Meta tags:
Description= ;
Keywords= ;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
هیزم (12), شکن (11), فرشته (11), این (9), میگه (9), رفت (8), پرسید (7), تبر (7), فردین (5), های (5), بود (5), بید (5), مرز (5), خنده (4), دار (4), نوشته (4), دیگران (4), نویسنده (4), رودخونه (4), گریه (4), برگشت (4), جواب (4), داد (4), آره (4), ساعت (4), عصر (4), لره (4), وبلاگ (3), خانه (3), چرا (3), توی (3), آیا (3), توست (3), زیر (3), بار (3), باز (3), خوشحال (3), داشت (3), گفتم (3), شنبه (3), میکنه (3), داریوش (3), میگن (3), ملا (3), شکر (3), پوست (3), گوسفند (3), دوستان (2), لینک (2), اوقات (2), شرعی (2), بازدید (2), عکس (2), تصاویرخنده (2), کردن (2), افتاد (2), وقتی (2), اومد (2), ازش (2), کنی (2), گفت (2), افتاده (2), دوباره (2), زنش (2), کرد (2), اوه (2), جنیفر (2), لوپز (2), منو (2), تفاهم (2), شده (2), اگه (2), رفتی (2), کاترین (2), زتاجونز (2), اومدی (2), خودم (2), دلیل (2), میره (2), بدو (2), سلام (2), اون (2), قمی (2), کنن (2), کرده (2), پلیسه (2), عبور (2), راهشو (2), خبرنامه, لوگوی, یادداشتها, برداشتها, فانوسهای, خاموش, شهریور, 1388, آرشیو, درباره, 8016, بازدیدها, دیروز, امروز, rss, مشخصات, پست, الکترونیک, وررود, مدیریت, عناوین, آرشیوشده, لیست, یادداشت, شکنی, مشغول, قطع, شاخه, درخت, بالای, تبرش, حال, تبرم, طلایی, نقره, آهنی, صداقت, مرد, اوداد, روانه, خونه, روزی, دیگر, کنار, راه, همان, رودخانه, زنم, زنت, اینه, فریاد, عصبانی, تقلب, کردی, نامردیه, ببخش, سوء, دونی, میگفتم, اونوقت, دادی, اما, آدم, فقیرم, توانایی, نگهداری, ندارم, همین, نکته, اخلاقی, وقت, مردی, دروغ, خاطر, شرافتمندانه, مفیده, جمعه, دوزاری, سیاه, پیادا, تلفن, عمومی, گوشی, برمیداره, الو, آفریقا, داشته, آنجلس, قدم, میزده, یهو, میبینه, جلو, آقا, هموطن, اووو, عجب, کیفیتی, جمله, بساز, نیست, بوده, آهان, باشه, پرگاره, مست, مستطیل, میکشه, خانم, آقای, ازدواج, اسم, بچه, شونا, میذارن, وگرنه, الان, زبان, بسته, بودم, خدارو, هزار, مرتبه, سوار, نبودم, میپرسن, داری, اینقدر, میکنی, نصرالدین, خرش, خدا, میکرد, همونیه, بالا, شهریها, بهش, روز, پایین, شهری, پرسن, ذلیلی, یعنی, اخه, عزیز, کدوم, گوسفندیه, عینک, دودی, میزنه, چطور, شما, فقط, دیدی, وبه, زندان, انداخت, همه, ادم, رفتند, واز, کردند, نزدیک, همینکه, رسید, پلیس, دستگیرش, شدکه, پیدا, دید, بعضی, میرن, ابادانیه, میخواست, فرار, کنه, خارج, ولی, بلد, نبود, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
سفارش تبلیغ صبا ویژن ساعت 5 42 عصر شنبه 88 6 7 3 تصاویرخنده دار نویسنده فردین نوشته های دیگران ساعت 5 6 عصر شنبه 88 6 7 3 خنده یه ابادانیه میخواست فرار کنه خارج ولی راهشو بلد نبود رفت لب مرز دید بعضی ها میرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور می کنن خوشحال شدکه راهشو پیدا کرده رفت نزدیک مرز و رفت تو پوست یه گوسفند همینکه رسید به مرز پلیس دستگیرش کرد وبه زندان انداخت از پلیسه پرسید این همه ادم رفتند تو پوست گوسفند واز مرز عبور کردند چطور شد که شما فقط منو دیدی پلیسه گفت اخه عزیز من کدوم گوسفندیه که عینک دودی میزنه یه روز از یه پایین شهری می پرسن زن ذلیلی یعنی چی میگه همونیه که بالا شهریها بهش میگن تفاهم ملا نصرالدین خرش رو گم کرده بود و داشت خدا رو شکر میکرد ازش میپرسن ملا چرا داری اینقدر شکر میکنی ملا میگه خدارو صد هزار مرتبه شکر من سوار خر نبودم وگرنه الان خودم هم با اون زبان بسته گم شده بودم یه خانم و آقای قمی ازدواج می کنن اسم بچه شونا میذارن قم قمی پرگاره مست میکنه مستطیل میکشه به لره میگن با بید جمله بساز میگه در خانه ما یک بید بید میگن اون بید نیست بوده میگه آهان باشه در خانه ما یک بود بید لره داشته تو لس آنجلس قدم میزده یهو داریوش رو میبینه بدو بدو میره جلو میگه سلام آقا داریوش داریوش میگه سلام هموطن لره کف میکنه میگه اووو عجب کیفیتی لره دوزاری سیاه پیادا میکنه میره تلفن عمومی گوشی رو برمیداره میگه الو آفریقا نویسنده فردین نوشته های دیگران ساعت 3 45 عصر شنبه 88 6 7 3 عکس خنده دار نویسنده فردین نوشته های دیگران ساعت 6 56 عصر جمعه 88 6 6 3 هیزم شکن هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید چرا گریه می کنی هیزم شکن گفت تبرم توی رودخونه افتاده فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید آیا این تبر توست هیزم شکن جواب داد نه فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید آیا این تبر توست دوباره هیزم شکن جواب داد نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست جواب داد آره فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی اوه فرشته زنم افتاده توی آب فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید زنت اینه هیزم شکن فریاد زد آره فرشته عصبانی شد تو تقلب کردی این نامردیه هیزم شکن جواب داد اوه فرشته من منو ببخش سوء تفاهم شده می دونی اگه به جنیفر لوپز نه می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی و باز هم اگه به کاترین زتاجونز نه میگفتم تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره نکته اخلاقی هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده نویسنده فردین نوشته های دیگران 3 لیست کل یادداشت های این وبلاگ تصاویرخنده دار خنده عکس خنده دار هیزم شکن عناوین آرشیوشده خانه وررود به مدیریت پست الکترونیک مشخصات من rss بازدید امروز 0 بازدید دیروز 1 کل بازدیدها 8016 درباره من فردین لینک به وبلاگ آرشیو شهریور 1388 اوقات شرعی اوقات شرعی لینک دوستان من فانوسهای خاموش یادداشتها و برداشتها لوگوی دوستان من خبرنامه وبلاگ
|