Meta tags:
description= دلشـــــــدگان;
Headings (most frequently used words):
های, دلشـــــــدگان, شب, روشن, دردواره, ها, امكان, فال, حافظ, آغوش, تو, شاهین, نوشته, پیشین, نویسندگان, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
است (24), بود (18), نوشته (13), درد (13), ۱۳۸۸ (12), شده (12), شاهین (11), ساعت (10), توسط (10), دردهای (10), الياس (9), ۱۳۸۶ (9), ۱۳۸۹ (9), این (9), اما (9), جام (9), روی (8), توی (8), ۱۳۸۷ (7), کند (7), ۱۳۸۵ (6), آبان (6), اردیبهشت (6), های (6), دوست (6), آغوش (6), چنگیزخان (6), کرد (6), دور (6), منو (6), حرف (6), ممكن (6), خوشا (6), سبز (6), فروردین (5), گفت (5), نمی (5), زمین (5), دست (5), لحظه (5), همه (5), دلم (5), آذر (4), بهمن (4), چرا (4), باید (4), بال (4), حتی (4), وقتی (4), خان (4), دیگر (4), بیرون (4), دوباره (4), کسی (4), شاید (4), روز (4), ببرم (4), آرامش (4), نیست (4), گفته (4), رنگ (4), شود (4), یکشنبه (4), مرا (4), نرگس (3), چند (3), مهر (3), تیر (3), ۱۳۹۰ (3), شکلی (3), بالا (3), پیدا (3), اگر (3), برداشت (3), دید (3), تمام (3), برای (3), تنها (3), خدا (3), خوام (3), سرد (3), واسه (3), دیگه (3), بهار (3), بهانه (3), رها (3), زنده (3), یاد (3), نیستند (3), مردم (3), مردمی (3), چگونه (3), کنم (3), همسایه (3), چون (3), امروز (2), هانيه (2), اسفند (2), خرداد (2), مرداد (2), خون (2), شنبه (2), هنوز (2), مرده (2), گرفت (2), برگشت (2), پرنده (2), یکی (2), بنوشد (2), خورده (2), کشید (2), شروع (2), خواست (2), آورد (2), دقیق (2), داشت (2), هیچ (2), ساده (2), محبوبش (2), همیشه (2), نزدیک (2), گرمای (2), آبی (2), وجود (2), گروه (2), همراهانش (2), جدا (2), قدم (2), آسمان (2), آغوشت (2), بگیر (2), ناجور (2), بغلم (2), بردار (2), خودت (2), ببر (2), محضه (2), دروغ (2), حرفای (2), عاشقانه (2), نیستم (2), شنفته (2), دنیا (2), وقت (2), گریه (2), خسته (2), چقدر (2), پنجشنبه (2), موجود (2), جان (2), بهشتی (2), گلی (2), برد (2), چهارشنبه (2), سال (2), جمله (2), حافظ (2), سلیمان (2), دین (2), صبوحی (2), کنون (2), باغ (2), تازه (2), نغمه (2), ولی (2), شراب (2), شاهد (2), روشن (2), چنگ (2), صدا (2), سيگاري (2), ديگر (2), شعر (2), قيصر (2), امين (2), پور (2), آورم (2), زمانه (2), کهنه (2), کجا (2), سرنوشت (2), خویش (2), بوی (2), غنچه (2), زند (2), شما (2), راه (2), بیا (2), دلشـــــــدگان (2), blogfa, com, وادی, عشق, مهـ, ــرزاديـ, ــوونه, حریم, مهربانی, راهزن, کلبه, خانوم, کوچولو, سبزم, هانیه, پیوندها, نفر, نویسندگان, آرشيو, شهریور, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, پست, الکترونیک, خانه, بـــردن, مشتاقان, غیرت, خـود, چنـــد, خوردن, خاموشی, زین, دلشدگان, مطالب, قدیمی, پاورقی, فکر, کردین, ربط, سیاست, داشته, باشه, حتماً, ربطی, نداره, عمل, خشم, محکوم, شکست, دیگرش, نوشتند, کاری, ندارید, شماست, اردوگاه, دستور, داد, مجسمه, زرینی, بسازند, هایش, کنند, جریان, خشک, مصمم, صخره, رفت, سرچشمه, کمال, تعجب, متوجه, برکه, کوچکی, وسط, سمی, ترین, مارهای, منطقه, میان, زندگان, نبود, بار, شمشیر, غلاف, کردن, چشمش, دوخته, دیگری, همین, طرف, حمله, ضربه, سینه, شکافت, حیوانش, دانست, نباید, بگذارد, احترامی, صحنه, بعد, سربازانش, فاتح, کبیر, تواند, مهار, چنگیز, خشمگین, حیوان, تشنه, خاک, زدود, پرش, نیمه, نشده, پرت, آبش, ریخت, بازویش, گذاشت, نقره, کوچکش, همراهش, پرشدن, مدت, زیادی, طول, لبش, انداخت, بیشتر, جنگل, مانده, بودند, خستگی, تشنگی, بیاید, تابستان, جویبارها, خشکانده, اینکه, معجزه, رگه, سنگی, جلویش, جاری, شور, هیجان, شکاری, نکردند, مایوس, اردو, آنکه, ناکامی, باعث, تضعیف, روحیه, نشود, تصمیم, بزند, صبح, مغول, درباریانش, شکار, رفتند, تیرو, کمانشان, برداشتند, ساعدش, نشاند, پیکانی, بهتر, توانست, برود, آنچه, ببیند, انسان, دوشنبه, بخوابم, جلو, ناصواب, بنده, زبونش, بینی, هراس, نونش, زرد, اثری, خبری, موندن, نفس, اسیر, غمها, شکنی, رنجم, بگو, پیشمی, مرگ, صدای, پوچ, مفته, اینا, ندیدم, انجیل, قرآن, هرچیزی, قیمتی, داره, وجدان, نسبی, کلی, شدن, فروغ, شریفتو, واسم, بذاری, شبامو, بیاری, شدم, عمری, غربت, اسیری, بشکنم, دستمو, بگیری, بده, پیشت, بمونم, برات, بخونم, آخه, بودی, دادی, جوابم, انتهای, برنامه, فشرده, جمعه, کافه, سارا, واقعا, لذتبخش, تجدید, خاطرات, همون, پاستای, لذت, بخش, همیشگی, ایندفعه, تغییر, موسیقی, رنگهای, اون, محیط, تابلوهای, عکس, ونقاشی, کتابهای, قفسه, فضای, خلوت, دیشب, فوق, العاده, کرده, دونم, اونجا, میرم, پرده, آجری, میخواد, مرسی, پیشنهاد, خوبت, فریدون, مشیری, ماندگار, خزان, صفای, پایدار, هوش, تاراج, حسرت, خورد, لطف, زیبایی, پژمرد, نازنین, دیدار, هدیه, آوردی, دیروز, شاد, باشيد, موفق, مبارك, بسيار, خوبي, براتون, آرزومندم, طلبد, باشدش, مجلس, یمن, تربیتش, وزیر, ملک, عماد, محمود, بخواه, آصف, عهد, لاله, برافروخت, آتش, نمرود, آیین, زردشتی, سحر, مرغ, درآید, داوود, سوار, هوا, وار, سود, ممکن, خلود, جهان, خلد, برین, سوسن, نوش, حدیث, عاد, ثمود, نازک, عذار, عیسی, اختر, میمون, طالع, مسعود, خروج, ریاحین, همچو, بقا, هفته, معدود, منشین, ببوس, غبغب, ساقی, عود, بنوش, ناله, بنفشه, نهاد, سجود, چمن, آمد, عدم, فال, عبيد, زاكاني, خرامان, نزدیکان, خود, نالیدن, رحمت, صدائی, گوش, گوشهٔ, بام, مگر, سرو, گلندام, بسیاری, بنالیدم, بزاری, شبهای, تار, بیقراری, صلاح, الدين, قرهتپه, ترجمه, بروژ, آکرهای, صدايم, گريه, سينهام, زير, بالكن, بگذارم, ناگهان, چاييام, شرم, برايم, بگيراند, نامههاي, گرسنه, برسند, جيبهايم, برف, امكان, جامه, چامه, چکامه, رشته, سخن, درآورم, نعره, نای, نگفتنی, نهفتنی, گرچه, مثل, چین, پوستینشان, آستینشان, نامهایشان, جلد, شناسنامه, هایشان, استخوان, بودنم, سرودنم, انحنای, روح, شانه, غرور, تکیه, گاه, پناهی, شکسته, کتف, بازوان, شاعرانه, زخم, پوستی, دوستی, سماجت, عجیب, پافشاری, شگفت, دردهاست, آشنا, بومی, غریب, خانگی, لجوج, اولین, قلم, گلم, سرشته, ناگزیر, برگهای, دفتر, ورق, میانه, زنم, نام, دردواره, نشناسی, نیاوری, خوب, شناسم, بودیم, مان, همبازی, نمیدانی, برایت, تنگ, آخرین, گوشم, زنگ, قلب, کوچک, مستقیم, شدی, بلند, دلت, همدیگر, کنیم, عرفان, نظر, آهاري, سروها, استادنی, برگ, افتادنی, فصلی, مردنی, سرخ, فصل, زادنی, بارانی, دشت, دامانی, دریچه, سهمی, نور, ياد, پنجره, گلدانی, بمان, بخند, بمیر, آمدم, ماندم, خندیدم,
Text of the page (random words):
دلشـــــــدگان دلشـــــــدگان شب های روشن به من گفت بیا به من گفت بمان به من گفت بخند به من گفت بمیر آمدم ماندم خندیدم مردم نوشته شده در یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 19 54 توسط الياس خوشا چون سروها استادنی سبز خوشا چون برگ ها افتادنی سبز خوشا چون گل به فصلی مردنی سرخ خوشا در فصل دیگر زادنی سبز خوشا هر باغ را بارانی از سبز خوشا هر دشت را دامانی از سبز برای هر دریچه سهمی از نور لب هر پنجره گلدانی از سبز زنده ياد قيصر امين پور نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 14 6 توسط الياس شاید مرا دیگر نشناسی شاید مرا به یاد نیاوری اما من تو را خوب می شناسم ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما و همه مان همسایه خدا دوست من همبازی بهشتی ام نمیدانی چقدر دلم برایت تنگ شده هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زند از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است اگر گم شدی از این راه بیا بلند شو از دلت شروع کن شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم عرفان نظر آهاري نوشته شده در یکشنبه ۵ دی ۱۳۸۹ ساعت 9 46 توسط الياس دردواره ها دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است دردهای پوستی کجا درد دوستی کجا این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه ی لجوج اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم درد رنگ و بوی غنچه ی دل است پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم دفتر مرا دست درد می زند ورق شعر تازه ی مرا درد گفته است درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می زنم درد حرف نیست درد نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم شعر قيصر امين پور نوشته شده در پنجشنبه ۲ دی ۱۳۸۹ ساعت 14 48 توسط الياس امكان ممكن است ممكن است چند روز ديگر جيبهايم پر شود از برف ممكن است چند روز ديگر نامههاي گرسنه برسند و شرم سيگاري برايم بگيراند ممكن است ناگهان چاييام سرد شود ممكن است زير سيگاري در بالكن بگذارم و پر شود از مه سينهام از دل دلم از صدا صدايم از گريه ممكن است از بروژ آکرهای ترجمه از صلاح الدين قرهتپه نوشته شده در یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۹ ساعت 16 6 توسط الياس در آن شبهای تار از بیقراری چو بسیاری بنالیدم بزاری مگر کز آه من سرو گلندام صدائی گوش کرد از گوشهٔ بام بر آن نالیدن من رحمت آورد خرامان رو به نزدیکان خود کرد عبيد زاكاني نوشته شده در یکشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۹ ساعت 12 3 توسط الياس فال حافظ به بهانه بهار کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ که همچو روز بقا هفته ای بود معدود شد از خروج ریاحین چو آسمان روشن زمین به اختر میمون و طالع مسعود ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود جهان چو خلد برین شد به دور سوسن و گل ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود چو گل سوار شود بر هوا سلیمان وار سحر که مرغ درآید به نغمه داوود به باغ تازه کن آیین دین زردشتی کنون که لاله برافروخت آتش نمرود بخواه جام صبوحی به یاد آصف عهد وزیر ملک سلیمان عماد دین محمود بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش هر آن چه می طلبد جمله باشدش موجود سال نو مبارك سال بسيار خوبي براتون آرزومندم شاد باشيد و موفق نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 7 28 توسط الياس گلی را که دیروز به دیدار من هدیه آوردی ای دوست دور از رخ نازنین تو امروز پژمرد همه لطف و زیبایی اش را که حسرت به روی تو می خورد و هوش از سر ما به تاراج می برد گرمای شب برد صفای تو اما گلی پایدار است بهشتی همیشه بهار است گل مهر تو در دل و جان گل بی خزان گل تا که من زنده ام ماندگار است از زنده یاد فریدون مشیری در انتهای برنامه های فشرده پنجشنبه و جمعه آرامش کافه سارا واقعا لذتبخش بود تجدید خاطرات با همون پاستای لذت بخش همیشگی که ایندفعه تغییر شکلی هم داشت موسیقی رنگهای موجود در اون محیط تابلوهای عکس ونقاشی کتابهای توی قفسه همه و همه با فضای خلوت دیشب فوق العاده اش کرده بود نمی دونم چرا هر وقت اونجا میرم دلم پرده آجری رنگ میخواد مرسی از پیشنهاد خوبت نوشته شده در شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 11 21 توسط نرگس آغوش تو منو تو آغوشت بگیر خدا می خوام بخوابم آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم منو تو آغوشت بگیر می خوام برات بخونم روی زمین چقدر بده می خوام پیشت بمونم کی گفته باید بشکنم تا دستمو بگیری خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری کی گفته باید گریه ی شبامو در بیاری تا لحظه ای وقت شریفتو واسم بذاری توی آغوش تو آرامش محضه منو با خودت ببر حتی یه لحظه بغلم کن منو بردار ببرم دور ببرم از این زمین سرد و ناجور وقتی باید واسه ی رها شدن یه بی فروغ بود واسه آرامش نسبی کلی حرفای دروغ بود توی دنیا هرچیزی قیمتی داره حتی وجدان اینا رو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل نه تو قرآن وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته صدای هق هق تو پس کی شنفته تو که می گی پیشمی تا لحظه مرگ این که می گن می شکنی رنجم می دی بگو کی گفته توی آغوش تو دیگه تنها نیستم هر نفس اسیر دست غمها نیستم دیگه عاشقانه تر از عاشقانه ام واسه موندن دیگه با بهار بهانه ام توی آغوش تو از درد خبری نیست از دروغ و حرفای زرد اثری نیست نمی بینی کسی از هراس نونش جلو حرف ناصواب بنده زبونش توی آغوش تو آرامش محضه منو با خودت ببر حتی یه لحظه بغلم کن منو بردار ببرم دور ببرم از این زمین سرد و ناجور نوشته شده در دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۸ ساعت 12 47 توسط هانيه شاهین یک روز صبح چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید اما با وجود تمام شور و هیجان گروه شکاری نکردند چنگیزخان مایوس به اردو برگشت اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد تا اینکه معجزه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جلویش جاری بود خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود برداشت پرشدن جام مدت زیادی طول کشید اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت چنگیز خان خشمگین شد اما شاهین حیوان محبوبش بود شاید او هم تشنه اش بود جام را برداشت خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت چنگیزخان حیوانش را دوست داشت اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت جریان آب خشک شده بود چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است اگر از آب خورده بود دیگر در میان زندگان نبود خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند یک دوست حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید هنوز دوست شماست و بر بال دیگرش نوشتند هر عمل از روی خشم محکوم به شکست است پاورقی چرا فکر کردین باید ربط به سیاست داشته باشه حتماً که ربطی نداره نوشته شده در شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸ ساعت 18 40 توسط الياس مطالب قدیمی تر دل بـــردن مشتاقان از غیرت خـود تا چنـــد خون خوردن و خاموشی زین دلشدگان تا کی خانه پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اردیبهشت ۱۳۹۰ دی ۱۳۸۹ آذر ۱۳۸۹ آبان ۱۳۸۹ فروردین ۱۳۸۹ بهمن ۱۳۸۸ دی ۱۳۸۸ آبان ۱۳۸۸ مهر ۱۳۸۸ شهریور ۱۳۸۸ مرداد ۱۳۸۸ تیر ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ فروردین ۱۳۸۸ دی ۱۳۸۷ آبان ۱۳۸۷ مرداد ۱۳۸۷ تیر ۱۳۸۷ خرداد ۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ فروردین ۱۳۸۷ اسفند ۱۳۸۶ بهمن ۱۳۸۶ دی ۱۳۸۶ آذر ۱۳۸۶ آبان ۱۳۸۶ تیر ۱۳۸۶ خرداد ۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ فروردین ۱۳۸۶ اسفند ۱۳۸۵ بهمن ۱۳۸۵ دی ۱۳۸۵ آذر ۱۳۸۵ آبان ۱۳۸۵ مهر ۱۳۸۵ آرشيو نویسندگان ما چند نفر الياس نرگس هانيه پیوندها گل یخ هانیه من چه سبزم امروز نرگس کلبه خانوم کوچولو راهزن دل حریم مهربانی مهـ ــرزاديـ ــوونه وادی عشق blogfa com
|