Meta tags:
Headings (most frequently used words):
می, خانه, اشتباه, های, سمپاتیک, نو, جدید, تاریخ, زیاد, شود, ماند, یک, دو, سه, امتحان, کنیم, تمدن, اووه, ساله, مان, پوسید, برگشته, ایم, به, قانون, جنگل, اهل, قلم, که, باشی, اینطور, میشوی, انتقام, آناناس, با, انگشت, کوچولو, همین, شادی, کم, اما, جاری, چای, خرمای, خشک, دورهمی, دی, صفحه, بایگانی, دسته, بندی, اهالی, وب, بازم, خودم, فرا,
Text of the page (most frequently used words):
این (31), بود (27), خانه (25), است (20), های (20), ولی (15), شده (14), روی (14), خیلی (14), کنم (14), همه (14), علیرضا (14), برای (13), داخل (13), باشد (12), کافه (10), 2011 (10), posted (10), توی (10), محمد (10), نمی (10), حامد (10), کند (10), بعد (10), چایی (10), کردیم (10), رفتیم (10), بودم (10), روزانه (9), 2009 (9), comment (9), ظرف (9), همین (9), سمت (9), ژوئیه (8), 2013 (8), leave (8), کنار (8), اون (8), راه (8), بین (8), فلفل (8), دیگر (8), برویم (8), تکه (7), 2010 (7), جای (7), دلم (7), دوتا (7), گلدان (7), نبود (7), مان (7), کرده (7), جون (6), 2015 (6), واسه (6), اینکه (6), داره (6), چای (6), دور (6), کولر (6), دست (6), یکی (6), انتخاب (6), همان (6), کردن (6), ماشین (6), گفت (6), کلی (6), البته (5), مثل (5), پیدا (5), کردم (5), میوه (5), پشت (5), صندلی (5), خسته (5), دوست (5), آرام (5), چند (5), ایستاده (5), میخواهم (5), آخر (5), آنجا (5), باز (5), اضافه (5), وقت (5), فکر (5), رسیدیم (5), حالا (5), رنگی (5), وقتی (5), آناناس (5), بروم (5), خوب (5), wordpress (4), com (4), گاه (4), لازم (4), مشترک (4), شدن (4), سمپاتیک (4), خودم (4), نوامبر (4), ژانویه (4), اکتبر (4), نشستن (4), الان (4), جایی (4), هست (4), سرم (4), دارم (4), نیست (4), حرف (4), خنده (4), همیشه (4), سعی (4), خدا (4), رنگ (4), طاقچه (4), صدای (4), شبیه (4), بیشتر (4), شاید (4), نزدیک (4), شود (4), اشتباه (4), رویم (4), گوید (4), چیزی (4), دارد (4), کنیم (4), خانم (4), چیز (4), خاصی (4), ایم (4), باید (4), گرفته (4), رفت (4), بنگاه (4), درست (4), دنبال (4), فقط (4), وسط (4), ژله (4), بودند (4), ظهر (4), دلمه (4), ظلم (4), اینجا (4), تواند (4), زندگی (4), شروع (3), نام (3), نویسی (3), بازم (3), مریم (3), نوشته (3), uncategorized (3), دسامبر (3), آوریل (3), مِی (3), آگوست (3), tags (3), چشمم (3), پرت (3), بشه (3), خواستم (3), انقدر (3), خوبی (3), کسی (3), داشتم (3), تونم (3), اولین (3), دیگه (3), انگار (3), میکنم (3), لهستانی (3), قرمز (3), نگاه (3), خشک (3), شخصی (3), میز (3), ساعت (3), دانشگاه (3), برگشت (3), کوچک (3), پیاده (3), سرحال (3), چندتا (3), اول (3), مورد (3), علاقه (3), میشود (3), آقای (3), بسته (3), مینا (3), جمع (3), تخت (3), شدت (3), نشسته (3), گفتیم (3), شدیم (3), حسابی (3), زنیم (3), جدی (3), نداشتیم (3), آمده (3), کوچه (3), داشت (3), آمد (3), جلو (3), روستا (3), اینطور (3), تحمل (3), آمپر (3), بودیم (3), خریدیم (3), خندیدیم (3), خنک (3), قارچ (3), کرد (3), سوار (3), هیچ (3), آسمان (3), کویر (3), بنویسد (3), بزرگ (3), قند (3), رها (3), آبی (3), کنید (2), سایت (2), حال (2), دیدگاه (2), ورود (2), نوشت (2), حساب (2), سرمه (2), اهالی (2), سیاسی (2), دوستانه (2), اجتماعی (2), بندی (2), 2008 (2), فوریه (2), مارس (2), سپتامبر (2), 2012 (2), شلدن (2), دورهمی (2), اختصاصی (2), فنجون (2), بیافته (2), روزها (2), نفره (2), کافی (2), تکیه (2), نسبت (2), بنا (2), آوردم (2), بالا (2), اگه (2), گهگاه (2), نگاهی (2), درجه (2), بزنم (2), فاصله (2), تابستون (2), هربار (2), میاد (2), بکشم (2), ببینم (2), اومد (2), کار (2), طرف (2), تنهایی (2), رادیو (2), جامعه (2), مردم (2), دختر (2), اومدن (2), دارن (2), آقا (2), ایستادن (2), نکنم (2), نوشتن (2), تنگه (2), دوستی (2), هایی (2), دقت (2), موهبت (2), صحبت (2), کنن (2), پوشیده (2), چنگال (2), کیک (2), میکنه (2), گذاشته (2), قهوه (2), تمام (2), بالای (2), خرمای (2), صالح (2), میخواد (2), اسطوره (2), جنگل (2), کتاب (2), جنبه (2), برابر (2), اینها (2), شویم (2), میرویم (2), گلهای (2), هنوز (2), آماده (2), خودمان (2), ثابت (2), بهشان (2), سبز (2), داشته (2), گلی (2), نوعی (2), دانم (2), همراه (2), ندارد (2), آهسته (2), صاحب (2), کردی (2), مراسم (2), خاطراتمان (2), گوییم (2), سرویس (2), دیگری (2), خوراکی (2), گذارد (2), مرغ (2), جواب (2), سوت (2), حساس (2), حوض (2), اسمش (2), انتهای (2), اند (2), غریب (2), افتاد (2), خوش (2), آمدند (2), عکس (2), قوی (2), عشق (2), آنقدر (2), خودت (2), اما (2), ترانه (2), قبل (2), زیر (2), گردش (2), مامان (2), شادی (2), میشه (2), دونم (2), چهره (2), ذهنم (2), کوچولو (2), انگشت (2), پسرک (2), دنبالش (2), داد (2), پرسیدیم (2), مطمئن (2), زدیم (2), دوستمان (2), کلید (2), داده (2), دستش (2), تعجب (2), روستایی (2), مسجد (2), ممد (2), ساله (2), دقیقه (2), اگر (2), آدرس (2), پِی (2), داشتیم (2), گرفتیم (2), دکل (2), مخابرات (2), دار (2), خاوه (2), خستگی (2), دلشوره (2), کیه (2), بازی (2), روشن (2), خاموش (2), دوس (2), ندارم (2), تقریبا (2), فهمیدیم (2), راستی (2), بشود (2), بوده (2), ویلایی (2), قرار (2), هندوانه (2), عالی (2), خرید (2), مواد (2), کاش (2), یاد (2), فروشگاه (2), یادآوری (2), شدند (2), یکبار (2), درگیر (2), گرفتم (2), خاطره (2), خالی (2), مسخره (2), بری (2), روز (2), دیدیم (2), دیشب (2), سبزی (2), نایلون (2), صبح (2), سبد (2), پنیر (2), رفته (2), دیروز (2), انتقام (2), همسرش (2), مدام (2), پهلو (2), قلم (2), یکیشان (2), بزرگی (2), ریز (2), مینی (2), بوس (2), کلاس (2), هفته (2), دیگران (2), وبلاگ (2), مزه (2), داغ (2), کمی (2), رفتند (2), خاک (2), ماند (2), امید (2), جدید (2), برایم (2), وسایلمان (2), نهایت (2), سلیقه (2), طراحی, مانند, استفاده, رایانشانی, دیدگاهی, بنویسید, بارگذاری, بستن, نوار, مدیریت, اشتراک, مشاهده, بخوانید, reader, گزارش, دادن, محتوا, ثبت, حریم, خصوصی, already, have, account, log, now, feeds, معتبر, css, xhtml, entries, xfn, ساخت, کاربری, فرا, نویسم, شوکو, زهرا, بچهٔ, قلهک, پنکسم, خانومی, میهن, پرست, لانگ, شات, شعر, روزنامه, اقتصادی, نکته, نويسنده, مهمان, فلسفه, دسته, بایگانی, خودخودم, صفحه, older, posts, خاطر, زمین, حدود, سانت, ارتفاع, ممکنه, دستتون, بشکنه, راضیم, مخصوص, اندازه, گذاشتن, تنقلات, کنارم, زاویه, تلویزیون, نیاز, خوبه, جوری, هروقت, بهش, حواسم, مجبور, بشم, 180, آشپزخونه, قدری, گشنه, شیرازی, درونم, مانع, برم, بیارم, بخورم, گرمای, گاز, آرامشم, بهم, بزنه, بخاری, طور, معقول, زمستون, دریچه, ورودی, شکلی, هرکسی, وارد, میبینمش, سلام, اینا, بلکه, بتونم, اتاق, مکان, حضور, اعضای, خانواده, دسترسی, صوتی, اینجوری, خبرها, مطلع, میشم, حرفم, قطعا, شنوه, comments, کِی, فراری, شدم, موندن, شلوغ, چهارتا, جوان, متوجه, رویی, قشنگی, هردوشون, خانوم, پنجره, گمون, بدونن, ببینمشون, گرم, زندگیم, کننده, همشهری, داستان, روهم, خورده, روایت, شوهری, خوندم, آیپادم, همراهم, سیروان, گوشم, میخونه, نمیخواد, خوشم, اومده, ازشون, سال, ساده, هستن, کمتر, میبینم, اطرافم, برمیگردونم, درمورد, کاپشن, طرحش, کیفش, میزه, شکلاتیش, پُری, پسر, پولیور, طوسی, بلوز, سفیدش, پالتوش, سرش, کیف, چرمی, رنگش, محکمی, آرامش, دوستش, میگه, آروم, کردنش, خرماهایی, میاره, انار, آویزون, خورم, علاست, گوش, میدم, صداش, علا, باشه, دیوان, شمس, دستم, ایتن, رویکردهای, علمی, شناسی, صحیفه, کامل, سجادیه, دستفروش, رویا, حماسه, معنی, هنر, زیادی, درخت, پیر, کتابی, اسمهاشون, بخونم, قدیمی, تایمش, مونده, جلد, دونفر, صدلی, بهشون, هرکدوم, سبکی, مال, نشستم, تلاش, نتیجه, اومدم, گشتم, حواس, رسیم, گلخانه, حیاطی, گذریم, جذابند, زنند, باغچه, نیستیم, حواسمان, ناچار, سراغ, آپارتمانی, سرشان, بررسی, شان, آخرهم, برمیدارد, مردد, گلدارها, میخورد, برگهای, سفید, خودنمایی, گوشه, پیشنهاد, مانم, وسواس, سالمی, نامش, پول, نقد, خروجی, گفتگو, عههههههه, خندد, رسیده, عروسی, تفاوت, باغ, تالار, خوریم, قوری, لیوان, نبات, کنجکاوی, آلبالو, خشکه, میکند, خرماست, لواشک, تخمه, برایمان, سرگرم, صحبتیم, زند, عضو, رفاقتی, میان, خطی, عرض, تزئین, چندین, نشینیم, سفارش, دهیم, کلبه, کاه, دیوارهایش, موکت, خلوت, سالن, قلیان, کشند, کنند, چشممان, ریخت, قیافه, جلوش, پارک, بیرون, ابراز, نامحسوس, العمل, آدمهای, ضربه, مهلک, فرار, جلوهای, غیر, ارادی, کنی, افق, بینی, غافل, بجنبی, اسیرش, خواهی, بپذیری, آنچه, اطلاع, قبلی, نیامده, دلت, کیفور, زمزمه, محکم, نزن, رهایت, وانمود, توان, مقاومت, نداشته, اغلب, محض, پخش, خواندن, یکدفعه, حرفها, خاطرات, ازدواجمان, هردو, غروب, افتادیم, کَهَک, شهرهای, اطراف, ظاهرا, تفریح, معدود, هایمانست, میخواهیم, قصد, رسیدن, سنتی, رستوران, مرکز, تفریحی, جرم, محسوب, گواهینامه, اجازه, برداشتن, جاری, آخــــــــــی, یعنی, روزهای, بیمارستان, کنارش, باشم, دوربین, بردارم, بشینم, چشم, ببرمش, فوکوس, نگه, غبارگیری, لباس, شماره, صفر, خریده, هدیه, ایمیل, تیتر, لباسا, همچین, قنچ, میخواست, جیغ, اشک, چشمهام, وجود, قدرت, تخیل, موارد, متصور, نشم, بدون, مچولو, کوچولوش, تولد, نشان, جاست, نفر, نداد, زنگ, لطفا, تلفن, بزنید, پیدایش, زحمت, آره, احتمالا, گشته, بچه, تخسه, مبسر, معلوم, نیس, موجود, جلبی, هااااااا, جور, مکث, تعجبی, پرسید, باقریان, آدرسی, هرجور, نیامد, شدید, مواجه, بگیریم, گفتند, بروید, خانمی, سراغش, بگردی, دانی, انتظار, اسم, نیمی, پسران, مشتقاتش, گرما, کلافگی, پدید, طفلی, حوصلگی, غرغر, هایم, پسریه, براس, پروژه, بعدی, محمده, رفتن, حالت, نرمال, گونه, گردنم, احساس, سوزش, نگذشت, سردرد, گفتم, تابستووون, نداره, هانی, درهمین, چسبیده, خطرناکش, خوشحال, کجای, موتور, ذوب, جهنم, بگذارد, جانمان, اصل, راهی, ربع, سرجمع, نیم, چهل, مسیر, گذشته, خدایی, نکرده, هاااااااا, هوا, قابل, کاملا, مایع, یخچال, حرکت, شهری, دوستانمان, تیراژه, رلمه, فاینالی, خوردیم, غرغرهای, بودن, چندجای, سوپر, مزرعه, فیلم, ضمیمه, پست, وقی, بیاورد, موادی, پانتومیم, کدام, رسیدی, میداشت, پردیسان, نمک, سیاه, چاقو, بزرگه, بیار, مصرف, آورد, واقعا, گذاشتم, شیشه, تزیین, سفره, نامزدی, فرستادیم, نبوده, فروشی, نخواستی, بذاری, فردای, فروشگاهی, محمدعلی, نزدیکهای, چهار, تابستان, شاخه, دوتاشاخه, معطر, میدارد, کاهو, کلم, خریدها, گویم, نداشت, حالی, کمربند, ایمنی, بندد, خریدم, فعلا, همون, پارمزن, پیتزای, لوله, نخریدیم, قطره, عرقی, لابه, لای, موهایش, خرده, صورتش, پاک, میکنیم, بقالی, داشتااااا, خداست, بگذارید, نگویم, شما, باشید, باهاش, شاعری, شبها, خوابیده, قراری, بیدارش, کاغذ, گفته, برو, شعرت, بگو, بیا, بخواب, خیره, ستاره, ایست, کلمه, اصرار, دارند, بنویسدشان, اگنس, لباسش, آویزان, حتما, امیدوار, پستی, بتوانم, دوستم, دیپیکبل, اهل, باشی, میشوی, قول, عزیز, فرعونیم, مصرهایمان, فرق, خلاصه, عادت, غرش, جان, همدیگر, بغضم, ترکاند, مدتی, اتاقم, گریه, گلاب, روتان, دیوار, مستراح, چون, قطع, نشد, دیدم, همسایه, کناری, شلنگ, ماشی, عزیزش, شوید, ایستگاه, اتوبوس, وانتی, محترم, دنده, عقب, کوبید, پای, راستم, انداخت, ببخشید, تریای, داخلش, خاکِ, گذاریمشان, شربت, نداریم, مجبورم, بیسکوییت, بخرم, نکرد, تلنگری, کوچکی, ادبیات, میگویند, منتظر, بیایند, حوالی, کلاسهای, آخرین, نفرهایی, چادرو, مقنعه, سرشانه, بشینی, دونفریم, سری, تکان, دادم, همانطور, رفتم, آمدم, کنارشان, ایستادم, میله, تعادلم, حفظ, جزوه, خودش, نیاورد, تمدن, اووه, پوسید, برگشته, قانون, هییییس, مدل, گرفتنش, دوباره, گرفتن, کارها, گمانم, تلخ, همراهی, شیرینی, طعم, ترکیبی, بستگی, کارهای, اتفاقات, جورواجور, حالش, اوقات, روزمرگی, میشوند, امتحان, امیدی, مرگ, بلند, بحث, میگفتیم, اعتقادی, شنیدم, کدوام, صداها, خودگذشتگی, خون, گذشتگی, مملکت, دوستانم, راحتم, انسانهایی, نامی, ایشان, نماند, انسانهای, آزادی, آزادگی, مردمش, شوند, تاریخ, زیاد, عطر, قرمه, جعبه, مدادرنگی, میپاشد, بکوبیم, دیوارش, جریان, مهربان, عالم, برکت, ماه, شکر, رنگین, کمان, نوری, زندگیمان, تهیه, تغییر, دادیم, حیاط, پرده, نکشیده, چهارچوب, لاجوردی, آسمانی, شهر, میانه, نداشتم, خبری, رفیق, مجردی, درس, حتی, فامیلی, بابا, ساختمان, تعاملی, دیدن, مامانجون, جلسه, نهج, البلاغه, زیبا, داشتنی, چهارفصل, مبلها, مشمای, حباب, سلفون, کردند, باورم, عجیبی, درگیری, هیجان, دلتنگی,
Text of the page (random words):
ی کند به امید اولین عطر قرمه سبزی posted in uncategorized leave a comment تاریخ زیاد اشتباه می شود و اشتباه می ماند جون 21 2015 با صدای بلند بحث می کردیم و میگفتیم و می گفتیم و می گفتیم بیشتر سیاسی کمی هم اعتقادی کمی اجتماعی و از یک جایی به بعد دیگر نمی شنیدم هیچ کدوام از صداها را فقط به این فکر می کردم که چه از خودگذشتگی ها و از خون گذشتگی هایی در این مملکت بوده و هست که حالا من و دوستانم اینطور راحتم و به این فکر کردم که چه انسانهایی رفتند برای این خاک و نامی هم از ایشان نماند و چه انسانهای بزرگی رفتند برای آزادی این خاک و آزادگی مردمش و حالا بد یاد می شوند اگر امیدی به زندگی پس از مرگ نداشتیم چه مسخره بود همه چیز posted in uncategorized leave a comment یک دو سه امتحان می کنیم مِی 27 2015 یک کارهای کوچک در زندگی هر شخصی هست که بین آن همه اتفاقات جورواجور و بزرگ حالش را خوب می کند ولی خیلی اوقات بین روزمرگی ها گم میشوند راستی دوباره از سر گرفتن این کارها چه مزه ای دارد گمانم هم مزه چای باید باشد می تواند تلخ و گس باشد می تواند داغ داغ باشد می تواند حسابی خنک باشد می تواند با همراهی نوعی شیرینی طعم ترکیبی خاصی داشته باشد و بستگی به خودت دارد هییییس میخواهم درست انتخاب کنم مدل از سر گرفتنش را وبلاگ نویسی را posted in روزانه 1 comment tags وبلاگ نویسی چای حال خوب تمدن اووه ساله مان پوسید برگشته ایم به قانون جنگل اکتبر 22 2013 نشسته بودم داخل مینی بوس دانشگاه و منتظر بودم تا دیگران هم بیایند و پر بشود و برویم خانه حوالی 7 شب بود تقریبا و حسابی خسته بودم از کلاسهای پشت سر هم آخرین نفرهایی که سوار شدند دوتا خانم بودند با چادرو مقنعه و یکیشان زد سرشانه ام که میشه تو بری اون آخر بشینی و ما که دونفریم اینجا کنار هم سری تکان دادم و همانطور خسته رفتم هیچ صندلی خالی ای نبود آمدم کنارشان ایستادم و میله وسط را گرفتم تا تعادلم را حفظ کنم با آن همه کتاب و جزوه ای که دست گرفته بودم به روی خودش هم نیاورد در ادبیات من به این میگویند ظلم این ایستادن داخل مینی بوس تا خانه به خستگی بعد از آن همه کلاس چیزی اضافه نکرد ولی تلنگری شد به تمام ظلم های کوچکی که این هفته تحمل کرده بودم به بعد از ظهر که از تریای دانشگاه یک چایی گرفته بودم و داخلش دو تکه قند خیلی خیلی خیلی کوچک بود که ما بهشان می گوییم خاکِ قند و می گذاریمشان برای شربت درست کردن و اینها و وقتی قند خواستم گفت نداریم و مجبورم کرد دوتا بسته بیسکوییت بخرم به دیروز که توی ایستگاه اتوبوس ایستاده بودم که یک وانتی محترم دنده عقب آمد و کوبید به پای راستم و پیاده شد و نگاهی انداخت و گفت ببخشید و رفت به آن روز که گلاب به روتان رویم به دیوار می خواستم بروم مستراح و چون ظهر بود و ما روزها آب خانه مان قطع است نشد بروم و همان وقت دیدم آقای همسایه کناری را که با شلنگ آب ماشی عزیزش را می شوید و و بغضم را ترکاند و شب مدتی را در تنهایی اتاقم گریه کردم خلاصه که عادت کرده ایم به این ظلم های ریز ریز و در مورد ظلم های بزرگ تر هم مدام غرش را به جان همدیگر می زنیم به قول عزیز بزرگی همه مان فرعونیم فقط مصرهایمان فرق می کند posted in روزانه leave a comment اهل قلم که باشی اینطور میشوی ژوئیه 29 2013 مثل آن شاعری که همسرش می گفت گاه شبها بد می خوابیده و مدام پهلو به پهلو می شده و بی قراری می کرده و آن وقت همسرش می رفته و بیدارش می کرده و کاغذ و قلم به دستش می داده و می گفته برو شعرت را بگو و بیا آرام بخواب دیشب هم وقتی مریم داخل ماشین خیره شده بود به آسمان پر ستاره ی کویر مطمئن بودم درگیر یک نوشته ایست کلمه ها آمده اند و اصرار دارند که بنویسدشان شاید هم یکیشان مثل اگنس در دیپیکبل می از لباسش آویزان شده که حتما بنویسد و بنویسد و بنویسد فقط امیدوار بودم این نوشته پستی باشد در سرمه که بتوانم ببینم دی که خدا هم دوستم داشت و همین شد من آسمان کویر را خیلی دوست ندارم ولی حس میکنم بگذارید نگویم تا شما خوش باشید باهاش posted in دوستانه روزانه leave a comment tags نوشتن کویر آسمان انتقام آناناس ژوئیه 12 2013 ساعت نزدیکهای چهار بعد از ظهر است و با دوتا ظرف ژله میوه که دیشب آماده کرده ام نشسته ام داخل ماشین تابستان است و قم علیرضا را نگاه می کنم که دوتا شاخه دوتاشاخه سبزی معطر بر میدارد و می گذارد داخل نایلون کنار کاهو و کلم قرمز و دیگر خریدها وقتی سوار میشود داخل نایلون ها را نگاه می کنم و می گویم عه فلفل دلمه رنگی نداشت علیرضا در حالی که کمربند ایمنی اش را می بندد می گوید نه ولی سبز خریدم فعلا کاش همون صبح از سبد می خریدیم صبح که برای پیدا کردن پنیر پارمزن و پنیر پیتزای لوله ای رفته بودیم فروشگاه سبد فلفل دلمه رنگی هم دیدیم ولی سرحال نبود که ما نخریدیم قطره های عرقی که از لابه لای موهایش سر خرده کنار صورتش را پاک می کند و می گوید پیدا میکنیم حالا تا دیروز بقالی سر کوچه هم فلفل دلمه رنگی داشتااااا علیرضا زد زیر خنده که انتقام آناناس ه کار خداست وسط نوشت خاطره برای تزیین سفره نامزدی من و علیرضا محمدعلی را فرستادیم پِی آناناس برای ظرف میوه وقتی دست خالی برگشت و گفت هیچ جا نبوده کلی مسخره اش کردیم و خندیدیم که همه ی میوه فروشی ها آناناس دارن و نخواستی وقت بذاری و بری دنبالش از فردای آن روز هم هربار داخل هر فروشگاهی آناناس دیدیم خندیدیم و یادآوری کردیم دی می رویم سمت پردیسان دنبال حامد جلو خانه که رسیدیم به علیرضا یادآوری می کنم نمک و فلفل سیاه و اون چاقو بزرگه اش رو هم بیار وقتی آمدند و سوار شدند ژله ها شل شده بودند و من کلی دلشوره داشتم حامد یک ظرف یکبار مصرف پر از هندوانه خنک آورد با سه تا چنگال واقعا عالی بود ولی انقدر ذهنم درگیر بود که ظرف را گرفتم و گذاشتم جلو شیشه چندجای دیگر رفتیم دنبال فلفل دلمه رنگی که نبود یک سر هم رفتیم سوپر مزرعه واسه خرید مواد سس قارچ کاش فیلم گرفته بودم و ضمیمه این پست می کردم حامد را وقی سعی می کرد به یاد بیاورد برای سس قارچ چه موادی بازم است وسط فروشگاه ایستاده بود و پانتومیم درست کردن سس قارچ را بازی می کرد و به هر کدام از مواد که می رسیدی بر میداشت آخر سر هم رفتیم تیراژه و فلفل رلمه رنگی را خریدیم فاینالی هندوانه ها را هم خوردیم بعد از غرغرهای حامد دی هنوز خنک و عالی بودن حرکت کردیم به سمت خاوه همان شهری که خانه ویلایی یکی از دوستانمان آنجا بود و ما هم قرار بود به همان خانه ویلایی برویم کولر ماشین را روشن کردیم تا هوا برای خودمان و خوراکی ها قابل تحمل تر بشود البته ژله ها دیگر کاملا مایع شده بودند انگار نه انگار که یک شب تا بعد از ظهر را داخل یخچال بوده به یک دو راهی رسیدیم و سمت راستی را انتخاب کردیم که البته اشتباه بود و باید از راه سمت چپ می رفتیم و ما این را شاید یک ربع بعد از انتخاب فهمیدیم و سرجمع نیم ساعت چهل دقیقه اضافه در مسیر بودیم نه اینکه بد گذشته باشد خدایی نکرده کلی خندیدیم ولی خب ژله هاااااااا درهمین بین چشمم افتاد به آمپر آب که تقریبا چسبیده بود به آن درجه خطرناکش کولر را خاموش کردیم و کلی خوشحال بودیم که قبل از اینکه نمی دانم کجای موتور ذوب شود و ما را وسط آن جهنم بگذارد فهمیدیم و جانمان را خریدیم در اصل روی گونه ها و دور گردنم به شدت احساس سوزش داشت چیزی نگذشت که سردرد هم اضافه شد و گفتم من تابستووون رو دوس ندارم تابستون هم تو رو دوس نداره هانی دی در راه یک بازی ای با کولر بی جنبه ماشین داشتیم کولر روشن بالا رفتن آمپر آب کولر خاموش حالت نرمال آمپر آب علیرضا حالا کلید دست کیه حامد محمد محمد محمد دیگه کیه نمی دونم یه پسریه که همیشه اون دور و براس دی پروژه ی بعدی پیدا کردن محمده به خاوه که رسیدیم گرما و خستگی به دلشوره اضافه شده بود و یک کلافگی خاصی پدید آمد طفلی علیرضا که همیشه اینطور وقت ها بی حوصلگی و غرغر کردن هایم را تحمل می کند رسیدیم و حامد رفت مسجد روستا دنبال محمد چند دقیقه بعد برگشت که باید برویم بنگاه و اگر آنجا هم نبود آدرس خانه اش را از بنگاه بگیریم و برویم پِی اش رفتیم و بنگاه هم نبود خب همین را کم داشتیم آدرس گرفتیم گفتند بروید سمت دکل مخابرات رفتیم به سمت دکل مخابرات و در راه از خانمی سراغش را گرفتیم خیلی خنده دار بود که در روستایی دنبال شخصی بگردی که فقط می دانی اسمش محمد است انتظار می رفت اسم نیمی از پسران این روستا محمد و مشتقاتش باشد خب خانم روستایی با مکث همراه با تعجبی شبیه اهالی مسجد و بنگاه پرسید ممد ممد باقریان و بعد آدرسی داد که هرجور رفتیم درست از آب در نیامد از پسرک 14 15 ساله ای پرسیدیم و باز با تعجب شدید او مواجه شدیم این محمد هم معلوم نیس چه موجود جلبی هااااااا همه یه جور خاصی تعجب می کنن آره احتمالا دوستمان کلی گشته توی روستا بچه تخسه رو کرده مبسر کلید داده دستش دی پسرک گفت دنبالش برویم و رفتیم و چندتا کوچه جلو تر یک خانه ای را نشان داد و گفت که همین جاست از چند نفر دیگر هم پرسیدیم و مطمئن شدیم که خانه اش همین است کلی در زدیم کسی جواب نداد زنگ زدیم به دوستمان که لطفا یک تلفن بزنید و پیدایش کنید بی زحمت ما هم رفتیم سمت خانه و تا رسیدیم محمد هم از انتهای کوچه داشت آرام آرام می آمد تولد مریم بود posted in روزانه leave a comment با انگشت های کوچولو ژوئیه 10 2013 عکس دو دست لباس شماره صفر که نمی دونم خریده یا هدیه گرفته رو واسه ام ایمیل کرده با تیتر اولین لباسا دی همچین دلم قنچ رفت واسه اون نی نی که دلم میخواست جیغ بکشم اشک جمع شد توی چشمهام با وجود قدرت تخیل قوی سعی می کنم توی موارد حساس چهره متصور نشم الان هم که این نی نی اومد توی ذهنم بدون چهره بود ولی کوچولو مچولو با انگشت های قرمز کوچولوش به این فکر می کنم که یعنی میشه توی اون روزهای اول توی بیمارستان من هم کنارش باشم دوربین رو بردارم و بشینم چشم به راه دی اول باید ببرمش سرویس هم فوکوس نگه نمی داره و هم یه غبارگیری لازم داره آخــــــــــی نی نی دی posted in روزانه leave a comment همین شادی های کم اما جاری جون 23 2013 نزدیک غروب بود که راه افتادیم به سمت کَهَک یکی از شهرهای اطراف قم که ظاهرا برای تفریح از معدود انتخاب هایمانست بیشتر میخواهیم برویم قصد رسیدن به جای خاصی را نداشتیم البته بین راه چند چایی خانه ی سنتی و رستوران و مرکز تفریحی هم هست من و علیرضا با حامد آمده ایم گردش که در قم یک جرم محسوب میشود علیرضا هم گواهینامه ندارد و هم اجازه برداشتن ماشین مامان را ولی آمده ایم در راه از همه چیز حرف می زنیم اغلب جدی نیست و به محض اینکه یکی از ترانه های مورد علاقه مان پخش می شود شروع می کنیم به خواندن ترانه تا یکدفعه از بین این همه این حرفها پرت می شویم به خاطرات قبل از ازدواجمان و هردو می زنیم زیر خنده حرف از ابراز علاقه های نامحسوس است همان عکس العمل های آدمهای قوی در برابر یک ضربه مهلک از همان فرار به جلوهای غیر ارادی از آن وقت ها که فکر می کنی عشق آنقدر دور است که در افق هم نمی بینی اش غافل از اینکه به شدت نزدیک ایستاده و تا به خودت بجنبی اسیرش شده ای ولی نمی خواهی بپذیری آخر شبیه آنچه فکر می کردی نبود آرام و با اطلاع قبلی هم نیامده دلت اما حسابی کیفور شده و زمزمه می کند آنقدر محکم دست و پا نزن که رهایت کند بیشتر وانمود کن شاید خسته باشد و توان مقاومت نداشته باشد همین ها را می گفتیم که چشممان افتاد به یک چایی خانه که ریخت و قیافه اش خیلی خوش آب و رنگ نبود و جلوش هم دوتا ماشین ایستاده بود تا پارک کردیم و پیاده شدیم یک خانم و آقا آمدند بیرون اسمش کلبه کاه گلی است ولی دیوارهایش از موکت به شدت خلوت است یک خانم و آقای دیگر در انتهای سالن نشسته اند و قلیان می کشند و به حس غریب آنجا اضافه می کنند دور تا دور چایی خانه تخت است و در میان یک حوض خطی و کم عرض تزئین شده با چندین گلدان و دوتا مرغ مینا روی یکی از تخت ها می نشینیم و سفارش چایی می دهیم و چایی عضو ثابت جمع های رفاقتی ما حرف رسیده به مراسم عروسی و تفاوت مراسم داخل باغ و تالار از خاطراتمان می گوییم و چایی می خوریم سرویس چایی یک قوری است و سه تا لیوان و سه تکه نبات با سه ظرف در بسته از سر کنجکاوی یکی از ظرف ها را باز می کنم آلبالو خشکه است حامد دیگری را باز میکند سه تا خرماست و داخل ظرف آخر هم سه تکه لواشک است یک ظرف تخمه هم گذاشته است برایمان سرگرم صحبتیم و چایی و دیگر خوراکی ها که صاحب آنجا بنا می گذارد به صحبت کردن با مرغ مینا و در جواب هم مینا سوت می زند علیرضا هم حساس به سوت جمع می کنیم برویم علیرضا پول نقد همراه ندارد آهسته آهسته به در خروجی نزدیک میشود آنجا که حامد دارد با آقای صاحب چایی خانه گفتگو می کند می گوید عههههههه حساب کردی می خندد و می رویم در راه برگشت یک جایی حواس علیرضا پرت می شود و اشتباه می رویم و می رسیم به یک گلخانه ی کوچک ما هم بی جنبه در برابر گل و گلدان و اینها پیاده می شویم و میرویم داخل از بین گلهای حیاطی می گذریم جذابند ولی خیلی سرحال نمی زنند باغچه خانه ما هم هنوز آماده نیست و خودمان هم ثابت قم نیستیم که حواسمان بهشان باشد ناچار میرویم سراغ گلهای آپارتمانی که حامد بالای سرشان ایستاده و با دقت بررسی شان می کند آخرهم یک گل فلفل برمیدارد علیرضا بین چندتا از گلدان ها مردد است من اول از بین گلدارها انتخاب میکنم بعد چشمم میخورد به یک گلدان که پر است از برگهای سبز و سفید و خودنمایی می کند آن گوشه چندتا از گلدان های مورد علاقه خودم را به علیرضا پیشنهاد می کنم می گوید میخواهم یک چیزی داشته باشد گلی میوه ای چیزی آخر هم یک گلدان فلفل بر می دارد من می مانم و وسواس انتخاب گلدان سرحال و سالمی از همان نوعی که نامش را نمی دانم posted in روزانه leave a comment چای و خرمای خشک ژانویه 9 2012 از دانشگاه بر می گشتم خسته از همه تلاش های بی نتیجه ام اومدم کافه پشت میز سه نفره دم در نشستم هرکدوم از میز و صندلی ها یه سبکی و مال یه جایی ه صندلی لهستانی دلم میخواد ولی دونفر اون طرف تر نشستن و صدلی لهستانی ها خیلی بهشون نزدیک ه روی طاقچه کنار میز من یک ساعت قدیمی ه که تایمش روی 12 40 مونده و تکیه گاه چند جلد کتاب ه رنگ ایتن رویکردهای علمی به اسطوره شناسی صحیفه کامل سجادیه دستفروش رویا حماسه اسطوره معنی هنر زن زیادی درخت پیر و جنگل و چند کتابی که نمی تونم اسمهاشون رو بخونم دیوان شمس روی این یکی طاقچه کنار دستم ه چای و خرمای خشک می خورم و به صدای شخصی که از رادیو میاد و شبیه صدای محمد صالح علاست گوش میدم بیشتر شاید دلم میخواد صداش شبیه صدای محمد صالح علا باشه یه انار خشک شده بالای سرم آویزون ه خرماهایی که این کافه با چای میاره رو دوست دارم اون دوتا دوستی که توی کافه کنار صندلی لهستانی ها نشستن درمورد موهبت های خدا صحبت می کنن دختر کاپشن قرمز خوبی پوشیده دوست داشتم رنگ و طرحش رو کیفش روی میزه و با چنگال کیک شکلاتیش رو تکه تکه میکنه و دل پُری داره پسر یه پولیور طوسی روی بلوز سفیدش پوشیده و پالتوش رو هم روی طاقچه پشت سرش گذاشته کنار کیف چرمی قهوه ای رنگش کیک و قهوه اش تمام شده و نگاه آرام و محکمی داره و با آرامش از موهبت های خدا برای دوستش میگه و سعی میکنه در آروم کردنش خوشم اومده ازشون خیلی کم سن و سال و ساده هستن از اون دوستی هایی که الان کمتر میبینم اطرافم سرم رو برمیگردونم و سعی میکنم دقت نکنم همشهری داستان روهم آوردم یه تکه از خورده روایت های زن و شوهری رو خوندم آیپادم هم مثل همیشه همراهم ه و سیروان توی گوشم میخونه ولی دیگه دلم نمیخواد زندگیم خسته کننده شده دلم واسه جامعه تنگه دلم واسه مردم تنگه یه خانوم و آقا پشت پنجره کنار دست من ایستادن که گمون نکنم بدونن من می تونم ببینمشون سرم رو به نوشتن گرم می کنم انگار متوجه کافه شدن اومدن داخل از پشت سر من رد شدن و صندلی رو به رویی نشستن خنده های قشنگی دارن هردوشون چهارتا دختر جوان هم اومدن کافه شلوغ شد دیگه جای موندن نیست من از کِی انقدر از جامعه و مردم فراری شدم پ ن اولین کافه روی تنهایی من کافه رادیو کافه روی posted in کافه روی 4 comments دورهمی دی دسامبر 1 2011 این روزها مثل شلدن یه جای مخصوص پیدا کردم جایی که اختصاصی و یک نفره است به اندازه گذاشتن فنجون چای و ظرف میوه و تنقلات کنارم جای کافی هست تکیه گاه داره زاویه اش نسبت به تلویزیون بنا به نیاز من خیلی خوبه نه جوری که هروقت سرم رو آوردم بالا چشمم بهش بیافته و حواسم پرت بشه نه اینکه اگه خواستم گهگاه نگاهی کنم مجبور بشم یه دور 180 درجه ای بزنم تا آشپزخونه فاصله ام نه به قدری ه که گشنه ام شد حس شیرازی درونم مانع از این بشه که برم یه چی بیارم بخورم نه انقدر که گرمای گاز آرامشم رو بهم بزنه دی با بخاری هم همین طور فاصله معقول و خوبی دارم توی زمستون و برای تابستون با دریچه کولر نسبت به در ورودی هم به شکلی ه که هرکسی وارد بشه میبینمش و سلام و اینا و لازم نیست هربار کسی میاد خودم رو به سه سمت بکشم تا بلکه بتونم ببینم کی بود اومد دی به همه اتاق ها و مکان های حضور اعضای خانواده دسترسی صوتی کافی دارم و اینجوری ه که از همه خبرها و حرف ها مطلع میشم و اگه با کسی کار داشتم از همین جا می تونم حرفم رو بزنم و طرف قطعا می شنوه دی راضیم از خودم الان دی پ ن البته واسه خاطر اینکه از زمین حدود 95 سانت ارتفاع داره ممکنه فنجون از دستتون بیافته و بشکنه مثل الان posted in روزانه leave a comment tags اختصاصی جای نشستن دورهمی روزانه شلدن older posts صفحه بازم خودخودم بایگانی ژوئیه 2015 جون 2015 مِی 2015 اکتبر 2013 ژوئیه 2013 جون 2013 ژانویه 2012 دسامبر 2011 نوامبر 2011 اکتبر 2011 سپتامبر 2011 آگوست 2011 جون 2011 آوریل 2011 مارس 2011 فوریه 2011 نوامبر 2010 اکتبر 2010 سپتامبر 2010 آگوست 2010 ژوئیه 2010 آوریل 2010 ژانویه 2010 نوامبر 2009 آگوست 2009 ژوئیه 2009 جون 2009 مِی 2009 آوریل 2009 مارس 2009 فوریه 2009 ژانویه 2009 دسامبر 2008 نوامبر 2008 دسته بندی uncategorized 4 ف...
|