Meta tags:
Description= نویسنده و مولف و محقق بی مزد هستم
چندین جلد کتاب تالیف کرده ام ودوست دارم بازم بنویسم .محتاج راهنمائی همه دوستان هستم باور;
Keywords= باور;
Headings (most frequently used words):
باور,
Text of the page (most frequently used words):
بود (39), این (29), رویا (29), است (28), همه (28), شده (20), های (18), کرده (18), خود (15), دیگر (13), برای (13), بیچاره (12), مثل (11), اطاق (11), روز (10), انگار (10), ساعت (10), پرستار (10), نمی (9), زمین (9), نویسنده (9), مساق (9), نامیاروپ (9), اما (9), رفته (9), بودند (9), نگاه (9), حمید (9), زندگی (8), دست (8), هیچ (8), همیشه (8), نظرات (8), دیگران (8), ولی (8), حالیکه (8), رنگ (8), خانم (8), کرد (7), باور (7), گلزار (7), خواهد (7), بودم (7), یکی (7), گفت (7), عروسک (7), پشت (6), سکوت (6), طبیعت (6), حوصله (6), روی (6), دادند (6), کردم (6), داشت (6), دیوار (6), لحظه (6), بسته (6), بچه (6), وبلاگ (5), شکسته (5), ستاره (5), چیز (5), شاخه (5), درخت (5), رسیده (5), ادامه (5), نیست (5), هنوز (5), اینکه (5), خبر (5), گرفته (5), سخت (5), وارد (5), عصر (5), کنند (5), دوستان (4), بازی (4), باران (4), دنیای (4), زمستان (4), گوئی (4), شبی (4), خزان (4), بیاد (4), ماندنی (4), گلهای (4), شقایق (4), کبوتر (4), کشید (4), ودر (4), صدای (4), تنها (4), اند (4), هنگام (4), رفت (4), کنار (4), چیزی (4), جمع (4), شود (4), مراقبان (4), چون (4), مانده (4), شنبه (4), صبح (4), روزها (4), ویران (4), بغل (4), ماجرای (4), میان (4), فرو (4), دستان (4), هاست (4), پایان (4), گفتم (4), خدا (4), هستی (3), عشق (3), غروب (3), نرم (3), افزار (3), باید (3), سرد (3), خیال (3), بازدید (3), هرجا (3), انجاست (3), آویزان (3), تنهائی (3), تبریک (3), دارد (3), عنوان (3), پیراهن (3), کردند (3), هزار (3), فکر (3), زحمت (3), ومن (3), قربانیان (3), سرش (3), خاک (3), خدای (3), چند (3), گیج (3), شدم (3), وای (3), ریخته (3), کار (3), تازه (3), دیدن (3), دارند (3), دوشنبه (3), ویا (3), اینگونه (3), یاد (3), اسمان (3), نور (3), غمین (3), نشسته (3), کلبه (3), خانه (3), دیگری (3), دوست (3), اینهمه (3), تعقیب (3), خیلی (3), اینها (3), درو (3), کنم (3), انها (3), خورده (3), زده (3), باز (3), بلند (3), شدت (3), خواب (3), محبت (3), کاش (3), سفیدی (3), داد (3), پاک (3), فصل (3), مرگ (3), کسی (3), اکبر (3), تعریف (3), خوش (3), توان (2), عاشق (2), چشم (2), طلا (2), انجمن (2), ایران (2), رادیو (2), قلب (2), خورشید (2), مطالب (2), پرواز (2), ترین (2), راه (2), هست (2), زمانی (2), صحبت (2), واقعی (2), روزگار (2), زهرا (2), وقت (2), مهندسی (2), دختر (2), لینک (2), اطلاع (2), کنید (2), بایگانی (2), هستم (2), دارم (2), برق (2), الکترونیک (2), داش (2), رویا_فردای (2), منتظر (2), باشید (2), مطلب (2), تقدیم (2), گلدار (2), پنجره (2), معلوم (2), گوشه (2), تصویر (2), کشد (2), مرده (2), زنده (2), بابا (2), گوشم (2), طنین (2), انداز (2), بین (2), جسد (2), سری (2), نیروهای (2), امداد (2), پیدا (2), دخترم (2), تلاش (2), بعد (2), سیاهی (2), مادرم (2), وهمه (2), اولین (2), واز (2), ابادی (2), نمانده (2), بغض (2), سخن (2), شهر (2), برده (2), حال (2), دانم (2), نوشت (2), دادم (2), سنگی (2), دور (2), افتاده (2), پستوی (2), نهان (2), باد (2), پیچید (2), آخر (2), چراغ (2), آمده (2), مان (2), روزهای (2), درختان (2), خاموش (2), پیمان (2), دستی (2), فرزاد (2), حسرت (2), نیم (2), نگاهی (2), فارغ (2), گویند (2), سیل (2), آهسته (2), بال (2), همدیگر (2), جای (2), نکرده (2), دلم (2), مهربان (2), خیالم (2), حیاط (2), جان (2), پاورچین (2), شاد (2), نشده (2), موهای (2), طلائی (2), ابی (2), طناب (2), گره (2), قصد (2), بالاخره (2), لباس (2), بدون (2), انکه (2), غنچه (2), نیز (2), اضافه (2), حرفهای (2), شروع (2), حضور (2), گفتن (2), گرفت (2), گرد (2), اندوه (2), شمع (2), وجودش (2), چشمهایش (2), بهراد (2), امید (2), ارام (2), فاصله (2), نگفت (2), شدن (2), گذاشت (2), داشته (2), پایش (2), غرق (2), پاییز (2), افسانه (2), زیر (2), نقش (2), تلفن (2), رسید (2), سعی (2), خالی (2), گذشت (2), داند (2), دخترک (2), خورد (2), فردای (2), اشک (2), نشانه (2), برایت (2), احساس (2), پیر (2), سردی (2), وجود (2), نقاشی (2), دختری (2), رسم (2), عطسه (2), بوی (2), چشمانم (2), نشان (2), دلش (2), جامعه (2), نبود (2), فرشتگان (2), مانند (2), ریزند (2), چرا (2), اهسته (2), پنج (2), آهنگ, لوگوی, انکار, نام, خالق, اتنظار, سرگرمی, دوره, قیمت, سکه, ریاضی, یاهو, گوگل, فردا, آفتاب, یزد, پنهان, کامپیوتری, نوشته, بهاری, تنگرا, طنز, عکس, متحرک, http, p30iri, com, ღღღعاشقونهღღღ, نـو, شبهای, روح, ارامش, تخصصی, کامپیوتر, شبکه, شادی, زمزمه, دلتنگی, جبهه, شیدای, نشون, نیمه, سیب, ریشه, جوانه, دیر, خاکم, عمومی, محرما, سلطان, اموزش, ترفند, مقاله, تسبی, دخترعموپسرعمو, اشتیاق, جمال, اگر, علم, ثریا, باشد, مردانی, فارس, یابند, پیامبرص, سیر, سلوکی, اسلام, ادیان, دختران, غریب, یوسف, تنهام, نزار, دلباخته, دوزخیان, سودابه, بارون, علوم, پلیمر, شیمی, دانلود, download, امپراطور, دریا, موبایل, کرک, manna, ناز, آهو, یادداشتها, برداشتها, خاکستر, شراره, ثانوی, استثنائا, داغه, عقل, وعاقل, شمارادعوت, میکند, بخوانیدوبحث, کنیدانگاه, قبول, پلیمرpolymer, کامپوزیت, پلاستیک, الاستومر, چسب, ورزین, پرسه, بیتوته, اشتراک, خبرنامه, دوستانه, مولف, محقق, مزد, چندین, جلد, کتاب, تالیف, ودوست, بازم, بنویسم, محتاج, راهنمائی, درباره, آرشیو, میکرو, کنترل, 199, 246, 198, 155, پیوندهای, روزانه, امروز, دیروز, بازدیدها, 101950, بازدیدهای, عناوین, آرشیوشده, لیست, یادداشت, بقیه, اویزان, بزرگواران, دروغ, گوئیم, حاکم, واین, ماجراباعث, گور, اینده, کند, اینچنین, باورم, صمد, گفتنش, گلداری, تنش, شناختم, منه, ونه, گفتند, اوار, برداری, قاطی, مشخصه, شناسائی, هرکس, دیدم, سراغ, گرفتم, یافتن, فایده, عزیزانم, هوش, امدم, چشمهایم, وافتادم, حادثه, غمباربود, فاطمه, همسرم, خواهرم, احمد, برادرم, گلثوم, مادر, بزرگم, شهناز, نامزدم, یونس, مدینه, کلب, علی, جنازه, طرف, چیده, دستگاهای, سنگین, کمکی, نجات, وقوع, زلزله, شنیدم, ماشین, حرکت, وابادانی, انباری, گلویش, گشاید, جهت, ستان, روزی, سالمندان, پیوسته, ناراحت, عصبی, سالمند, ویژه, تحت, نظر, انتظار, تلخ, مابقی, موضوع, مسافری, ابدیت, کاروان, بجا, پریشان, اوصاف, محکوم, کدامین, گناهم, وهمواره, عبارت, سرنوشت, تسکین, رهگذری, مسیر, حرکتش, یادگار, نهاده, مرغی, لانه, آشیانه, قطعه, پایدرختی, تکه, ابری, گردان, تاریکی, چپاولگران, آینده, مبهم, کره, خورم, صدائی, فریادهای, گردید, صفیر, نعره, ابرها, ریزش, آمیخته, دنیا, کشتن, اندومن, ترس, جمعه, تابستان, هنگامه, بادهای, عصیانگر, قطره, درشت, کوبید, ساخت, عزیزان, گذشتند, گذر, ماجرا, تولدشان, آلاله, نشکسته, چنین, ویرانی, زند, خندان, ندارد, کدام, آبادیهای, بحث, امیدانه, فشان, وان, وسط, حرف, پرد, فلانی, فلانیهاهمه, خشم, قهر, هیچکس, رحم, چنان, تیره, نشانده, گویی, لشکری, اره, تبر, خواست, وفادار, انسوی, غلغله, بپا, تمام, هایی, بافته, پنبه, مصیبتی, پارکی, سنگها, شسته, ریزه, سنگهای, شبنم, شیشیه, درخشید, وخورشید, دارش, ایکه, خلوت, رسانده, اظطراب, آلودم, جاری, پیشانی, تمرین, وسایل, انگشتان, نحیف, کوتاه, بریدن, داشتند, چقدر, اسباب, جمشید, بداند, خندد, معرفت, بهبود, شدند, هیاهوی, ودوباره, بارانی, خانمی, بعدها, فهمیدم, انگشت, دهان, گزیدن, خنده, پرونده, کوله, باری, غبار, کنج, کمد, تکان, بخورد, حول, محور, توجهی, گردش, تعدادی, غلت, طول, داخل, آوردند, اجل, کردو, همچنان, ماند, مظلومانه, چشمها, گذاشته, نفس, شماره, نداده, خواند, هرگز, وچه, انگیز, شاهد, پژمرده, پائیزی, مردی, قیافه, متین, پیراهنی, سیاه, دستش, حالتی, عزیزش, گذارد, یکشنبه, گامی, میشد, همواره, ماندگار, جاودانه, میماند, برف, نقاش, قلم, پوشی, حرکتی, انجام, پایی, دنبالش, ارمغان, رنگارنگی, پائیزان, بخشید, برفش, اعلام, پاشیده, نغمه, فراق, هجران, میسرود, تار, پودش, سکوتش, بیانگر, هزاران, راز, گفته, دلی, امسال, مصداق, تنوع, عمیقی, رفتم, حریر, نوازش, مجالی, نفوذ, فریادی, نمیداد, خرمن, گیسوی, واقعا, راست, سبز, سرخ, زرد, ارغوانی, برگ, دانست, خندید, خندی, خودم, آنروز, بخندد, مردن, جاها, نوع, مباهات, عجب, خانواده, ماشینی, بیمارستان, نزدیکیهای, ظهر, زنگ, شنود, گریز, شبانه, فرار, مسئولیت, عواقب, شانه, مهیا, نحوی, لیکن, خبری, نشد, سرنوشتی, آید, بیجاره, معصوم, ادم, باورش, نمیشود, ببردش, گناهی, رقم, اون, پدرش, عاقبت, خودش, آدم, کور, صحنه, دید, مادرش, امیدی, میداند, مراقبی, چشمانی, آهی, عجیبی, آرزویی, برایش, خریده, امدن, گذاشتیم, رنج, مشقتها, شوق, دیدار, تحمل, کردیم, نکند, بلایی, بیاید, طبابت, لنگه, دمپای, گردنش, حالا, دنی, صحبتش, زبانش, گاز, وقتی, تشنج, اینطوری, اینبار, قضیه, جدیست, مرا, مشغول, عروسکی, پای, نزدیکتر, طبق, عادت, ابتدای, ورود, کچلم, تراش, احوالی, عروسکم, پرسید, ابروانش, گرده, آرام, میدانی, مال, کیه, دادن, بروی, باغبان, کتف, داس, مرد, پیرایش, سبزه, زارها, بوده, کشتزار, یادمانها, افسردگی, اثر, برایم, تکراری, وآنسوی, پرنده, ماندن, نداشتند, کشیده, بختیها, یکنواختیها, بکشند, شکارچی, تفنگ, کوهی, کمین, اعتنایی, بروز, حالت, لعاب, دهن, کجی, سحر, گاهی, تدارک, لحاف, بیرون, آورده, پاییدند, نگارهای, ماهی, کردنشان, جوانی, ذوق, صرف, مینگریستند, صباحی, عمر, هانگذشته, پریده, نزدیکی, رطوبت, مدفوع, پوسیدگی, تشکها, دماغ, فرصت, خوابیدن, میگرفت, نرده, تختخوابم, تکیه, آنچه, کوچکم, جلو, مجسم, اهی, جانسوز, شکست, انجایکه, ممکن, بگوید, رسوب, پلک, یکجا, بند, امد, کوچکش, اشاره, ناموزون, درها, چرخیدن, لولاها, بسیار, گوش, خراش, درد, ناتوانی, خوشایند, مشمئز, کننده, محیط, هوا, ناملایمی, اعتنائی, ژرف, چتر, داده, قامت, بجه, هارا, بحران, ترا, کوچک, جهان, کهن, سالخورده, شدهاند, ببین, مرتضی, بهرام, شهرام, هفده, هیجده, ساله, اندچون, ندیده, وبیم, مرود, همانطور, هایم, مروارید, پیراهنم, لیز, شکفته, پرپر, شوند, گوئید, عشقنمی, ورزد, دانند, بینی, داغ, ائینه, گلایه, امیز, اول, بار, پدرم, بخاطر, اوردم, رویای, بیش, مدت, سراغم, نگرفته, اسم, چیست, صدایم, نوزده, سوزان, چهره, گریان, افسرده, نیافتم, گلویم, فشرد, زندگانی, وپر, زنم, اینجا, خندانم, صدق, صفا, سوالی, پرسیده, قبل, خوب, نازم, بیشتر, انچه, اشنا, شوم, باند, پیچی, واو, مقدمه, امده, داستان, ولادت, حضرت, زینب, اسوه, مقاومت, خادمان, منت, سپیدپوش, خدایی, تمامی, تهنیت, عرض, مینمایم, اوقات, شرعی, یــــاهـو, پارسی, بلاگ, پست, شناسنامه, rss, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
باور سفارش تبلیغ صبا ویژن rss خانه شناسنامه پست الکترونیک پارسی بلاگ یــــاهـو اوقات شرعی باور تبریک پنج شنبه 88 2 10 ساعت 7 27 عصر ولادت حضرت زینب این اسوه ی مقاومت و روز پرستار این خادمان بی منت و فرشتگان سپیدپوش جامعه که لباس خدایی بر تن دارند را به تمامی دوستان تبریک و تهنیت عرض مینمایم نویسنده مساق نامیاروپ نظرات دیگران کبوتر تنهائی پنج شنبه 87 8 2 ساعت 10 25 صبح که یک روز خانم پرستار با سری باند پیچی شده وارد اطاق شد واو بی هیچ مقدمه ای گفت رویا دخترم امده ام تا داستان عروسک را برایت تعریف کنم اما قبل از تعریف ماجرای عروسک دلم می خواهد با تو دختر خوب و نازم بیشتر از انچه که هست اشنا شوم و این سخت ترین سوالی بود که از من پرسیده می شد اما من در حالیکه بغض گلویم را می فشرد به او خانم پرستار گفتم که من کبوتر تنهائی ام که در اسمان زندگانی اهسته اهسته بال وپر می زنم و مثل همه بچه های اینجا در تعقیب یک نگاه خندانم یک نگاهی از سر صدق و صفا نمی دانم اسم واقعی من چیست ولی همه رویا صدایم می کنند من نوزده زمستان سرد و سوزان است که جز چهره گریان و افسرده چیزی نیافتم ام می بینی غم داغ چشمانم ائینه گلایه هاست کاش می شد نگاه محبت امیز مادرم و احساس اول بار بابا شدن پدرم را بخاطر می اوردم اما همه این ها خیال و رویای بیش نبود تا این مدت کسی سراغم را نگرفته است انکه هیچ نمی داند به چیزی عشقنمی ورزد ولی انها که می دانند دختری دارند پس چرا چرا در حالیکه اشک هایم مثل مروارید روی پیراهنم لیز می خورد گفتم من یکی هیچ این همه غنچه های نو شکفته ای که پرپر می شوند را چه می گوئید ترا خدا نگاه کن این فرشتگان کوچک و خوش قلب مانند جهان کهن سالخورده شدهاند ببین مرتضی بهرام شهرام را با وجود اینکه هفده هیجده ساله اندچون گلهای نور ندیده ای را می مانند وبیم ان مرود که هر ان فرو ریزند همانطور که فرو می ریزند شدت درد ناتوانی بوی نا خوشایند و مشمئز کننده محیط سردی هوا ناملایمی بی اعتنائی فاصله ژرف میان ما و جامعه ف نبود چتر محبت و همه و همه دست هم داده و قامت من و همه بجه هارا خم کرده واز شدت بحران در مانده اند رویا با دستان کوچکش اشاره به اطاق بغل دستی می کرد و خود را روی زمین به زحمت می کشید صدای ناموزون درها در چرخیدن روی لولاها بسیار گوش خراش و نشان از یک غم بی پایان بود ودر حالیکه پلک های رویا یکجا بند نمی امد اطاق خالی را نشان داد و با اهی جانسوز سکوت اطاق را شکست و سعی داشت تا انجایکه ممکن است حرفهای دلش را بگوید تا رسوب دلش پاک شود نویسنده مساق نامیاروپ نظرات دیگران گلهای شقایق دیگر پر پر شده سه شنبه 87 5 8 ساعت 7 52 عصر گلهای شقایق دیگر پر پر شده نزدیکی های صبح بود بوی رطوبت و مدفوع و پوسیدگی تشکها کم کم در دماغ بچه ها می پیچید و همه را به عطسه وا می داشت و فرصت خوابیدن را میگرفت بلند شدم و به نرده های تختخوابم تکیه دادم آنچه از دل کوچکم می گذشت در جلو چشمانم مجسم کردم سکوت سحر گاهی را عطسه بچه ها و تدارک مراقبان به هم زده بود بچه ها یکی پس از دیگری سر از لحاف بیرون آورده و همدیگر را می پاییدند و یک به یک به نقش و نگارهای روی دیوار که چند ماهی برای رسم کردنشان جوانی خوش ذوق وقت صرف کرده بود مینگریستند هنوز چند صباحی از عمر نقاشی هانگذشته بود که رنگ پریده و رنگ ریخته شده بودند نقاشی های دیوار که بی اعتنایی روز بروز بی حالت شده بودند دختری که روی شاخه ای از درخت رسم شده با رنگ و لعاب ریخته خود دهن کجی می کرد وآنسوی دیوار پرنده ها دیگر حوصله ماندن را نداشتند و پر کشیده اند که از این بد بختیها و یکنواختیها خود را کنار بکشند و شکارچی تفنگ در دست پشت کوهی در کمین نشسته و نشانه رفته است گل های شقایق دیگر پر پر شده انگار کسی را حوصله آب دادن نمانده است و در دیوار رو بروی اطاق تصویر دستان پر توان باغبان پیر تا کتف پاک شده است ولی داس پیر مرد که زمانی برای پیرایش سبزه زارها بوده انگار قصد درو کشتزار یادمانها را کرده است سردی و افسردگی بر درو دیوار های بی جان اثر کرده است با این وجود همه اینها برایم تکراری بود چیزی که مرا مشغول خود کرده بود عروسکی بود که تازه وارد زندگی من شده بود صدای پای خانم پرستار لحظه به لحظه نزدیکتر می شد او طبق عادت از ابتدای ورود با بچه ها خوش و بش می کرد بعد از لحظه ای دستان مهربان خانم پرستار را بر سر کچلم که همیشه از ته تراش می دادند احساس کردم در حالیکه احوالی از من و عروسکم می پرسید ابروانش را گرده زده و آرام به من گفت رویا هیچ میدانی این عروسک مال کیه گفتم نه گفت حالا که نمی دنی دوست دارم ماجرای عروسک را برایت تعریف کنم هنوز خانم پرستار صحبتش را شروع نکرده بود که خبر رسید که اکبر زبانش را گاز گرفته است بیچاره اکبر وقتی تشنج اش می گرفت اینطوری می شود ولی مثل اینکه اینبار قضیه جدیست خانم پرستار هنوز از طبابت اکبر فارغ نشده بود که لنگه دمپای پس گردنش را نشانه رفت بیچاره خانم پرستار خدا نکند که بلایی سرش بیاید بالاخره روزها را به امید امدن خانم پرستار پشت سر گذاشتیم و همه رنج ها و مشقتها را به شوق دیدار تحمل کردیم نویسنده مساق نامیاروپ نظرات دیگران از رویا تا رویا_فردای آن روز بیاد ماندنی دوشنبه 87 4 17 ساعت 6 7 عصر فردای ان روز بیاد ماندنی فردای ان روز بیاد ماندنی مراقبی با چشمانی غرق در اشک وارد اطاق شد و آهی بلند کشید و زیر لب گفت چه دنیای عجیبی بیچاره دخترک با چه آرزویی اینها را برایش خریده بودند کاش آدم کور بود و این صحنه ها را نمی دید بیچاره مادرش به چه امیدی به پایش نشسته بود خدا میداند چه می کشد بیجاره دخترک معصوم ادم باورش نمیشود که سیل ببردش بیچاره او چه گناهی داشت که اینگونه سر نوشت اش رقم خورد اون از پدرش و این آخر و عاقبت خودش کسی چه می داند که چه سرنوشتی به سرش می آید پایان افسانه هستی مرگ است در این میان خبر رسید که حمید شبانه فرار کرده همه مراقبان در حالیکه سعی می کردند از مسئولیت و عواقب کار شانه خالی کنند ولی مهیا شده بودند که به هر نحوی که است حمید را پیدا کنند لیکن روزها گذشت و از حمید خبری نشد یک روز نزدیکیهای ظهر بود که زنگ تلفن همه این گفت و شنود ها و تعقیب و گریز ها را پایان داد تلفن از بیمارستان بود وای خدا من ماشینی حمید را زیر گرفته و نقش بر زمین کرده بیچاره حمید خبر مرگ حمید را برای خانواده اش اطلاع دادند عجب انگار مردن در اینگونه جاها یک نوع مباهات است با خودم گفتم پس حمید حق داشت آنروز بخندد او می دانست که پایان افسانه هستی مرگ است باید هم خندید باید به این روزگار خندی پاک گیج شده بودم واقعا راست می گویند که فصل پاییز فصل بازی رنگ هاست فصل سبز و سرخ و زرد و ارغوانی برگ هاست و ماجرای پاییز امسال مصداق همه این تنوع هاست انگار همه چیز با هم گره خورده بود عروسک را بغل کرده و در خواب عمیقی فرو رفتم حریر خیالم در خواب نیز گوشم را نوازش می داد و مجالی برای نفوذ هیچ فریادی را نمیداد خرمن گیسوی عروسک که انگار گرد طلا بر آن پاشیده اند در دستان من نغمه فراق و هجران میسرود و تار پودش غرق غم و اندوه بود و سکوتش بیانگر هزاران هزار راز نا گفته دلی که دیگر با او نیست کم کم رنگارنگی پائیزان جای خود را به سفیدی زمستان می بخشید و زمستان با اولین برفش حضور خود را اعلام می کرد برف همه جا را گرفته بود انگار نقاش طبیعت قلم رنگ سفیدی را بر داشته و همه سیاهی ها را رنگ کرده بود همه جا و همه چیز تن پوشی از سفیدی بر تن کرده بودند هر حرکتی که انجام می شد رد پایی را به دنبالش به ارمغان می گذاشت ای کاش گامی بر داشته میشد که رد پایش همواره ماندگار و جاودانه میماند ادامه دارد نویسنده مساق نامیاروپ نظرات دیگران از رویا تا رویا طبیعت را خزان حوصله سر رسیده بود یکشنبه 87 4 9 ساعت 9 31 صبح اما در یکی از روزهای سرد پائیزی که طبیعت را خزان حوصله سر رسیده بود مردی با قیافه متین و غمین با پیراهنی سیاه در حالیکه یک بسته در دستش بود وارد خانه مان شد و در حالتی که انگار عزیزش را جا می گذارد بسته ای را که بغل کرده بود دم در گذاشت هیچ نگفت و رفت مثل بهراد که هرگز سخن نگفت و رفت وچه غم انگیز بود ان لحظه ها لحظه های که شاهد پژمرده شدن شمع وجودش بودم چه مظلومانه بود شب هنگام که همه چشمها در خواب فرو رفته بودند بهراد چشمهایش را باز گذاشته و خیلی ارام ارام می خواند فاصله های نگاه را ودر حالیکه نفس اش به شماره افتاده بود ولی امید دیدن نیم نگاه محبت را از دست نداده بود اما دست اجل شمع وجودش را برای همیشه خاموش کردو چشمهایش همچنان باز ماند و پرونده اش با کوله باری از گرد و غبار در کنج کمد بایگانی شد بدون اینکه ابی از اب تکان بخورد همه چیز حول محور غم و اندوه و بی توجهی گردش می کرد تعدادی از بچه ها بسته را در حیاط غلت می دادند ساعت ها طول کشید که بسته را به داخل اطاق آوردند ودوباره حرفهای ان روز بارانی شروع شد در میان خانمی که بعدها فهمیدم پرستار است به این جمع اضافه شد و با حضور او در جمع انگشت حسرت به دهان گزیدن ها و بیچاره بیچاره گفتن ها شدت گرفت اما حمید از این بیچاره بیچاره گفتن ها سخت خنده اش گرفته بود و جمشید بدون انکه بداند که حمید برای چه می خندد غنچه لب اش گل کرده بود و کم کم معرفت و بهبود و نیز به این جمع اضافه می شدند و هیاهوی در اطاق بلند شده بود طناب بسته سخت به هم گره خورده بود و مراقبان قصد بریدن طناب را داشتند بالاخره بسته را با هزار زحمت باز کردند وای چقدر لباس و اسباب بازی با دیدن انها خیلی شاد شدم تا حال اینهمه شاد نشده بودم از میان اینهمه وسایل عروسک چشم ابی با موهای طلائی و قد کوتاه را به من دادند و من با انگشتان نحیف خود موهای طلائی او را هر روز از پیشانی اش کنار زده و لحظه ای با او سکوت را تمرین می کردم نویسنده مساق نامیاروپ نظرات دیگران از رویا تا رویا گوئی دیگر زمین برای همیشه شبی بی ستاره خواهد داش دوشنبه 87 4 3 ساعت 5 14 عصر سنگها را باران شسته و ریزه های سنگهای شبنم خورده حیاط چون شیشیه می درخشید وخورشید با ان جان تب دارش پاورچین پاورچین خود را به پشت پنجره ایکه همیشه در کنار ان خلوت می کردم رسانده ودر نگاه اظطراب آلودم جاری می شد دلم می خواست با خورشید این دوست مهربان و وفادار خود از ماجرای غروب غمین صحبت کنم که انسوی اطاق غلغله ای بپا شد و تمام رویا هایی را که در خیالم بافته بودم پنبه کرد یکی از انها می گفت خدای من چه مصیبتی برق ها رفته اب نیست شهر ویران شده دیگر پارکی در کار نیست انگار لشکری با اره و تبر آمده و همه درختان را درو کرده است وان دیگری وسط حرف او می پرد و می گفت اینها جای خود بیچاره فلانی و فلانیهاهمه را اب برده خشم و قهر طبیعت به هیچکس رحم نکرده و چنان همه را به خاک تیره نشانده که گویی دیگر زمین برای همیشه شبی بی ستاره خواهد داشت خیلی نا امیدانه به همدیگر نگاه کرده و حر فشان را ادامه می دادند ومن گیج مانده بودم که از کدام آبادیهای ویران شده بحث می کنند دنیای ما که ابادی ندارد بیچاره فرزاد مثل یک کبوتر تنها در اسمان زندگی آهسته آهسته بال می زند و در تعقیب یک نگاه خندان است و پیمان این دوست بغل دستی اش در اطاق آلاله ها ست که پیمان نشکسته و مثل فرزاد به حسرت چنین نیم نگاهی زنده است و فارغ از اینهمه ویرانی که می گویند سیل همه جا را ویران کرده و به دنیای که به هنگام تولدشان ویران شده فکر می کنند روزها پشت سر هم می گذشتند و با گذر روزها ماجرا هم کم رنگ و کم رنگ تر می شد ادامه مطلب با عنوان طبیعت را خزان حوصله سر رسیده بود تقدیم عزیزان خواهد شد نویسنده مساق نامیاروپ نظرات دیگران از رویا تا رویا مثل شاخه ای شکسته بر درخت زندگی آویزان شنبه 87 4 1 ساعت 11 43 صبح در یکی از روزهای جمعه تابستان هنگامه غروب بادهای عصیانگر قطره های درشت باران را به دیوار ها و درختان می کوبید و چراغ کلبه ها را یکی پس از دیگری خاموش می ساخت انگار شب هنگام به کشتن چراغ آمده اندومن از ترس نور خانه مان را در پستوی نهان می کردم اما صفیر باد با نعره ابرها و صدای ریزش باران در هم آمیخته گوئی دنیا به آخر رسیده است باد در کلبه ام می پیچید و صدائی چون فریادهای دور دست و از یاد رفته در کلبه طنین انداز می گردید ومن در ان تاریکی که نور را از دست چپاولگران در پستوی نهان کرده بودم در گوشه ای غمین و تنها نشسته و با آینده نا معلوم و مبهم خود کره می خورم مثل شاخه ای شکسته بر درخت زندگی آویزان و یا تکه ابری سر گردان در اسمان قطعه سنگی بر پایدرختی از یاد رفته ویا مرغی از لانه و آشیانه دور افتاده یا سنگی که رهگذری در مسیر حرکتش به یادگار نهاده ویا چون مرده ای از یاد رفته ویا چون مسافری در راه ابدیت از کاروان بجا مانده و پریشان اما با این اوصاف نمی دانم محکوم کدامین گناهم که اینگونه وا مانده ام وهمواره با این عبارت که سرنوشت را نمی شود از سر نوشت خود را تسکین می دادم ادامه دارد مابقی موضوع با عنوان گوئی دیگر زمین برای همیشه شبی بی ستاره خواهد داشت انتظار سخت است و تلخ ولی با این حال منتظر باشید نویسنده مساق نامیاروپ نظرات دیگران از رویا تا رویا هرجا سکوت است گلزار من انجاست دوشنبه 87 3 20 ساعت 3 36 عصر تا اینکه روزی یکی از سالمندان که تازه به این جمع پیوسته بود با دیدن پیراهن گلدار رویا سخت ناراحت و عصبی می شود مراقبان سالمند تازه وارد را به اطاق ویژه برده و تحت نظر نگاه می دارند او در حالیکه بغض گلویش را گرفته بود لب به سخن می گشاید که جهت کار به شهر ستان رفته بودم خبر وقوع زلزله را از رادیو شنیدم با اولین ماشین حرکت کردم ولی همه چیز و همه جا به هم ریخته شده بود واز ابادی وابادانی چیزی نمانده جز تل انباری از خاک دستگاهای سنگین نیروهای امداد و کمکی وهمه وهمه در تلاش نجات بودند جنازه قربانیان را در یک طرف کنار هم چیده بودند وای کلب علی کد خدای ده مدینه مادرم شهناز نامزدم یونس گلثوم مادر بزرگم احمد برادرم زهرا خواهرم فاطمه همسرم و در بین قربانیان حادثه غمباربود چشمهایم سیاهی می رفت گیج شدم وافتادم چند ساعت بعد که به هوش امدم همه عزیزانم از دست رفته بودند هرکس را که می دیدم سراغ تنها دخترم گلزار را می گرفتم تلاش برای یافتن گلزار بی فایده بود انگار اب شده رفته زمین خدای من پس گلزار من چه شد نه در بین قربانیان است ونه تا اینکه خبر دادند جسد بی سری را نیروهای امداد پیدا کرده اند می گفتند هنگام اوار برداری سرش قاطی خاک شده و هیچ مشخصه ای برای شناسائی جسد نیست ومن تنها از پیراهن گلداری که در تنش بود شناختم که این گلزار منه اما باورم نیست که او مرده او زنده است و هنوز هم که هنوز است صدای بابا صمد گفتنش در گوشم طنین انداز است باور کنید دروغ نمی گوئیم هرجا که سکوت حاکم است گلزار من انجاست واین ماجراباعث شد پیراهن گلدار رویا را برای همیشه گم و گور کردند و رویا با هزار فکر و خیال خود را به زحمت روی زمین می کشید ودر پشت پنجره به اینده نا معلوم خود فکر می کند و گوشه ای از زندگی خود را اینچنین به تصویر می کشد ادامه دارد بقیه مطلب با عنوان مثل شاخه ای شکسته بر درخت زندگی اویزان تقدیم بزرگواران خواهد شد منتظر باشید نویسنده مساق نامیاروپ نظرات دیگران لیست کل یادداشت های این وبلاگ تبریک کبوتر تنهائی گلهای شقایق دیگر پر پر شده از رویا تا رویا_فردای آن روز بیاد ماندنی از رویا تا رویا طبیعت را خزان حوصله سر رسیده بود از رویا تا رویا گوئی دیگر زمین برای همیشه شبی بی ستاره خواهد داش از رویا تا رویا مثل شاخه ای شکسته بر درخت زندگی آویزان از رویا تا رویا هرجا سکوت است گلزار من انجاست عناوین آرشیوشده بازدیدهای این وبلاگ امروز 1 بازدید بازدید دیروز 1 کل بازدیدها 101950 بازدید پیوندهای روزانه باور 155 باور 198 باور 246 باور 199 برق و الکترونیک میکرو کنترل 99 آرشیو 5 درباره من مساق نامیاروپ نویسنده و مولف و محقق بی مزد هستم چندین جلد کتاب تالیف کرده ام ودوست دارم بازم بنویسم محتاج راهنمائی همه دوستان هستم مطالب بایگانی شده از رویا تا رویا دوستانه اشتراک در خبرنامه لینک دوستان من پرسه زن بیتوته های خیال مهندسی پلیمرpolymer کامپوزیت پلاستیک الاستومر چسب ورزین وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید خاکستر این شراره دیگر سرد است تا اطلاع ثانوی استثنائا داغه یادداشتها و برداشتها ناز آهو manna دانلود download امپراطور دریا بازی موبایل نرم افزار کرک کد لینک دختر زمستان انجمن علوم مهندسی پلیمر و شیمی ایران خط بارون سودابه دوزخیان زمین عاشق دلباخته عشق من هیچ وقت تنهام نزار غریب روزگار یوسف زهرا دختران سیر و سلوکی در اسلام و دیگر ادیان اگر علم در ثریا باشد مردانی از فارس به آن دست می یابند پیامبرص اشتیاق جمال همه چیز دخترعموپسرعمو تسبی دنیای واقعی اموزش ترفند مقاله نرم افزار سلطان عشق پرواز محرما نه عمومی دیر زمانی است که هم صحبت با خاکم من تا ریشه هست جوانه باید زد دو نیمه سیب شیدای بی نشون پشت جبهه شادی زمزمه های دلتنگی وبلاگ تخصصی کامپیوتر شبکه نرم افزار ب مثل باران روح راه ارامش بی ستاره ترین شبهای زندگی پر پرواز نـو ر و ز ღღღعاشقونهღღღ http p30iri com اس ام اس و مطالب طنز و عکس های متحرک تنگرا دل نوشته های بهاری بازی های کامپیوتری خورشید بی غروب قلب شکسته عشق پنهان آفتاب یزد رادیو فردا گوگل یاهو انجمن ریاضی ایران قیمت سکه و طلا دوره سرگرمی عاشق چشم اتنظار به نام خالق هستی حق را نمی توان انکار کرد لوگوی دوستان من آهنگ وبلاگ من
|