Meta tags:
description= متفاوت باش;
Headings (most frequently used words):
متفاوت, باش, ابی, جونم, هایده, خاطرات, پلیسی, یک, نیستی, که, آخه, مراسم, دف, سیگار, داماد, شدن, چه, حالی, داره, قاشق, زنی, دوچرخه, قرمز, خوجملم, خانه, کاه, گلی, باغ, خاطره, کافی, شاپ, نوشته, های, پیشین,
Text of the page (most frequently used words):
بود (39), بچه (32), اون (30), گفتم (21), این (21), همه (21), دیگه (18), میشه (18), شده (16), ساعت (16), خانم (15), نوشته (14), داشتم (14), کنم (14), گفت (14), ۱۳۸۹ (13), بودم (13), خدا (13), دست (13), کردم (13), خونه (13), هنوزم (13), نشد (12), توسط (11), راشل (11), اینکه (11), های (10), خنده (10), منم (10), برای (10), سیگار (10), منو (9), رفتم (9), کاری (9), گوجه (9), تیر (8), چند (8), جمع (8), آخه (8), چرا (8), باز (8), خودم (8), ۱۳۸۸ (7), اما (7), پسر (7), میکردم (7), رفت (7), کردن (7), کار (7), کرده (7), تمام (7), همون (6), وقتی (6), میکردن (6), کوچولو (6), شاد (6), یکم (6), شدم (6), همین (6), کرد (6), اگه (6), پایین (6), خیلی (6), صدای (6), گرفتم (6), مراسم (6), خوابگاه (6), حالا (6), عروس (6), آهنگ (6), مرداد (5), یادمه (5), بهش (5), چکار (5), آخر (5), داره (5), پشت (5), کنار (5), شروع (5), دیدم (5), ماشین (5), مگه (5), فکر (5), انقدر (5), بالا (5), زدم (5), اين (5), قرمز (5), هنوز (5), آقا (5), نیست (5), قاشق (5), داماد (5), روز (5), ستاره (5), آبان (4), حالی (4), سالن (4), فقط (4), بودن (4), عمو (4), موقع (4), دارم (4), زیر (4), بازی (4), میشد (4), اصلا (4), پیاده (4), درخت (4), درست (4), کلی (4), اومد (4), پام (4), شنبه (4), بعد (4), کوچه (4), #دوچرخه (4), بار (4), تازه (4), چهارشنبه (4), زنگ (4), جون (4), میخوام (4), شهر (4), اتاق (4), دوست (4), باید (4), بشه (4), دوم (4), امروز (4), جور (4), عمه (4), دعا (4), براش (4), جلسه (4), دام (4), حال (4), چراغ (4), عشق (4), قربانی (4), وحشت (4), منحوس (4), تسلیم (4), اسیر (4), کابوس (4), سنگر (4), ترانه (4), ساخت (4), نسپرد (4), عاشق (4), مایوس (4), ۱۳۸۷ (3), مهر (3), رفتیم (3), وقت (3), دانشگاه (3), بده (3), زیاد (3), کنید (3), داشتن (3), نگاه (3), براشون (3), مثل (3), اونو (3), خلاصه (3), سرم (3), اینجا (3), میز (3), ببینم (3), اول (3), شماره (3), انگار (3), خاطره (3), باغ (3), میکردیم (3), لواشک (3), یادش (3), آوردم (3), دقیقه (3), بابا (3), میخندیدم (3), میگفتم (3), سرعت (3), زمين (3), آورده (3), سوار (3), آره (3), خوب (3), میکنه (3), خندون (3), مادرم (3), اومده (3), هان (3), برو (3), آورد (3), تعجب (3), زنی (3), برم (3), بزن (3), خودش (3), یکی (3), زدن (3), زندگی (3), اونجا (3), مسئول (3), باشید (3), بدو (3), همیشه (3), گاهی (3), عروسی (3), بیرون (3), بیست (3), بزنم (3), تموم (3), گذاشتم (3), هایی (3), چیزی (3), تولد (3), مولودی (3), کسی (3), دلم (3), ریتم (3), استرس (3), دختر (3), دفم (3), باش (3), میخواستم (3), توی (3), نمونده (3), سیاه (3), قروق (3), قفس (3), فروردین (2), ۱۳۹۸ (2), ۱۳۹۹ (2), خانه (2), یکشنبه (2), ششم (2), دانشجو (2), کافی (2), شاپ (2), داشت (2), نمیدونید (2), عکس (2), واااااااااااااااای (2), خودمون (2), چون (2), فردا (2), داد (2), حالت (2), میارم (2), اونها (2), هنگ (2), حرکت (2), تکون (2), دختره (2), فروش (2), بادکنک (2), حسابی (2), متوجه (2), نبود (2), چشمهاشون (2), گرد (2), ببینید (2), بسته (2), وسوسه (2), بندازم (2), هاشون (2), اومدن (2), مسخره (2), باهاشون (2), افتاد (2), گرم (2), شدن (2), دوشنبه (2), هفتم (2), پدرم (2), سبز (2), هیچ (2), هفته (2), بعدش (2), صبح (2), کاه (2), روزها (2), آتیش (2), خاله (2), خوبم (2), بیاد (2), بگم (2), بماند (2), بابام (2), هام (2), کیف (2), آویزون (2), جیغ (2), کمک (2), گرفته (2), دستم (2), کمکم (2), کنن (2), کیفم (2), گذشت (2), راحت (2), بشم (2), خيلي (2), نيست (2), يادمه (2), زخم (2), تايي (2), ميشديم (2), شدیم (2), زمین (2), بابات (2), نهم (2), یادم (2), رئیس (2), میکنم (2), میخواست (2), جیر (2), میگفت (2), بنده (2), مجبور (2), بزنه (2), شما (2), کیه (2), قصه (2), همچنان (2), چادرم (2), هستی (2), دید (2), نشستم (2), جلو (2), ببینه (2), هستم (2), جونم (2), چادر (2), میدونه (2), تصمیم (2), مردم (2), یکیش (2), همگی (2), تهران (2), کمتر (2), گیر (2), درد (2), بغلم (2), بیار (2), شبها (2), نیستم (2), میشدم (2), ابهر (2), راه (2), نفر (2), پول (2), خریدم (2), میرفت (2), نمیشد (2), بوی (2), بودیم (2), راستش (2), نمیشه (2), امشب (2), فراموش (2), داریم (2), سال (2), دیشب (2), بگیره (2), میدونم (2), اشک (2), باشی (2), بخونه (2), قری (2), نگاهی (2), میزد (2), قطع (2), قرار (2), میخواد (2), سازی (2), اجرا (2), فهمیدم (2), نداره (2), زود (2), بهم (2), مامان (2), اتوبان (2), زبون (2), درازی (2), پلیس (2), میکنی (2), نیشم (2), سبقت (2), دادم (2), نرفت (2), صبر (2), قراری (2), روزگاری (2), نداری (2), کجای (2), تمومه (2), واسه (2), عبادت (2), قسم (2), پوش (2), دارن (2), ابی (2), متفاوت (2), blogfa, com, آذر, اردیبهشت, شهریور, خرداد, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, بخندو, بخندون, مطالب, قدیمی, قلیون, عاجقتونم, دوستهای, گلم, آخرین, ترم, میدیدمش, میپیچیدم, مرگم, اوووووووووووووف, خوشحالیم, دوام, نیاورد, جلوم, واستاد, سوزن, نشونم, جات, میتونید, تصور, تیکاف, میدادم, بمب, منفجر, فال, صدا, میدی, بگی, کادو, فرستاده, انگاشتهات, مدلی, بادش, گنده, برگشتن, پسره, نشده, چیزها, حالم, نقشه, توپ, گفتن, دیوانه, اینو, میخواهی, الان, میان, میفهمن, برش, داشتی, یهو, ادبش, خیز, برداشتم, سریع, جیبم, اووووو, لالا, پقی, زدیم, اووووووووووووخ, چشمهام, شیش, کاندوم, همونی, کوبیدش, رفتن, بشورن, برگردن, اونی, فرمون, جیبهاش, خالی, اینها, بزنن, کلاس, محل, نگذارین, نشید, بگیرید, کنیم, بخندیم, نهایت, چشمشون, برقی, سرمون, دبیرستانی, سندش, نام, خورده, اجازه, نمیدادم, بچینه, باد, زده, خونم, ویرون, عصر, آجر, نشستن, یکیمون, سقفی, آرزومون, گور, بابای, مشکله, یاد, قندون, فلزی, نمیرسد, همش, همونجا, دوتایی, میخوردیم, نوشتم, بخنده, خیال, دنیا, کتف, اثر, فشار, بند, کبود, میافتدام, حتما, میشکست, گلوم, شاکی, معرفت, کدوم, روشون, نیاوردن, بیام, لیز, خورد, کنده, بزرگ, بردیده, دوشم, ریخت, التماس, هات, بریز, عمرا, سربازی, رفته, بالای, بهترین, سبزمون, فامیل, میخواستن, برید, بکنید, گلی, هشتم, خالم, بخونيد, جالبه, زمان, عموم, نيومده, ميگه, يادته, پسرمو, زير, کردي, خوابيد, خونسردي, روش, خيالم, دنبال, بقيه, بازيم, ميدونست, حرفم, گوش, نده, بلايي, سرش, ميارم, بخواب, آسفالت, ميخوام, روت, حرس, عصبيم, يادم, دچرچه, چقدر, خوردم, هميشه, بدنم, زيلي, چيزي, سوارش, شديم, رفتيم, کلي, نون, لواش, خريديم, زياد, هممونم, پاهامون, اومديم, يکي, پاش, ميخورد, همگي, سرنگون, دچرخه, یادته, سهند, هممون, کوچیکه, پایینی, خوردیم, امیر, رها, دعوا, الکی, پامو, رهارو, بیخیال, بخیر, خوجملم, اولین, سوری, میاد, دبستان, نمیرفتم, اتاقم, سرخوش, بکشه, دندونهاش, میشنیدم, مدیر, ندادی, واستادم, آقای, رییس, برد, خونمون, دفتر, تلفن, برداشت, همکارهای, بقیه, همکارهاتون, میزنید, مامانم, جاش, داده, کجا, بدونم, گول, نمیزنی, گرگه, نشنیدی, نیم, سفت, نشسته, پاشو, خونتون, مادرت, نگران, نمیری, نمیرم, برگه, آلو, دوباره, برام, شکلات, ظرفت, نمیخواهی, بری, ترکیده, ظرفم, آجیل, کیم, نزنی, نباید, بفهمی, اومدم, خانومه, خونش, خوشحال, شنگول, دویدم, پذیرایی, دار, فلانی, زنگشون, نگذار, بفهمه, کنه, صحنه, باشم, نمی, دونید, صدایی, شادی, آقایون, خاص, شهردار, منطقه, میشدن, جلفا, مفصلی, برگزار, سیزدهم, کمترین, مثلا, باشن, خوابگاهشون, بهشون, میفهمم, کمرم, ریسه, میرفتن, میبرم, میرسید, جوووووووووووووون, خوشگلم, بپر, باقالی, بعضی, واقعا, خوشش, میومد, نمیرفت, میداد, عروست, بخوابم, میرقصیدیم, خستگی, بیهوش, میشدیم, لباسهای, محلی, خودشون, رشتی, جنوبی, ترکها, موهام, سانتی, درخواست, سیبیل, میگذاشتم, ریش, پروفسوری, چکمه, آرایش, جدید, مینداختم, شلوار, کروات, برادرم, بردم, لباس, دهاتی, چین, چینی, هزار, تومان, نمونند, اساسی, سرشون, کوچیکی, مغازه, تعطیل, تاریکی, فرو, بریم, خوابگاهمون, پست, شدیدی, پیچید, سنم, روم, نکشید, شبم, خلاص, شیشه, دود, انداخته, مرگ, توان, کشیدن, بخواهید, خودمم, نکشیدم, شکه, سرتق, شیطون, عرض, هوا, لبم, هوررررررررررااااااااااا, میکشیییییییم, معتاد, شیم, یوووووهووووو, البته, هیچوقت, تکرار, باهاش, برخورد, همراهی, نزدن, نگن, عمرمون, نکنیم, کشونه, جشن, ویژه, سطل, سخنرانی, جرقه, بچگی, حضرت, مهدی, میگیره, خوش, شادان, امیدوارم, دلش, آشوب, آروم, روزهای, سختی, میگذاره, تازگی, دستش, میدم, دوستی, ساله, لحظه, کنارم, بوده, خیانت, رفیقی, حقم, رفاقت, نمیاد, زمانی, برنامه, دعاهایی, خونده, دستهایی, نیایش, چشمهایی, کشیده, نکردم, خوندم, سره, جلوی, چشمم, آرزو, خوبی, داشته, باشه, حکمتی, نمیشناسم, دعوت, شبی, دستهام, بخون, سوء, استفاده, نکنی, خواننده, چشمهاش, همچین, آهنگهایی, همراه, ریز, مایه, سبزی, خانمها, آورددرخواست, فاز, دومب, حاظرین, تپش, قلبم, میشنوم, جایی, خراب, خوردن, بستنی, شربط, میوه, عادت, دفش, ولی, وسطهای, آهنگشه, میزدم, کردی, خسته, تپلی, خودت, تنها, ادامه, میزنم, بجنبم, دوب, عمل, انجام, وااااااااای, نمیدونستم, برسه, بخوام, بکنم, بدتر, نوازنده, ساز, عقب, نرم, همزمان, میزنه, بلد, نباشم, اووووووووووف, اعلام, وای, میمردم, شاخهام, هیجان, جمعیت, ۱۰۰, بیننده, منتظر, اجرای, هستند, اومدی, بلند, گوها, وصل, آماده, بجنب, دفت, ریزونه, عروسه, بانی, میشن, بضاعت, میگیرن, مشه, خوشحالی, همراهشون, نزدیک, کاش, اونم, بعدی, نمیدونم, استقبال, فراوان, دخترم, بیا, همراهمون, خوبه, جای, برن, همراهم, برده, اجتیاج, نداریم, سلامتی, بلوگفا, روزه, فیلتر, خوجمل, ناز, تقدیم, قشنگی, یووووووووهوووووووووو, تولدمه, تولدم, مبارک, نیستی, سوم, چمران, لایی, روسریم, افتاده, شونم, نداشتم, درستش, دوستان, چششششششششششم, آشنا, درش, نخوابون, آقاااااا, پلیسه, اوووووووووووم, لهش, خواستم, انداخت, مانتوم, کوتاهه, لازم, شید, لوس, ماشینم, نخوابونید, دختری, نگاهت, اینطوری, رانندگی, درصد, حدس, نزدم, شاید, مدارک, پارکینگ, اووووووووف, افتخار, ازش, میگذشتم, آژیرش, روشن, تابلوش, ایییییست, جاده, معکوس, کشیدم, سمت, ماشینه, زیادی, آشناست, لاین, چزاغ, بوق, بکوب, رسیدم, زانتیا, سفید, رنگ, دوتامون, وسط, خاطرات, پلیسی, زمونه, ساختیم, خوبشو, شناختیم, پرنده, باشیم, باختیم, روزگارمون, خرون, عشقمون, فدای, دیگرون, هستیم, نمردیم, عشقو, دیگران, سپردیم, مارو, طاقطم, فرصتی, رازم, ازت, پنهون, چشمام, شام, غریبون, طاقم, قرصتی, پریشون, وفای, عاشقونو, صفای, چشم, گریون, واسم, غریبه, فریبه, امید, ناامیدان, برون, نسیبه, هایده, پوشا, میکنن, پرو, عزادارا, آوارو, جنون, میارن, کفترای, خاکسترو, تفتیش, خون, پیچیده, انفجار, مرثیه, داس, دلهره, گردن, میشمره, آینه, شبو, گریه, پره, ماهتاب, کوچ, است, شتاب, پستوی, ذهن, گریزه, غراب,
Text of the page (random words):
تو پستوی ذهن همه کس رد گریزه و قفس قفس قفس هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد هنوزم میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد میشه باز سنگر از ترانه ساخت و به قروق سر نسپرد هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد هنوزم میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد میشه باز سنگر از ترانه ساخت و به غراب سر نسپرد هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد هنوزم میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد میشه باز سنگر از ترانه ساخت و به قروق سر نسپرد هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر ۱۳۹۹ ساعت 0 10 توسط راشل جونم هایده ای خدا ای خدا ای خدا همه چی واسم غریبه همه چی زنگ فریبه ای امید ناامیدان برون هر چی نسیبه دیگه نیست صبر و قراری آخ چه روز و روزگاری مگه ما رو دوست نداری ای خدا کجای کاری ای خدا قسم به عشق و به همین حال پریشون به وفای عاشقونو به صفای چشم گریون دیگه طاقم تمومه دیگه قرصتی نمونده واسه عشق و عبادت ای خدا قسم به رازم که ازت نمونده پنهون به تمام اشک چشمام به همین شام غریبون دیگه طاقطم تمومه دیگه فرصتی نمونده واسه عشق و عبادت دیگه نیست صبر و قراری آخ چه روز و روزگاری مگه مارو دوست نداری ای خدا کجای کاری روزگارمون خرون شد عشقمون فدای عشق دیگرون شد ما که هستیم و نمردیم پس چرا عشقو به دیگران سپردیم ما که با زمونه ساختیم بدو خوبشو شناختیم ای خدا پرنده باشیم ما که زندگی رو باختیم نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۸ ساعت 14 52 توسط راشل خاطرات پلیسی یک یه بار تو اتوبان چمران داشتم با سرعت تمام لایی بازی میکردم و روسریم هم افتاده بود رو شونم و حال نداشتم درستش کنم در حال بزن و بکوب شاد خندون رسیدم پشت یه زانتیا سفید رنگ که هر دوتامون تو خط وسط بودیم چراغ چراغ چراغ چراغ هر چی چزاغ دادم و بوق زدم نرفت کنار که نرفت کنار لاین سبقت هم پر یه معکوس کشیدم و از سمت راستش سبقت گرفتم و براش دست تکون دادم و نیشم هم تا ته باز میخواستم زبون درازی کنم که متوجه شدم انگار ماشینه یکم زیادی آشناست همچنان با خنده و با افتخار داشتم ازش میگذشتم آژیرش رو روشن کرد و تابلوش رو در آورد بیرون و ایییییست بزن کنار جاده اووووووووف آره دیگه ماشین پلیس بود دیگه هنوز نیشم باز بود که پیاده شد و با تعجب گفت تو که دختری از ته اتوبان داشتم نگاهت میکردم چرا اینطوری رانندگی میکنی یه درصد هم حدس نزدم شاید دختر باشی مدارک و پارکینگ هنوز داشتم به کار خودم که میخواستم بهش زبون درازی کنم میخندیدم بهم گفت پلیس رو مسخره میکنی هان گفتم نه به خدا داشتم به خودم میخندیدم با خنده و لوس بازی گفتم آقا نمیشه ماشینم رو نخوابونید گفت نه خواستم پیاده شم یه نگاه به توی ماشین انداخت و دید مانتوم کوتاهه گفت شما لازم نیست پیاده شید پشت ماشین ما حرکت کنید میخواستم لهش کنم گفتم آشنا دارم زود درش میارم ها پس نخوابون دیگه آقاااااا پلیسه اوووووووووووم دیدم دیگه کم کم داره قرمز میشه گفتم چششششششششششم شاد باشید دوستان نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 17 13 توسط راشل نیستی که آخه تولد تولد تولدم مبارک یووووووووهوووووووووو امروز تولدمه چه روز قشنگی میخوام امروز با دفم آهنگ سازی کنم و یه آهنگ خوجمل و ناز تقدیم خودم کنم ها ها ها یی به سلامتی بلوگفا که تو همین چند روزه میخواد فیلتر بشه نوشته شده در شنبه نهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 11 15 توسط راشل مراسم دف یادمه از بچگی عمه جون هر سال روز تولد حضرت مهدی مولودی میگیره و مثل هر سال رفتیم مولودی خانم جلسه ای که اومده بود با خودش یه دف زن آورده بود که قرار بود بعد از خونه عمه چند جای دیگه هم برن و مراسم اجرا کنن من دفم رو همراهم برده بودم و عمه جون به اون خانم گفت ما دف زن اجتیاج نداریم اما من خیلی دلم میخواست از نزدیک کار دف اون خانم رو ببینم به مامان گفتم کاش اونم دف میزد مامان گفت کاری نداره که مولودی بعدی رو باهاشون برو و رفت به خانم جلسه ای نمیدونم چی گفت که اون خانم با استقبال فراوان گفت آره دخترم بیا همراهمون خیلی هم خوبه مراسم گل ریزونه یه عروسه که بانی ها جمع میشن و برای عروس های بی بضاعت عروسی میگیرن و اونجا براشون کلی پول جمع مشه منم با خوشحالی همراهشون رفتم وقتی بلند گوها وصل شد و همه چی آماده شد برای کار خانم جلسه ای بهم گفت بجنب دیگه دفت رو در بیار با تعجب گفتم من گفت نه پس من بدو ببینم زود باش کلی کار داریم گفتم آخه من گفت آخه نداره پس اومدی اینجا چکار هان من که شاخهام در اومده بود با استرس و هیجان دفم رو در آوردم و تازه نگاهی به جمعیت کردم و فهمیدم برای ۱۰۰ تا بیننده که منتظر اجرای دف هستند باید دف بزنم وای از استرس داشتم میمردم اووووووووووف تازه فهمیدم اون اعلام کرده من ۲ تا دف زن آوردم که یکیش بنده هستم وااااااااای خدا من اصلا نمیدونستم اون خانم میخواد چی بخونه چه برسه به اینکه بخوام آهنگ سازی براش بکنم و از همه بدتر با یه نوازنده دف دیگه باید هم ساز بشم و عقب و جلو نرم و ریتم های اونو همزمان اجرا کنم تو دلم گفتم اگه اون چیزی که اون میزنه من بلد نباشم چی تا به خودم بجنبم همه چی شروع شد و دام و دوب و من تو عمل انجام شده قرار گرفتم تازه داشتم با ریتم هایی که اون دختر میزد عادت میکردم که دیدم صدای دفش قطع شد ولی اون خانم هنوز وسطهای آهنگشه در حالی که داشتم دف میزدم بهش گفتم چرا قطع کردی من چکار کنم گفت من خسته شدم آخه خیلی تپلی بود خودت تنها ادامه بده حالا بعد منم میزنم نگاهی به حاظرین تو سالن کردم و حس کردم صدای تپش قلبم رو دارم میشنوم اما دیگه جایی برای خراب کاری و استرس نبود باید هر جور شده مراسم رو جمع و جور میکردم و دختر دف زن هم در حال خوردن بستنی شربط و میوه و مثل همیشه فاز دف گرفتم و دام و دام و دام دوم و دوم و دومب و وقتی آهنگ تموم شد صدای کف زدن خانمها منو به خودم آورددرخواست آهنگ های شاد و قری خودم رو جمع و جور کردم و شروع کردم یه ریتم ریز قری و شاد تو مایه های عمو سبزی فروش خواننده که چشمهاش گرد شده بود مجبور بود یه همچین آهنگهایی بخونه و با من همراه بشه تو دلم گفتم هه هه حالا بخون خانم جلسه ای تا تو باشی از بچه مردم سوء استفاده نکنی چه شبی بود دیشب انقدر دف زدم هنوز دستهام درد میکنه حالا چه حکمتی داشت که من برم عروسی کسی که اصلا نمیشناسم و دعوت نیستم و اونجا دف بزنم و اما یه چیزی رو خوب میدونم تمام زمانی که پام رو گذاشتم خونه عمه جون تا آخر شب که برنامه ها تموم شد تو تمام دعاهایی که خونده شد و دستهایی که بالا رفت برای نیایش و چشمهایی که پر از اشک میشد و آه هایی که از ته دل کشیده میشد یکی رو فراموش نکردم برای یکی خیلی دعا خوندم و یه سره جلوی چشمم بود و براش از ته دل آرزو کردم که زندگی خوبی داشته باشه اون کسی نیست جز دوست خوبم که تازگی ها دارم از دستش میدم همون دوستی که ۲ ساله تو همه لحظه ها کنارم بوده و کمکم کرده همون کسی که منو خیانت کار میدونه همون رفیقی که در حقم رفاقت کرده و کاری جز دعا کردن از دستم براش بر نمیاد امیدوارم دیشب هر چی دعا کردم دعا هام بگیره و دلش از این آشوب در بیاد و یکم آروم بگیره آخه میدونم این روزها داره خیلی روزهای سختی رو پشت سر میگذاره خوش باشید و شادان نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 9 6 توسط راشل سیگار چند شب بود تو خوابگاهمون پست سر هم بوی سیگار شدیدی می پیچید و من که مسئول خوابگاه بودم و از همه بچه ها هم سنم کمتر بود روم نمیشد برم در اتاق بچه ها رو بزنم و بگم سیگار نکشید کلی فکر کردم که چکار کنم که یه چیزی تو سرم جرقه زد رفتم چند بسته سیگار خریدم و همه ۶۰ نفر رو جمع کردم تو سالن یه سطل گذاشتم زیر پام و رفتم بالا سخنرانی بچه ها امروز یه جشن ویژه داریم مراسم سیگار کشونه میخوام همگی منو همراهی کنید و تمام بچه هایی که تا حالا لب به سیگار نزدن هم امشب به من نه نگن که تا آخر عمرمون امشب رو فراموش نکنیم البته که امروز دیگه هیچوقت تو خوابگاه ما تکرار نمیشه و اگه بشه خودم بد جور باهاش برخورد میکنم یه سیگار گذاشتم رو لبم و گفتم هوررررررررررااااااااااا میکشیییییییم تا حسابی معتاد شیم یوووووهووووو اول بچه ها شکه بودن اما با دست زدن دو سه تا سرتق شیطون و در عرض چند دقیقه سالن رفت رو هوا راستش رو بخواهید تا اون روز خودمم سیگار نکشیدم بودم اون شب در حد مرگ همه هر چی در توان داشتن سیگار کشیدن فکر کنم از شیشه ها دود بود که میرفت بیرون انگار یه آتیش بازی کوچولو راه انداخته بودیم اون شبم تموم شد و برای همیشه تو خوابگاه از شر سیگار خلاص شدیم نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 12 52 توسط راشل داماد شدن چه حالی داره دانشجو که بودم کمترین سن رو تو بچه های خوابگاه داشتم و چون مثلا بچه تهران هم بودم بچه ها برای اینکه راحت تر باشن و مسئول خوابگاهشون کمتر بهشون گیر بده منو کردن مسئول خوابگاه خب ابهر شهر کوچیکی بود و ۹ شب همه مغازه ها تعطیل میکردن و شهر تو تاریکی فرو میرفت و و دیگه نمیشد بریم بیرون برای اینکه بچه ها زیاد شبها خونه دوست پسر هاشون نمونند باید یه فکر اساسی میکردم که سرشون گرم بشه تصمیم گرفتم تو خوابگاه هر شب عروسی راه بندازم ۶۰ نفر بودم و از همه بچه ها پول گرفتم و رفتم یه لباس عروس دهاتی چین چینی خریدم ۶۰ هزار تومان یه دست کت و شلوار و کروات برادرم رو هم از تهران با خودم بردم ابهر موهام هم که اون موقع ها همیشه ۲ سانتی بود و به درخواست بچه ها گاهی سیبیل میگذاشتم و گاهی ریش پروفسوری و گاهی چکمه ای و خلاصه که هر شب داماد میشدم و عروس خانم هم چند ساعت زیر دست بچه ها آرایش میشد و دست تو دست هم هر شب با عروس جدید عکس مینداختم بچه ها هم لباسهای محلی شهر خودشون رو آورده بودن و یه شب داماد رشتی ها میشدم و یه شب داماد جنوبی ها یه شب داماد ترکها یه شب واااااااااااااااای چه حالی می داد انقدر تا صبح میرقصیدیم که از خستگی آخر شب بیهوش میشدیم بماند که بعضی شبها هم عروس خانم واقعا از من خوشش میومد و دیگه نمیرفت اتاق خودش و گیر میداد که مگه عروست نیستم میخوام تو اتاق تو بخوابم حالا خر بیار و باقالی بار کن به اینجا که میرسید میگفتم جوووووووووووووون خوشگلم بدو بپر بغلم و من عروس خانم رو تو بغلم میبرم تو اتاق و بچه ها ریسه میرفتن از خنده حالا میفهمم چرا انقدر کمرم درد میکنه شاد باشید و خندون نوشته شده در یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 13 53 توسط راشل قاشق زنی اولین چهارشنبه سوری که یادم میاد هنوز دبستان نمیرفتم و خیلی کوچولو بودم اون موقع ها جلفا زندگی میکردیم و اونجا مراسم مفصلی برگزار میکردن یکیش این بود که همه خانم ها و آقایون شهر یکی یه چادر سر میکردن و همگی سر یه ساعت خاص دم خونه شهردار اون منطقه جمع میشدن و شروع میکردن به قاشق زدن نمی دونید چه سر و صدایی از جیغ و خنده و شادی و قاشق های مردم بود خلاصه من که این صحنه رو دیدم تصمیم گرفتم منم یه کاری کرده باشم به مادرم گفتم میخوام منم برم قاشق زنی مادرم هم یه چادر گل دار کوچولو سرم کرد و گفت برو خونه فلانی زنگشون رو بزن و نگذار هم بفهمه تو کی هستی وقتی در رو باز کرد تو رو که ببینه خودش میدونه چکار کنه منم خوشحال و شنگول رفتم زنگ در خانم رئیس بابا جونم رو زدم و همین که در رو باز کرد دویدم تو خونه و رفتم نشستم اون بالا تو پذیرایی خانومه اول هنگ کرده بود که چرا من اصلا رفتم تو خونش بعد با خنده اومد جلو و چادرم رو بزنه کنار ببینه کیم گفتم به من دست نزنی ها تو نباید بفهمی من کی هستم اومدم قاشق زنی اون که ترکیده بود از خنده ظرفم رو پر از آجیل کرد و من باز نشستم با تعجب گفت خوب ظرفت رو پر کردم نمیخواهی بری گفتم نه دوباره رفت برام شکلات آورد وقتی دید نمیرم رفت یکم برگه آلو و لواشک آورد آقا نیم ساعت یک ساعت ۲ ساعت گذشت من همچنان چادرم رو سفت گرفته بودم و نشسته بودم اون خانم میگفت بچه جون پاشو برو خونتون مادرت نگران میشه آخه تو بچه کی هستی چرا نمیری گفتم مامانم فقط تا همین جاش رو یادم داده من از کجا بدونم منو گول نمیزنی هان مگه قصه آقا گرگه رو نشنیدی بنده خدا دفتر چه تلفن رو برداشت و مجبور شد به تمام همکارهای پدرم زنگ بزنه که آقا این بچه که اومده خونه ما بچه شما نیست آقا تو رو خدا نمیدونید این بچه کیه یه زنگ به بقیه همکارهاتون میزنید ببینید این کیه انقدر واستادم تا عمو آقای رییس اومد و منو برد خونمون یادمه فردا که بابام از سر کار اومد خونه میخواست منو بکشه و قرمز بود و صدای جیر جیر دندونهاش رو میشنیدم که به مادرم میگفت آخه خونه مدیر چرا این همه جا چرا آخه درست یادش ندادی من آخر از دست این بچه دغ میکنم منم تو اتاقم سرخوش و خندون از این که سوار ماشین رئیس شدم نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 8 50 توسط راشل دوچرخه قرمز خوجملم اين خاطره رو پسر خالم نوشته بخونيد جالبه یادته تو سهند هممون سوار اون دوچرخه قرمز کوچیکه شدیم و تو سر پایینی خوردیم زمین و دست امیر زخم شد بعدش رفتیم خونه دیدم بابات داره رها رو دعوا میکنه من الکی گفتم من پامو زدم زمین دوچرخه افتاد تا بابات رهارو بیخیال شه یادش بخیر آره خوب يادمه فکر کنم ۴ تايي سوار يه دچرخه قرمز کوچولو ميشديم تازه اين که چيزي نيست يه بار هم ۴ تايي سوارش شديم رفتيم کلي هم نون لواش خريديم و از ته کوچه با سرعت زياد هممونم پاهامون بالا اومديم تا ته کوچه اگه يکي پاش ميخورد زمين همگي سرنگون ميشديم درست يادم نيست با اين دچرچه چقدر زمين خوردم اما يادمه هميشه همه بدنم زخم و زيلي بود يه پسر عمو داشتم يه بار حرس منو خيلي در آورده بود و خيلي عصبيم کرده بود بهش گفتم بخواب رو زمين رو آسفالت کوچه ميخوام با دوچرخه از روت رد بشم ميدونست که اگه حرفم رو گوش نده بلايي بد تر از اين سرش ميارم خوابيد و منم با خونسردي تمام و با سرعت از روش رد شدم تا خيالم راحت شد و رفتم دنبال بقيه بازيم اما بعد از گذشت اين همه زمان هنوزم از دل زن عموم در نيومده و ميگه يادته پسرمو زير کردي نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر ۱۳۸۹ ساعت 10 55 توسط راشل خانه کاه گلی و باغ یادمه دبیرستانی که بودم تو باغ پدرم یه درخت گوجه سبز داشتم که سندش به نام من خورده بود و به هیچ کس اجازه نمیدادم از اون گوجه سبز بچینه اون بهترین درخت گوجه سبزمون بود و هر وقت بچه های فامیل گوجه میخواستن میگفتم برید از یه درخت دیگه بکنید اون موقع ها یه کیف سربازی داشتم و رفته بودم بالای درخت و کیفم رو داشتم پر میکردم از گوجه و بچه ها که التماس میکردن یکم از گوجه هات رو بریز پایین و من میخندیدم و میگفتم عمرا که پام لیز خورد و از یه کنده بزرگ بردیده از پشت کیفم که رو دوشم بود آویزون شدم پایین و همه گوجه ها ریخت پایین بچه ها هم که از دستم شاکی بودن با خنده شروع کردن جمع کردن گوجه ها و بی معرفت ها هیچ کدوم به روشون نیاوردن که کمکم کنن من بیام پایین فقط یادمه انقدر اون بالا جیغ زدم بابا کمک بابا کمک که گلوم گرفته بود فکر کنم یه ۱۰ دقیقه ای در اون حالت آویزون بودم که اگه میافتدام پایین حتما دست و پام میشکست بماند که وقتی بابام اومد و آوردم پایین کتف هام بر اثر فشار زیاد بند کیف چند هفته ای کبود بود این خاطره رو نوشتم برای پسر خاله خوبم که اگه یادش بیاد کلی بخنده و بهش بگم پسر خاله بی خیال دنیا گور بابای هر چی مشکله مگه نه یاد اون روزها که با همون گوجه ها تو قندون فلزی رو آتیش لواشک درست میکردیم و به لواشک که نمیرسد همش رو همونجا دوتایی میخوردیم و همه آرزومون داشتن خونه ای کوچولو بود صبح تا عصر تو اون باغ با آجر و گل خونه ای درست میکردیم که فقط قد نشستن یکیمون بود با سقفی از کاه گل و و هفته بعدش که باد زده بود و خونم رو ویرون کرده بود نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر ۱۳۸۹ ساعت 8 40 توسط راشل خاطره کافی شاپ یادمه دانشجو که بودم با بچه ها رفتیم کافی شاپ یه جا که قلیون هم داشت سرمون به کار خودمون گرم بود که دیدم چند تا پسر هم از ماشین پیاده شدن چشمشون به ما که افتاد انگار چشمهاشون برقی زد و با خنده اومدن تو منم به بچه ها گفتم بچه ها اصلا محل نگذارین هر کاری هم کردن یه وقت وسوسه نشید شماره بگیرید ها یکم باهاشون کل کل کنیم و بخندیم در نهایت شماره بی شماره از همون اول که اومدن میز کنار ما اینها شروع کردن مسخره بازی و هر کاری که میشد مخ بزنن رو کردن و ما هم تو کلاس همین که رفتن دست هاشون رو بشورن و برگردن اونی که پشت فرمون بود جیبهاش رو خالی کرد رو میز و رفت وسوسه شدم یه نگاه بندازم ببینم چی داره اووووووووووووخ چشمهام شیش تا شد یه بسته کاندوم اون رو بود همونی که آخر کوبیدش رو میز و رفت به بچه ها گفتم اووووو لالا اینجا رو ببینید بچه ها پقی زدیم زیر خنده یهو به سرم زد یه کاری کنم و یکم ادبش کنم یه خیز برداشتم و اونو سریع کردم تو جیبم بچه ها که چشمهاشون گرد شده بود گفتن دیوانه اینو میخواهی چکار الان میان میفهمن برش داشتی منم که این چیزها حالم نبود گفتم یه نقشه توپ دارم براشون خلاصه اونها برگشتن و پسره متوجه نشده و منم که شاد موقع رفتم اونو حسابی بادش کردم و شد یه بادکنک گنده اون دختره فال فروش رو صدا کردم و گفتم کوچولو این بادکنک رو میدی دست عمو و بهش بگی این کادو رو این دختره فرستاده و انگاشتهات هم این مدلی کن فقط میتونید تصور کنید که وقتی اونها داشتن منو هنگ نگاه میکردن که با تیکاف حرکت میکردم و براشون دست تکون میدادم و بچه ها مثل بمب از خنده منفجر شده بودن ها ها ها ها ها یی اما خوشحالیم زیاد دوام نیاورد چون فردا همون پسر تو دانشگاه جلوم واستاد و یه سوزن نشونم داد که حالت رو میارم سر جات واااااااااااااااای خدا مرگم بده اون از بچه های دانشگاه خودمون بود اوووووووووووووف نمیدونید چه حالی داشتم تا آخرین ترم هر وقت میدیدمش سالن دانشگاه رو بر عکس میپیچیدم عاجقتونم دوستهای گلم ب نوشته شده در یکشنبه ششم تیر ۱۳۸۹ ساعت 12 56 توسط راشل مطالب قدیمی تر بخندو بخندون خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین مهر ۱۳۹۹ آبان ۱۳۹۸ مرداد ۱۳۸۹ تیر ۱۳۸...
|