Meta tags:
description= ایستگاه سراب از سر قرار برگشتم;
Headings (most frequently used words):
ایستگاه, سراب, از, سر, قرار, برگشتم, برنده, نخود, پلو, دوباره, خوب, میشویم, با, هم, مادر, پرنده, شد, دست, پا, زدن, آمارگیر, وبلاگ, پیوندهای, روزانه, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, ها, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
این (13), بود (13), ۱۳۹۵ (12), بودم (11), ۱۴۰۳ (10), مادر (9), برای (8), شده (8), دوباره (8), پلو (8), نوشته (7), خوب (7), های (6), ۱۳۹۴ (6), ۱۳۹۶ (6), ساعت (6), ۱۳۹۲ (5), آذر (5), مهر (5), شهریور (5), توسط (5), مژگان (5), دست (5), دوست (5), توی (5), گرسنه (5), آبگوشت (5), وبلاگ (4), اردیبهشت (4), روی (4), عکس (4), تیر (4), اینجا (4), فکر (4), گفتم (4), نخود (4), #میشویم (4), اما (4), کردم (4), دلم (4), امروز (3), گالوی (3), قصه (3), آرشیو (3), آبان (3), بهمن (3), اسفند (3), فروردین (3), خانه (3), ایستگاه (3), سراب (3), همین (3), باشد (3), زدن (3), کرده (3), کنم (3), پیش (3), خیلی (3), باید (3), بچه (3), کرد (3), شما (3), خاله (3), سفره (3), بعد (3), سهم (3), آمد (3), انگار (3), روزها (3), زنی (2), مثل (2), ایران (2), خونه (2), ۱۳۹۳ (2), خرداد (2), مرداد (2), پیوندهای (2), روزانه (2), همه (2), خاطرات (2), برایم (2), یکشنبه (2), دارم (2), یکی (2), بیشتر (2), میخواست (2), تمام (2), کند (2), دوشنبه (2), اولین (2), مرگ (2), جدی (2), جان (2), خودم (2), رسیدم (2), بهش (2), بزرگ (2), خالی (2), بشه (2), الان (2), روزهایی (2), دور (2), دستپخت (2), کنیم (2), مشت (2), اینکه (2), فرو (2), ریختن (2), داشتیم (2), حالم (2), باشه (2), همینقدر (2), میمانی (2), حوصله (2), لقمه (2), نان (2), پسرها (2), غصه (2), اند (2), هزار (2), عشقی (2), قیمه (2), سال (2), ظرف (2), بوی (2), ریخته (2), مامان (2), خورده (2), کسی (2), نبود (2), صبحانه (2), میشوم (2), blogfa, com, آمارگیر, زندگی, زویا, مهاجرت, آینده, روزمرگی, بانوی, شرقی, انگشتر, عقیق, لیلی, میخونه, خودمونــــی, گشته, هوای, بهاری, تلخ, شیـرین, سفر, نویس, ایـن, منم, باغ, مخفـی, مهـربونی, ماه, خداونـــــد, جفاها, زمزم, مهاجـر, افغان, قبله, عالـم, بجنــورد, مسیر, کجا, آباد, دهـه, چهل, مشاور, کسب, کار, خانم, اردیبهشتی, خشت, هفتک, پیوندها, بارون, ترانه, ازدواج, گردی, galway, salthil, اردیبهشا, قهوه, مبادا, ِdublin, chester, beatty, library, silver, beach, سوغات, ایرلند, اختلاف, ایرلندی, بهرام, دابلین, داستانهای, چارتی, برچسب, تولدانه, دلنوشته, صوتی, موضوعی, آرشيو, پیشین, دوات, رضا, قاسمی, سانگ, مردم, ریپورت, آهنگ, پیچک, پندار, animal, farm, عروسک, نقاشی, آشپز, مجازی, آشپزی, ژولیت, روزه, عناوین, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, نوجوانی, جوانی, خلاصه, نام, میشناسم, مطمئنم, خواهد, کامنت, بگذارید, اجازه, بدهید, پویا, فعال, دوام, بیاورد, مطالب, قدیمی, دستم, نوشتن, نمیرود, شاید, جدال, باقی, ماندن, هیبت, گذشته, دوشان, نمیدانستم, دامنه, تغییر, آدمها, میتواند, اینقدر, گسترده, گمانم, دخترک, پرشور, برونگرا, دلش, تجربیاتش, دستی, تقدیم, آشنا, رسیده, متواضع, مغرور, درونگرا, ترجیح, میدهد, سکوت, تماشا, بنشیند, اگر, گردگیری, میتوانم, شوق, نوشتنم, برگردانم, رئوف, اومد, بهم, ریخت, براش, مردن, مادرجان, عمه, مامانبزرگ, آقای, اخوان, جون, خودش, وآقاجان, بابای, دایی, محمد, خودتو, آماده, بشی, عزیزانت, پیر, میشن, رفتنا, اجتناب, ناپذیر, قبول, کنی, آدما, اومدن, برن, کریه, کنه, سیر, زار, زدیم, بلاخره, آروم, میشه, تسلیت, بگم, خواهر, بزرگتونو, دادین, مادرم, دیگه, نیست, حکایت, اون, مادره, بچش, مرده, گفتن, برو, گدایی, بپز, زنده, عزیز, داده, هیچکس, نتونست, زنه, بریزه, اینا, خودمو, دلداری, بدم, هامم, همینطور, لطفا, مراقب, خودتون, باشین, امیدوارم, باشی, سلام, گمونم, قلم, میخوره, متن, واتساپ, مریم, نوشتم, پرنده, شنبه, زخم, هامان, بشود, جانمان, رفت, بوسیم, جمع, تعریف, میگداریم, پنجره, بندیم, صدای, مسخره, بازیمان, بیرون, نرود, خواهیم, داشت, روح, آرامش, رسد, آوار, ایم, زیر, لگدهای, بدون, سقف, حالا, ستون, تازه, فهمیدم, دنیا, کیه, اونوقتا, اگه, پدر, پسرا, تونه, باعث, عدابم, واقعا, اینجوری, خام, تجربه, موجودات, عجیبی, هستند, یادشان, رود, کلید, بدهند, پشت, ندارند, کیفت, بگذارند, میل, اشتیاقشان, شان, است, میخوری, پشتت, نیامده, تنها, مانده, اشتباه, دیگر, مرتکب, نادیده, گرفته, همینکه, پروازشان, جور, بستند, پرواز, یتیم, میشوی, پیوندی, وابستگیه, راست, میگه, لیلا, مادرامون, رنج, کشیدن, همون, رنجی, هست, همینه, تلخه, رفتنشون, داشتم, کنار, درست, نخواست, آنوقت, یادم, ماجرا, بار, ملاقه, جدا, گانه, برد, دقایقی, روحم, نوازش, قابلمه, کوچک, عروسکم, برنج, تویش, ترتیب, محصول, جدیدی, نامش, گذاشتیم, ابداع, روبرو, بغض, چانه, بیفایده, بغضم, ترکیده, شکست, باشم, گریه, بقیه, غذایشان, بودند, قهر, اشکی, سیل, روان, شکسته, رنجیده, اشکم, بند, نمی, برایش, مهم, لجباز, چهار, عصر, گرسنگی, کشیدم, خوردم, چرا, دردم, رانمیفهمد, کلاس, سوم, دبستان, عادت, خوردن, نداشتیم, اهل, پنیر, کیف, مدرسه, گذاشتن, راه, عشق, خورشت, دویده, پله, نفس, رفته, بالا, وقتی, آشپزخانه, میداد, یادگار, بمانند, دقیقا, صحبت, گاه, گاهم, قند, میکند, بلند, استخوان, ترکانم, رشد, محکم, فقظ, فهمم, نفر, اول, مسابقه, میلیونی, بوده, شانه, طرفدارانم, میدان, چرخ, میخورم, قدرشناسی, خوشی, پیچیده, وجودم, ثبت, برسد, هیج, حوری, نتونستم, فونت, پیج, برنده, قرار, برگشتم,
Text of the page (random words):
ایستگاه سراب ایستگاه سراب از سر قرار برگشتم برنده هیج حوری نتونستم فونت این پیج را بزرگ کنم این روزها باید به یادگار بمانند دقیقا همین روزها که صحبت های گاه و بی گاهم با پسرها قند توی دلم آب میکند قد بلند میشوم استخوان می ترکانم رشد می کنم و محکم تر میشوم حالم را فقظ خودم می فهمم انگار نفر اول مسابقه ای میلیونی بوده ام و الان روی شانه های طرفدارانم دور میدان چرخ میخورم این روزها این قدرشناسی ها این حس خوشی که پیچیده در وجودم باید به ثبت برسد نوشته شده در دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳ ساعت 21 37 توسط مژگان نخود پلو کلاس سوم دبستان بودم عادت سفره صبحانه و صبحانه خوردن نداشتیم مادر اهل لقمه نان و پنیر توی کیف مدرسه گذاشتن نبود گرسنه بودم تمام راه را به عشق پلو خورشت های دستپخت مامان دویده بودم همه پله ها را یه نفس رفته بودم بالا و وقتی رسیدم آشپزخانه بوی آبگوشت میداد گرسنه بودم و انگار با یک سفره خالی روبرو شده ام بغض کردم دلم پلو میخواست چانه زدن های مامان بیفایده بود من بغضم ترکیده بود انگار شکست عشقی خورده باشم گریه می کردم بقیه غذایشان را خورده بودند من قهر بودم و گرسنه و اشکی که مثل سیل روان بود دلم شکسته بود از مادر رنجیده بودم برای همین اشکم بند نمی آمد من گرسنه بودم اما کسی برایش مهم نبود لجباز بودم تا ساعت چهار عصر گرسنگی کشیدم و غصه خوردم که چرا کسی دردم رانمیفهمد ظرف آبگوشت سهم من یخ کرده بود مادر آمد ظرف را برد و بعد از دقایقی بوی پلو روحم را نوازش کرد سهم آبگوشت من را ریخته بود توی قابلمه کوچک عروسکم یک مشت برنج هم ریخته بود تویش و به این ترتیب محصول جدیدی که نامش را نخود پلو گذاشتیم ابداع شد امروز حوصله داشتم کنار پلو قیمه آبگوشت هم درست کرده بودم دلم پلو قیمه را نخواست آنوقت بود که یادم آمد از هزار سال پیش از اینکه سال ها بعد از آن ماجرا هر بار آبگوشت داشتیم مادر یک ملاقه اش را جدا گانه برایم نخود پلو می کرد مادر ها موجودات عجیبی هستند یادشان می رود کلید بدهند پشت در میمانی حوصله ندارند لقمه نان توی کیفت بگذارند گرسنه میمانی میل و اشتیاقشان به پسرها شان بیشتر است غصه میخوری پشتت در نیامده اند تنها مانده ای هزار تا اشتباه دیگر مرتکب شده اند نادیده گرفته ای اما اما همینکه پر پروازشان جور شد و دل بستند به پرواز یتیم میشوی این چه عشقی چه پیوندی چه وابستگیه راست میگه لیلا مادرامون رنج کشیدن همون رنجی که سهم ما هم هست برای همینه که تلخه رفتنشون نوشته شده در یکشنبه ۱ مهر ۱۴۰۳ ساعت 18 52 توسط مژگان دوباره خوب میشویم با هم اونوقتا فکر می کردم اگه حالم با پدر پسرا خوب باشه چی می تونه باعث عدابم باشه واقعا اینجوری فکر می کردم همینقدر خام همینقدر بی تجربه حالا اما بعد از فرو ریختن ستون خانه تازه فهمیدم دنیا دست کیه آوار شده ایم روی هم زیر مشت و لگدهای هم له میشویم بدون اینکه فکر کنیم پیش از فرو ریختن سقف یک روزهایی بود که هم را دوست داشتیم یک روزهایی جانمان برای هم در می رفت ما دوباره روی هم را می بوسیم دوباره دور یک سفره جمع میشویم دوباره از دستپخت هم تعریف می کنیم دوباره سر به سر هم میگداریم و و پنجره ها را می بندیم تا صدای مسخره بازیمان بیرون نرود ما دوباره هم را دوست خواهیم داشت و روح مادر به آرامش می رسد زخم هامان که خوب بشود دوباره خوب میشویم با هم نوشته شده در سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳ ساعت 19 49 توسط مژگان مادر پرنده شد این متن را امروز توی واتساپ برای خاله مریم نوشتم گمونم قلم از غم آب میخوره سلام خاله امیدوارم خوب باشی برای رئوف این اولین مرگ جدی بود که پیش اومد خیلی بهم ریخت براش از قصه مردن مادرجان و عمه جان گفتم از مامانبزرگ آقای اخوان مادر جون خودش وآقاجان بابای خودم رسیدم به دایی محمد که برای من اولین مرگ جدی بود بهش گفتم خودتو آماده کن هر چه بزرگ تر بشی عزیزانت هم پیر تر میشن و این رفتنا اجتناب ناپذیر باید قبول کنی آدما اومدن که برن بهش گفتم کریه کنه تا خالی بشه مادر بچه یه دل سیر زار زدیم تا بلاخره آروم شد چه میشه کرد الان من به شما تسلیت بگم که خواهر بزرگتونو از دست دادین یا شما به من که مادرم دیگه نیست حکایت اون مادره که بچش مرده بود گفتن برو آش گدایی بپز تا بچه ات زنده بشه در هر خونه را که زد یکی یه عزیز از دست داده بود و هیچکس نتونست یه نخود تو اش زنه بریزه اینا را گفتم خودمو دلداری بدم خاله جان من شما را خیلی دوست دارم بچه هامم همینطور لطفا خیلی مراقب خودتون باشین ️ نوشته شده در دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۳ ساعت 13 6 توسط مژگان دست و پا زدن فکر کرده بودم اگر اینجا را گردگیری کنم دوباره میتوانم شوق نوشتنم را برگردانم نمیدانستم دامنه تغییر در آدمها میتواند اینقدر گسترده باشد گمانم از آن دخترک پرشور برونگرا که دلش میخواست تمام تجربیاتش را دو دستی تقدیم دوست و آشنا کند رسیده ام به زنی متواضع مغرور و درونگرا که ترجیح میدهد سکوت کند و به تماشا بنشیند دستم به نوشتن نمیرود این دست و پا زدن هم شاید جدال برای باقی ماندن در هیبت گذشته باشد هر دوشان را دوست دارم این یکی را بیشتر نوشته شده در یکشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۳ ساعت 15 52 توسط مژگان مطالب قدیمی تر همه خاطرات خوب نوجوانی و جوانی من در ایستگاه سراب خلاصه شد برای همین اینجا را به این نام میشناسم مطمئنم اینجا هم پر خواهد شد از خاطرات خوب برایم کامنت بگذارید اجازه بدهید اینجا پویا و فعال باشد تا دوام بیاورد خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه سی روزه آشپزی ژولیت آشپز خانه مجازی عروسک نقاشی animal farm پندار کد آهنگ پیچک مردم ریپورت ایران سانگ دوات وبلاگ رضا قاسمی آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین آذر ۱۴۰۳ مهر ۱۴۰۳ شهریور ۱۴۰۳ تیر ۱۴۰۳ خرداد ۱۴۰۳ مهر ۱۳۹۶ شهریور ۱۳۹۶ مرداد ۱۳۹۶ تیر ۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ فروردین ۱۳۹۶ اسفند ۱۳۹۵ بهمن ۱۳۹۵ دی ۱۳۹۵ آذر ۱۳۹۵ آبان ۱۳۹۵ مهر ۱۳۹۵ شهریور ۱۳۹۵ مرداد ۱۳۹۵ تیر ۱۳۹۵ خرداد ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ فروردین ۱۳۹۵ اسفند ۱۳۹۴ بهمن ۱۳۹۴ دی ۱۳۹۴ آذر ۱۳۹۴ آبان ۱۳۹۴ مهر ۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ فروردین ۱۳۹۳ اسفند ۱۳۹۲ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ آرشيو آرشیو موضوعی صوتی عکس دلنوشته قصه تولدانه برچسب ها عکس 11 داستانهای چارتی 6 گالوی 4 دابلین 2 قصه بهرام 1 خونه های ایرلندی 1 اختلاف سن 1 سوغات ایرلند 1 گالوی عکس 1 silver beach 1 chester beatty library 1 ِdublin 1 قهوه مبادا 1 اردیبهشا 1 salthil 1 galway 1 گالوی گردی عکس 1 ازدواج 1 ترانه 1 بارون 1 پیوندها هفتک خشت خانم اردیبهشتی مشاور کسب و کار دهـه چهل در مسیر نا کجا آباد بجنــورد ایران قبله عالـم مهاجـر افغان زمزم جفاها روی ماه خداونـــــد مهـربونی باغ مخفـی ایـن منم سفر نویس تلخ و شیـرین m o z h g o on مثل هوای بهاری سر گشته خودمونــــی اردیبهشت امروز لیلی چی میخونه زنی با انگشتر عقیق بانوی شرقی روزمرگی مهاجرت به آینده من و زندگی زویا آمارگیر وبلاگ blogfa com
|