Meta tags:
Description= هشت بهشت;
Keywords= هشت بهشت;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
است (47), این (31), the (26), بود (25), گفت (21), لیلی (20), برای (19), عارف (18), اما (17), کرد (17), خدا (16), زندگی (15), خود (15), همه (14), شمع (14), داد (14), شده (13), نمی (13), رنگ (12), عروسک (12), های (11), مجتهدزاده (11), شاهزاده (11), نوشته (11), ساعت (11), دیگران (11), کنم (11), چشم (11), and (11), کند (10), تغییر (10), توسط (10), نظرات (10), کلمات (10), کلیدی (10), دیگر (10), اسکناس (10), دست (10), پلها (10), انار (10), کرده (9), تمام (9), عشق (8), عصر (8), خواهم (8), کار (8), همین (8), باید (8), تکه (8), for (8), نیست (7), روز (7), سبز (7), راه (7), شنبه (7), روشن (7), بعد (7), ادامه (7), برخی (7), نیز (7), her (7), راهب (7), خاموش (6), شود (6), هیچ (6), چیزی (6), مرد (6), رفت (6), درد (6), رفتن (6), ترک (6), was (6), خارج (6), وبلاگ (5), چیز (5), تنها (5), یاد (5), صبح (5), بازی (5), دنیا (5), خواهد (5), ارزش (5), آهنگر (5), وقتی (5), هرگز (5), اینکه (5), ماندن (5), آید (5), امید (5), هستم (5), مرا (5), کسی (5), بار (5), باز (5), روی (5), برد (5), فرو (5), فولاد (5), she (5), his (5), boy (5), استاد (5), نمود (5), همیشه (4), عاشق (4), اخبار (4), عکس (4), خانه (4), حرف (4), موبایل (4), صفحه (4), جایی (4), باشم (4), چطور (4), شیر (4), نگرش (4), لحظه (4), بعضی (4), کنیم (4), آنها (4), هنوز (4), آنچه (4), نشد (4), شویم (4), رسیدن (4), هستند (4), حزن (4), دانم (4), مدتی (4), دوستی (4), woman (4), that (4), تشکر (4), پسر (4), little (4), داخل (4), امتحان (4), گوش (4), دانلود (3), پرواز (3), صبا (3), واقعی (3), مجنون (3), نور (3), دوستان (3), چهار (3), بالت (3), انسان (3), درس (3), لیوان (3), درست (3), بینم (3), شرکت (3), چگونه (3), زنده (3), خاطر (3), ماند (3), محل (3), ایمان (3), صلح (3), برداشت (3), شما (3), وارد (3), اتاق (3), دید (3), حتی (3), چون (3), رسید (3), انگار (3), نیازی (3), نشده (3), دارد (3), خواب (3), احساس (3), مچاله (3), سخنران (3), پرسید (3), ولی (3), چند (3), کشید (3), بالا (3), داشته (3), آینده (3), عبور (3), گاهی (3), فقط (3), اتفاق (3), شدن (3), دانه (3), سالها (3), شمشیر (3), شدت (3), رنج (3), پاسخ (3), داده (3), پول (3), درخواست (3), has (3), ask (3), anything (3), when (3), but (3), دستور (3), day (3), پسرک (3), مغازه (3), بلافاصله (3), شاه (3), دردش (3), هنرستان (2), الکترونیک (2), شهدا (2), دانشگاه (2), مورد (2), سرگرمی (2), بدون (2), آرام (2), حال (2), دلم (2), کنید (2), دوست (2), جان (2), دوباره (2), دیگری (2), پای (2), ارزشی (2), بیا (2), سوم (2), آخرین (2), لینک (2), بازدید (2), امروز (2), علاقه (2), کردن (2), خودم (2), گفتگوی (2), فکر (2), اینجا (2), دهم (2), کوچک (2), ناراحت (2), داستان (2), خواست (2), افراد (2), دلایل (2), نبود (2), بخرد (2), بخاطر (2), رسیده (2), بیاورد (2), کفش (2), وجود (2), شعله (2), نباشد (2), کمک (2), کنند (2), اند (2), ندارم (2), بمانم (2), سومین (2), بیشتر (2), دوم (2), تواند (2), ساکت (2), اولین (2), دیدم (2), کشیدم (2), کردم (2), مشت (2), پَر (2), گرم (2), شانه (2), دستی (2), جای (2), دهیم (2), خاک (2), آلود (2), جیبش (2), بیرون (2), آورد (2), یکی (2), سپس (2), برابر (2), زمین (2), همینطور (2), روبرو (2), نظر (2), آمده (2), دارند (2), حاضر (2), صاحب (2), حاضرین (2), باشد (2), تماشا (2), آدمی (2), پلی (2), سوی (2), ذهنم (2), بهتر (2), سال (2), غرق (2), لذت (2), یادم (2), نکنم (2), بلکه (2), گذر (2), هستی (2), سکوت (2), لازم (2), سویشان (2), افتم (2), همواره (2), خواند (2), کجا (2), نوری (2), یکشنبه (2), هایی (2), چنین (2), ساده (2), نوع (2), ماجرایی (2), کافی (2), بودند (2), تاب (2), شدند (2), کردند (2), درخت (2), سرخ (2), شکلی (2), بده (2), تصمیم (2), گرفت (2), آمد (2), آورند (2), اول (2), حرارت (2), پتک (2), ضربه (2), سرد (2), فولادی (2), بابت (2), محبتی (2), نکنیم (2), روزی (2), فرا (2), پاکت (2), صورتحساب (2), پولی (2), نداشت (2), god (2), taught (2), not (2), return (2), our (2), good (2), deeds (2), they (2), put (2), envelope (2), treatments (2), old (2), all (2), left (2), now (2), opened (2), فوراً (2), عمل (2), توانست (2), immediately (2), heart (2), managed (2), from (2), one (2), him (2), asked (2), تحصیل (2), پایتخت (2), years (2), few (2), جوان (2), hand (2), گرسنگی (2), خانم (2), hungry (2), went (2), with (2), some (2), able (2), حرفهایت (2), توجهی (2), نکند (2), کیسه (2), تعجب (2), پیر (2), قصر (2), میکرد (2), اینان (2), برداشته (2), شنیده (2), سومی (2), ارزانترین (2), مداوای (2), تاکنون (2), بیمارش (2), میگوید (2), تسکین (2), عوض (2), لباس (2), میشود (2), میدهد (2), مستخدمین (2), میکند (2), مراجعه (2), ویژن (2), سفارش (2), تبلیغ (2), هشت (2), بهشت (2), خبر, نامه, عاشقانه, زخمی, آوار, پاییز, bartar, جدیدترین, اهنگها, فنی, حرفه, شهدای, تهران, برق, تخصصی, عشقانه, دوستیابی, حقیقت, تلخ, مظلوم, تحقق, اهداف, انجمن, علمی, تولیدات, کشاورزی, محقق, اردبیلی, عمومی, بیاتو, ریاضی, پوتین, میتونی, جنبش, کلیپ, آهنگ, بازتاب, تحلیل, وتفسیر, محدودیت, گیرد, درموردهمه, باران, تفریحی, دانشـــــــــمندی, تمــــــــام, فصــــــــــول, welcom, iran, mobile, نیار, یعنی, آرزو, باد, دنیای, پیدا, میشه, شعر, ظنز, مقالات, آموزشی, شیطونک, اردبیل, شهری, سوارکاری, دیـــــــار, عـــــــاشـقـــــان, آســــــمــونـــی, بــاش, تبلیغات, اگاهی, سعی, شاد, باشی, اطلاعات, مـــــا, نـــــــــــــــــــشاه, صورتی, آنگه, لرزید, هرچی, عشقم, بکشه, سابق, انا, الحسین, بسیج, مظهر, وحدت, ملی, دراین, پیداکتید, نفرات, آنلاین, ورزش, دارم, کشکول, قشنگ, صدف, آمدن, بهم, بخشیدی, هامون, تفتان, esperance, محمد, شادانی, مذهب, آرامش, جاویدان, پرتو, آموزه, اسلام, فاو, برو, بچه, مهدویت, انتظار, کوله, پشتـــــــــــــــــــــی, ناجی, اوج, روان, شناسی, psycology, کیمیا, کان, ریو, کاراته, ایلخچی, اگه, باحالی, پاتوق, دخترهاوپسرها, مجموعه, بیانات, رهبر, معظم, بوی, سیب, سروش, حامیان, گفتمان, امام, انقلاب, فانوسهای, مُهر, زده, tower, siah, poosh, بندیر, آخرالزمان, منتظران, ظهور, همنشین, آسمونی, یوزر, پسورد, nod32, جستجو, آرشیو, دیروز, مجموع, بازدیدها, 1275106, آمار, اضافه, مندیها, ذخیره, خانگی, سازی, مشخصات, پست, نخست, atom, rss, منوی, اصلی, درباره, عناوین, آرشیوشده, هست, خوانمش, چنان, اجابت, دعا, خراش, دلیل, صفت, مداد, لیست, یادداشت, نگرم, ببینم, هرچه, اندیشه, دستان, غافل, نمانم, بنابراین, حالا, دقیقاً, همان, آسانسور, رسم, برمی, گردم, تلفن, جواب, چیزهای, کننده, ترافیک, گیر, مردی, شناختم, شنیدم, حتماً, بشنوم, رئیس, امنیت, برج, دوقلو, حادثه, برجها, سالم, بردند, کوچکی, بیش, چسب, زخم, کفشهای, پاهایش, تاول, زند, جلوی, داروخانه, ایستد, مدیر, پسرش, مهد, کودکش, شروع, دیر, شخص, نوبتش, کیک, سرکار, جالب, فردی, جفت, قرمز, پوشد, مسافت, زیادی, کنی, نباید, حفظ, بنابر, بقیه, چشمان, کودک, درخشید, نگران, توانیم, چهارمین, سوزید, خواستید, بمانید, چرا, کودکی, سوزند, درنگ, نزدیکترین, کسان, محبت, بورزند, اندوه, کفت, مردم, کناری, انداخته, اهمیتم, فهمند, فراموش, توانایی, نوبت, نسیم, ملایمی, وزیدو, واقعا, ندارد, رغبتی, زودی, شوم, نگه, صدای, صحبت, شنید, محیط, قدر, سوختند, آرامی, شعرها, قیصر, امین, پور, تعبیر, احوال, پرسی, پرسند, نپرسید, دیشب, گویا, آسمان, لابه, لای, ابرها, پریدم, رختخوام, پراکنده, پایین, بالش, رختخواب, نفس, آنگاه, خمیازه, ناباورانه, خسته, هایم, خالی, شبیه, بال, حالت, باشید, بدانید, نمیتوا, نیم, شهامت, توانید, دهید, اینها, اگر, شوید, معروف, جلسه, بسیار, خوب, شماها, قبل, کاری, بکنم, نگاههای, متعجب, انداخت, لگد, مال, بلاهایی, آوردم, ارزشهای, خواهان, هستید, بسیاری, موارد, تصمیماتی, گیریم, مشکلاتی, نداریم, اینگونه, صرف, بلایی, سرمان, افرادی, دوستمان, آدم, هستیم, دستهای, مایل, معروفند, مجلل, بخورند, درسی, دهند, گمنامی, سادگی, توان, کارآمد, بخور, بودن, هوی, مانند, خلق, ایم, نوازند, ایستادن, ندارند, گویند, بگذارید, بگذرید, بیاندازید, مبازید, محزون, گیرم, جزئی, کدام, سهمی, شادتر, پلهای, طولانی, خطور, سازد, نورند, مقصد, راهی, رویم, مهم, نیاندیشیم, ببریم, دوختن, بازندارد, رودخانه, گذشته, افتاده, گریه, پایاهام, اشکهایک, بگذارم, بگذرم, کاش, گرفتم, خودش, زیباتر, آرامند, درک, عظمت, ندای, هیاهوی, تاریکی, کفشهایم, بپوشم, بیافتم, وسعت, واژه, معلوم, منتهی, شوند, انتهای, پیداست, پایان, دیدگاه, درون, جاری, نسبتی, گوشم, زمزمه, آمدند, دلهاشان, نخورده, زود, اینجایی, نزدیک, شیطان, بنشین, بیفتد, آسودگی, خیالی, خوش, خویشتن, خواستن, گرفتن, تملک, راز, زادنی, تولدی, خویش, جستجوست, نرسیدن, بخشیدن, سخت, دور, دسترس, زندگیست, زیستنی, ماجراست, آکنده, بسازیش, دلت, بخورد, خون, چکید, خورده, خورد, اناری, هزار, داشت, توی, تابی, گلها, داغِ, داغ, زیر, نشست, سرخِ, پنج, کارت, نکش, خواهی, بگیرم, روشی, پسندی, مدت, کوه, فولادهای, فایده, پرتاب, نکن, خدای, آهنگری, گذراندن, جوانی, پرشر, شور, وقت, وقف, نیکی, پرهیزگاری, اوضاع, مشکلاتش, مدام, کارگاه, خام, برایم, بسازم, دانی, رحمی, سنگین, ترین, پشت, سرهم, زنم, بگیرد, تشت, ناگهانی, دما, ناله, آنقدر, تکرار, نظرم, یابم, دستم, رسد, عملیات, انداز, تیغه, مناسبی, درنخواهد, آتش, ضربات, پتکی, پذیرفته, سرما, آبدیده, مکثی, واقعاً, عجیب, گرفتی, خداپرستی, شوی, بدتر, ایمانت, ضعیف, تلاشهایت, مسیر, روحانی, دیدنش, وضعیت, دشوارش, مطلع, زمان, بیمارستان, مقابل, پیرزن, قرار, دادند, پولهایش, خرج, بیماری, کمال, حیرت, which, held, bill, being, dismissed, felt, great, sorrow, spent, money, past, charges, nothing, astonishment, saw, read, محض, بیمار, شناخت, بستری, آماده, جراحی, حیاتی, قلبپیرزن, انجام, مرگ, حتمی, نجات, دهد, recognizing, patient, ordered, them, hospitalize, prepare, operating, room, during, hours, fatal, surgery, doctor, save, certain, death, نشسته, بخش, اورژانس, تماس, گرفتند, setting, office, contacted, emergency, department, help, خاطره, گاه, ذهنش, پاک, گذشت, رشته, پزشکی, قبول, مشهورترین, متخصص, قلب, thanked, walked, away, never, forgot, passed, capital, enter, medical, school, only, time, became, popular, best, specialist, city, لبخندی, young, patted, head, said, فهمید, گرسنه, برگشت, پولش, چقدر, understood, inside, come, back, glass, warm, milk, drank, breath, pocket, embarrassed, how, much, فشار, طاقت, ناچار, زنگ, منتظر, اندک, برایش, مانده, نانی, دستپاچگی, ببخشید, دارید, finally, starving, desperate, shop, knocked, bread, exchange, foe, coins, were, door, unexpectedly, mumbled, excuse, can, have, water, فقیر, فروشی, امرار, معاش, بتواند, جمع, آخر, نفروخته, گرسته, دانست, سیر, although, poor, made, living, selling, things, streets, education, midnight, hadn, been, sell, didn, know, what, شخصی, شایسته, مشورت, توست, بداند, بزند, موقع, بماند, چهارم, آنرا, بدنبالش, بگردی, همانند, مجددا, دهان, باقیماند, پیری, مریدانش, کنار, پادشاه, ایوان, کاخش, مشغول, بسرعت, نگهبانانش, حضور, شرفیاب, ضمن, نکته, آموزنده, بیاموزد, مگر, تاثیر, گذار, دستش, عرضه, اوقاتت, سپری, تمسخر, دختر, نیستم, نخی, گوشهای, دومین, اینبار, دهانش, حالی, پیش, میرفت, هیچیک, عضو, یادشده, جناب, همگی, دوستانت, اولی, اصلا, نداشته, دومی, هرسخنی, بازگو, بسته, فریاد, شادی, بهترین, دوستم, منهم, مشاور, امورات, کشورداری, چهارشنبه, موثرترین, روش, میباشد, احمقانه, اندازمان, اندازت, میتوانی, کام, درآوری, نمیتوانی, دهی, مخارج, دردتان, عینکی, شیشه, خریداری, بوده, تجویز, بالعکس, نسخه, مداوایی, ثروتمند, بله, گرانترین, یافته, محضر, میرسد, پرسد, آیا, لباسش, خرقه, نارنجی, منزل, متوجه, نماید, میلیونر, منزلش, دعوت, البته, یابد, ترکیبات, ماشین, اعضای, خانواده, اسباب, اثاثیه, خرید, بشکه, آمیزی, بازگشت, نزد, رنگی, بجز, نگاه, معاینه, پیشنهاد, مقدس, شناخته, میبیند, مشاوره, فراوان, پزشکان, متخصصان, زیاد, درمان, تزریق, نتیجه, چندانی, نگرفته, بچشم, انواع, قرصها, آمپولها, بخود, میگویند, کشور, ژاپن, میلیونری, جمعه, شهریور,
Text of the page (random words):
ترین روش میباشد کلمات کلیدی نوشته شده توسط عارف مجتهدزاده در چهارشنبه 89 6 17 و ساعت 3 14 عصر نظرات دیگران عارف و شاهزاده روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند عارف به حضور شاه شرفیاب شد شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت بیا اینان دوستان تو هستند اوقاتت را با آنها سپری کن شاهزاده با تمسخر گفت من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد سپس دومین عروسک را برداشته و اینبار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد او سومین عروسک را امتحان نمود تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد استاد بلافاصله گفت جناب شاهزاده اینان همگی دوستانت هستند اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته دومی هرسخنی را که از تو شنیده همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود عارف پاسخ داد نه و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت این دوستی است که باید بدنبالش بگردی شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد گفت استاد اینکه نشد عارف پیر پاسخ داد حال مجددا امتحان کن برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند استاد رو به شاهزاده کرد و گفت شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند کلمات کلیدی نوشته شده توسط عارف مجتهدزاده در یکشنبه 89 1 8 و ساعت 4 54 عصر نظرات دیگران یک لیوان شیر although poor the little boy made a living by selling things on the streets to be able to go on with his education it was midnight and he hadn t been able to sell anything all day the little boy was hungry he didn t know what to do پسرک با این که فقیر بود از راه دست فروشی امرار معاش می کرد تا بتواند برای ادامه تحصیل خود پول جمع کند آخر شب فرا رسیده بود و او هیچ نفروخته بود به شدت گرسته بود و نمی دانست چگونه خود را سیر کند finally starving and desperate he went to a shop and knocked to ask for some bread in exchange foe a few coins that were now left for him but when the door opened unexpectedly he mumbled excuse me ma am can i have some water فشار گرسنگی او را بی طاقت کرده بود ناچار زنگ مغازه ای را زد و منتظر ماند تا با اندک پولی که برایش مانده بود تکه نانی بخرد ولی همین که صاحب مغازه در را باز کرد پسر از روی دستپاچگی گفت ببخشید خانم آب دارید the woman understood that he was hungry she went inside and come back with a glass of warm milk the little boy drank it immediately in one breath he put his hand in his pocket embarrassed and asked how much زن فهمید که پسر گرسنه است داخل مغازه رفت و با یک لیوان شیر گرم برگشت پسر از روی گرسنگی فوراً شیر را تا ته سر کشید و دست در جیبش کرد و گفت خانم پولش چقدر می شود the young woman patted on the hand on the head and said god has taught us not to ask anything in return for our good deeds زن جوان دستی بر سر پسرک کشید لبخندی زد و گفت خدا به ما یاد داده بابت محبتی که می کنیم پول درخواست نکنیم the little boy thanked her and walked away but he never forgot that day as the years passed by the boy managed to go to the capital and enter the medical school in only a few years time he became popular to be the best heart specialist in the city پسرک تشکر کرد و رفت اما این خاطره هیچ گاه از ذهنش پاک نشد سالها گذشت و آن پسر برای ادامه تحصیل به پایتخت رفت و توانست در دانشگاه در رشته پزشکی قبول شود و چند سال بعد مشهورترین متخصص قلب پایتخت شد one day as he was setting in his office they contacted him from the emergency department and asked for his help یک روز که در اتاق خود نشسته بود از بخش اورژانس با او تماس گرفتند و درخواست کمک کردند recognizing the patient immediately he ordered them to hospitalize her and prepare the operating room during 24 hours of fatal surgery on her heart the doctor managed to save the old woman from certain death او به محض روبرو شدن با بیمار او را شناخت فوراً دستور داد او را بستری و اتاق عمل را آماده کنند طی 24 ساعت او چند عمل جراحی حیاتی بر روی قلبپیرزن انجام داد و توانست او را از مرگ حتمی نجات دهد when they put the envelope which held the bill for her treatments as she was being dismissed the old woman felt a great sorrow she has spent all her money on the past charges for her treatments and nothing was left for her now but when she opened the envelope in astonishment she saw that it read god has taught us not to ask anything in return for our good deeds روزی که زمان ترک بیمارستان فرا رسید و پاکت صورتحساب را مقابل پیرزن قرار دادند او ناراحت بود چون سالها تمام پولهایش را خرج بیماری خود کرده بود و دیگر پولی نداشت اما وقتی پاکت را باز کرد با کمال حیرت صورتحساب خود را خواند که نوشته بود خدا به ما یاد داده بابت محبتی که می کنیم پول درخواست نکنیم کلمات کلیدی نوشته شده توسط عارف مجتهدزاده در شنبه 88 9 14 و ساعت 3 6 عصر نظرات دیگران آهنگر آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور تصمیم گرفت وقت و زندگی خود را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری اوضاع زندگی اش درست به نظر نمی آمد حتی مشکلاتش مدام بیشتر می شد یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت واقعاً عجیب است درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خداپرستی شوی زندگی ات بدتر شده نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی هیچ چیز بهتر نشده آهنگر پاسخ داد در این کارگاه فولاد خام برایم می آورند و باید از آنها شمشیر بسازم می دانی چطور این کار را می کنم اول تکه ی فولاد را به شدت حرارت می دهم تا سرخ شود بعد با بی رحمی با سنگین ترین پتک پشت سرهم به آن ضربه می زنم تا فولاد شکلی بگیرد که می خواهم بعد آن را در تشت آب سرد فرو می کنم فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ناله می کند و رنج می برد باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست یابم آهنگر مدتی سکوت کرد و ادامه داد گاهی فولادی که به دستم می رسد نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد حرارت ضربه پتک و آب سرد آن را ترک می انداز د می دانم که این فولاد هرگز تیغه شمشیر مناسبی درنخواهد آمد آهنگر مکثی کرد و ادامه داد می دانم خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد ضربات پتکی که زندگی بر من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما می کنم انگار فولادی باشم که آبدیده شدن رنج می برد اما تنها چیزی که می خواهم این است خدای من از کارت دست نکش تا شکلی که تو می خواهی به خود بگیرم با هر روشی که می پسندی ادامه بده هر مدت که لازم است ادامه بده اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن کلمات کلیدی نوشته شده توسط عارف مجتهدزاده در پنج شنبه 88 8 7 و ساعت 4 33 عصر نظرات دیگران لیلی لیلی زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد گل داد سرخِ سرخ گلها انار شدند داغِ داغ هر اناری هزار دانه داشت دانه ها عاشق بودند بی تاب بودند توی انار جا نمی شدند انار کوچک بود دانه ها بی تابی می کردند انار ترک برداشت خون انار روی دست لیلی چکید لیلی انار ترک خورده را خورد مجنون به لیلی اش رسید خدا گفت راز رسیدن همین است فقط کافی است انار دلت ترک بخورد خدا گفت لیلی یک ماجراست ماجرایی آکنده از من ماجرایی که باید بسازیش لیلی درد است درد زادنی نو تولدی به دست خویش لیلی رفتن است عبور است و رد شدن لیلی جستجوست نرسیدن است و بخشیدن لیلی سخت است و دور از دسترس لیلی زندگیست زیستنی از نوع دیگر شیطان گفت لیلی تنها یک اتفاق است بنشین تا اتفاق بیفتد لیلی آسودگی است خیالی است خوش لیلی ماندن است و فرو در خویشتن رفتن لیلی خواستن است گرفتن و تملک لیلی ساده است همین جا دم دست است و این چنین دنیا پر شد از لیلی هایی زود لیلی های ساده اینجایی لیلی های نزدیک لحظه ای و مجنون هایی آمدند که هنوز انار دلهاشان ترک نخورده بود کلمات کلیدی نوشته شده توسط عارف مجتهدزاده در یکشنبه 88 7 26 و ساعت 4 50 عصر نظرات دیگران درس زندگی از یک پل هر پلی چیزی در گوشم زمزمه می کند برخی پلها معلوم نیست که به کجا منتهی می شوند اما نوری در انتهای آن پل پیداست یاد زندگی ام می افتم نمی دانم که زندگی را چگونه و کجا به پایان خواهم برد اما نور امید در برابر دیدگاه و درون دلم جاری است نوری که می دانم نسبتی با خدا دارد برخی پلها این سویشان تاریکی است و آن سویشان نور یاد کفشهایم می افتم که باید بپوشم و راه بیافتم رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند برخی پلها آرامند برای درک عظمت هستی سکوت لازم است ندای هستی را در هیاهوی زندگی ام گم نکنم برخی پلها غرق در رنگ هستند یادم می آید که ای کاش من هم رنگ می گرفتم هر چیزی با رنگ خودش زیباتر است و انسان با رنگ خدا برخی پلها پای در آب رودخانه دارند یادم می آید برای آنچه در گذشته اتفاق افتاده است فقط گریه نکنم بلکه از آن گذر کنم پایاهام را بر اشکهایک بگذارم و بگذرم برخی پلها را می بینم که غرق در نورند به ذهنم می آید که مقصد همه چیز نیست گاهی راهی که می رویم نیز مهم است در راه فقط به رسیدن نیاندیشیم از راه رفتن هم لذت ببریم چشم دوختن به رسیدن ما را از لذت رفتن بازندارد بعضی پلهای طولانی را که می بینم به ذهنم خطور می کند که برای عبور به سوی آینده ای بهتر باید سال ها در راه بود اما همین راه است که آدمی را می سازد بعضی پلها محزون هستند درس می گیرم که حزن جزئی از زندگی است کدام زندگی است که سهمی از حزن در آن نباشد اما حزن خانه ی آدمی نیست حزن پلی است به سوی آینده ای شادتر برخی پلها چشم نوازند اما جایی برای ایستادن و ماندن و تماشا کردن ندارند این پلها می گویند بگذارید و بگذرید چشم بیاندازید و دل مبازید زندگی مانند یک پل جای ماندن نیست محل رفتن و رفتن و رسیدن است ما برای ماندن خلق نشده ایم برای بعضی پلها نه معروفند و نه مجلل اما به درد بخورند درسی که می دهند این است در گمنامی و سادگی هم می توان کارآمد بود برای به درد بخور بودن نیازی به های و هوی نیست کلمات کلیدی نوشته شده توسط عارف مجتهدزاده در شنبه 88 7 25 و ساعت 9 16 صبح نظرات دیگران ارزش یک انسان یک سخنران معروف در یک جلسه ای یک اسکناس در جیبش بیرون آورد و پرسید چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد دست همه حاضرین بالا رفت سخنران گفت بسیار خوب من این اسکناس را به یکی از شماها خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم سپس در برابر نگاههای متعجب اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید چه کسی هنوز حاضر است این اسکناس را داشته باشد و باز دستهای حاضرین بالا رفت این بار مرد اسکناس را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید بعد اسکناس را برداشت و پرسید چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود باز دست همه بالا رفت سخنران گفت دوستان من با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم چیزی از ارزشهای اسکناس کم نشد و همه شما خواهان آن هستید و ادامه داد در زندگی واقعی هم همینطور است ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم خم می شویم مچاله می شویم خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر ارزش نداریم ولی اینگونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز برای افرادی که دوستمان دارند آدم با ارزشی هستیم آرام باشید و بدانید که همه چیز را نمیتوا نیم تغییر دهیم و با شهامت آنچه را که می توانید تغییر دهید اینها به شما ارزش واقعی خواهد داد حتی اگر مچاله و خاک آلود شوید کلمات کلیدی نوشته شده توسط عارف مجتهدزاده در سه شنبه 88 7 21 و ساعت 11 2 صبح نظرات دیگران بالت چطور است اینجا همه هر لحظه می پرسند حالت چطور است اما کسی یک بار از من نپرسید بالت دیشب دوباره گویا خودم را خواب دیدم در آسمان پر می کشیدم و لابه لای ابرها پرواز می کردم و صبح چون از جا پریدم در رختخوام یک مشت پَر دیدم یک مشت پَر گرم و پراکنده پایین بالش در رختخواب من نفس می زد آنگاه با خمیازه ای ناباورانه بر شانه های خسته ام دستی کشیدم بر شانه هایم انگار جای خالی چیزی چیزی شبیه بال احساس می کردم شعرها احوال پرسی 1 و تعبیر خواب از قیصر امین پور کلمات کلیدی نوشته شده توسط عارف مجتهدزاده در سه شنبه 88 7 21 و ساعت 9 38 صبح نظرات دیگران گفتگوی چهار شمع چهار شمع به آرامی می سوختند محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید اولین شمع گفت من صلح هستم هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد فکر می کنم که به زودی خاموش شوم هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد شمع دوم گفت من ایمان هستم واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم حرف شمع ایمان که تمام شد نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد وقتی نوبت به سومین شمع رسید من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند با اندوه کفت پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند او گفت شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید پس چرا دیگر نمی سوزید چهارمین شمع گفت نگران نباشد تا وقتی من روشن هستم به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم من امید هستم چشمان کودک درخشید شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنی کلمات کلیدی نوشته شده توسط عارف مجتهدزاده در سه شنبه 88 6 24 و ساعت 5 1 عصر نظرات دیگران جایی که خدا می خواهد باشم داستان مردی را که هرگز نمی شناختم شنیدم حتماً خدا می خواست که این داستان را بشنوم او رئیس امنیت یک شرکت در برج های دوقلو بود از حادثه برجها می گفت و اینکه چگونه بعضی افراد شرکت جان سالم به در بردند دلایل زنده ماندن این افراد دلایل کوچکی بیش نبود مدیر شرکت به خاطر پسرش ـ که آن روز مهد کودکش شروع شده بود ـ دیر به محل کار می آید شخص دیگری بخاطر اینکه آن روز نوبتش رسیده بود کیک سرکار بیاورد زنده می ماند و جالب تر فردی که آن روز یک جفت کفش قرمز نو می پوشد او مسافت زیادی را تا محل کار طی می کند و بخاطر کفشهای نو پاهایش تاول می زند جلوی یک داروخانه می ایستد تا چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده می ماند بنابراین حالا وقتی در ترافیک گیر می کنم به آسانسور نمی رسم برمی گردم تا تلفن را جواب دهم و همه چیزهای کوچک و ناراحت کننده ی دیگر با خود فکر می کنم اینجا دقیقاً همان جایی است که خدا می خواهد من در این لحظه باشم می خواهم هر چه را که می نگرم درست ببینم و هرچه را که می بینم در آن اندیشه کنم و از دستان خدا ـ که در کار است ـ غافل نمانم کلمات کلیدی نوشته شده توسط عارف مجتهدزاده در سه شنبه 88 6 10 و ساعت 7 33 عصر نظرات دیگران 1 2 لیست کل یادداشت های این وبلاگ تغییر نگرش عارف و شاهزاده یک لیوان شیر آهنگر لیلی درس زندگی از یک پل ارزش یک انسان بالت چطور است گفتگوی چهار شمع جایی که خدا می خواهد باشم 5 صفت مداد بدون دلیل خراش عشق می خوانمش چنان که اجابت کند دعا خدا هست عناوین آرشیوشده درباره خودم عارف مجتهدزاده لینک به وبلاگ منوی اصلی rss atom صفحه نخست پست الکترونیک صفحه ی مشخصات خانگی سازی ذخیره کردن صفحه اضافه به علاقه مندیها آمار وبلاگ بازدید امروز 30 بازدید دیروز 31 مجموع بازدیدها 1275106 آرشیو ز ژ س ش جستجو در صفحه یوزر و پسورد nod32 لینک دوستان عاشق آسمونی همنشین آخرالزمان و منتظران ظهور بندیر tower siah poosh آخرین روز دنیا مُهر بر لب زده فانوسهای خاموش حامیان گفتمان امام و انقلاب دانلود بازی موبایل بازی موبایل بازی موبایل بازی موبایل سروش دل بوی سیب نور مجموعه بیانات رهبر معظم خط سوم پاتوق دخترهاوپسرها اگه باحالی بیا تو کان ذن ریو کاراته دو ایلخچی کیمیا روان شناسی psycology پرواز تا اوج ناجی کوله پشتـــــــــــــــــــــی مهدویت و انتظار برو بچه های ارزشی فاو آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام مذهب عشق محمد شادانی عکس رد پای esperance هامون و تفتان صبح دیگری در راه است صدف جان با آمدن دوباره ات زندگی رو بهم بخشیدی حرف های قشنگ کشکول ورزش رو دوست دارم چت کنید دراین وبلاگ دوست پیداکتید با نفرات آنلاین بسیج مظهر وحدت ملی انا مجنون الحسین هرچی عشقم بکشه سرگرمی سابق آنگه که دلم لرزید عشق صورتی کر مـــــا نـــــــــــــــــــشاه دو خانه اطلاعات در هر حال سعی کن شاد باشی تبلیغات اگاهی است آســــــمــونـــی بــاش دیـــــــار عـــــــاشـقـــــان سوارکاری اردبیل شهری برای همه عشق شیطونک مقالات آموزشی همه چی پیدا میشه جک شعر ظنز عکس دنیای واقعی باد صبا عکس نیار یعنی آرزو welcom to...
|