Meta tags:
description= پروانه سفید... !برای پرواز، با خود دو بال سفید بیاور;
Headings (most frequently used words):
با, سفید, زمان, می, از, پروانه, برای, پرواز, خود, دو, بال, بیاور, سزاواری, تو, را, دوست, دارم, تردید, کلافه, بی, نهایت, آسمان, آبی, خیال, خالی, درکم, نمیکنی, باد, پائیزی, باورم, شود, قضاوتت, کنم, حیاط, دلتنگی, توام, آشفته, ام, اعتماد, رهایم, کنی, کودکی, بودم, پائیزم, تابوت, یاز, ما, نیست, ابلهانه, تر, فریاد, پنهانم, مکن, بیا, در, خلوتم, باش, اتفاق, است, زندگی, من, حیرانیم, توست, وداع, باور, نمی, کنیم, نوشته, های, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
های (34), آرزو (34), شده (34), نوشته (33), غفوری (32), نمی (32), ساعت (30), توسط (30), چقدر (19), است (18), شاید (18), اندازه (16), مرا (16), آرام (16), لحظه (13), 2011 (13), راه (12), خانه (11), برای (11), دارم (11), باران (10), کدام (10), باد (10), هیچ (10), همه (9), قدم (9), لباس (9), دارد (9), لای (9), رنگ (9), بودنت (9), حالا (9), شود (9), عشق (8), خود (8), باور (8), روز (8), تنها (8), کنم (8), آسمان (8), feb (8), دست (7), آبی (7), بوی (7), مثل (7), ستاره (7), برد (7), نیست (7), این (7), خاموش (7), زندگی (7), خیال (7), تاب (7), پای (7), ۱۳۸۶ (6), ۱۳۸۷ (6), #پروانه (6), هایم (6), خدا (6), ائی (6), احساس (6), بودن (6), کنیم (6), هایمان (6), آنگاه (6), فریاد (6), خواب (6), ترا (6), بود (6), زند (6), افتاده (6), خورده (6), حال (6), میان (6), درخت (6), گاه (6), 2010 (6), jun (6), 2012 (6), مهر (5), ۱۳۸۹ (5), ۱۳۹۰ (5), 2009 (5), کنار (5), دیروز (5), اما (5), خالی (5), دستانت (5), نگاه (5), انتظار (5), خاک (5), هایت (5), تاریکی (5), حتی (5), دانم (5), زیر (5), شدن (5), سزاوار (5), سبز (5), مان (5), کند (5), نفس (5), برگ (5), چشم (5), sep (5), زمان (5), کنی (5), سبب (5), محمد (4), خرداد (4), ۱۳۸۸ (4), سفید (4), پرواز (4), کوچک (4), همان (4), کنند (4), سایه (4), کشد (4), ماه (4), آغوش (4), ترس (4), ترین (4), چین (4), نقطه (4), خیس (4), مگر (4), باورم (4), رهایم (4), کسی (4), داریم (4), روزی (4), باغ (4), چرا (4), شوم (4), دیدم (4), افتد (4), گرم (4), رفتنم (4), آید (4), آشفته (4), جای (4), دوست (4), علی (3), بهمن (3), شهریور (3), تیر (3), ۱۳۹۱ (3), جنس (3), اوج (3), منند (3), بزرگ (3), هائی (3), هایشان (3), دامن (3), قطره (3), روی (3), تنش (3), جان (3), سرد (3), کشید (3), خواند (3), بوسه (3), پاسخ (3), گفت (3), رفته (3), هایش (3), دکمه (3), دیگر (3), پیاده (3), فهمم (3), رها (3), سیب (3), گیلاس (3), مزه (3), شدند (3), اینجا (3), چشمانم (3), نبود (3), کفش (3), رود (3), توست (3), ندارد (3), بسیار (3), بیا (3), کودکی (3), جاده (3), دور (3), حیاط (3), همسایه (3), غرق (3), ثانیه (3), اتفاق (3), شوند (3), تکه (3), نشان (3), فردا (3), رویم (3), میکشم (3), لابلای (3), مکش (3), ریزد (3), تنهایی (3), ساده (3), جوش (3), جایی (3), پاهایم (3), مانده (3), سخت (3), کاش (3), ابر (3), قضاوتت (3), تعنه (3), هستی (3), لبریز (3), دستم (3), رسد (3), فشارد (3), دستانم (3), خلاصه (3), باشد (3), بودنم (3), محبت (3), کوتاه (3), پاورچین (3), خانی (2), پنهان (2), مصطفی (2), همتی (2), رضا (2), کلان (2), آزاد (2), مهدی (2), شادی (2), دکتر (2), اعتمادی (2), آبان (2), آذر (2), اسفند (2), فروردین (2), مرداد (2), روزگار (2), بال (2), همراه (2), تارها (2), برمن (2), may (2), نفتالین (2), مچاله (2), گنجه (2), پرستیم (2), شباهت (2), ریزند (2), شبیه (2), حرف (2), خوابیده (2), تنهائی (2), oct (2), فردین (2), عزیزم (2), شاد (2), دستان (2), وجود (2), زدند (2), سلام (2), بگو (2), نامه (2), ریشه (2), خسته (2), تار (2), کدامین (2), رفتنت (2), کرا (2), پاهایت (2), اشک (2), پنجره (2), قصه (2), دیدنت (2), رفتن (2), جانم (2), نور (2), پشت (2), خوابی (2), برند (2), صدای (2), حجم (2), نرد (2), بوسد (2), دارند (2), کشم (2), خوشبختی (2), چقد (2), گرسنه (2), ایم (2), سبدی (2), دستانمان (2), شکوفه (2), گریبان (2), نهایت (2), آغاز (2), حادثه (2), زنند (2), تقسیم (2), آینه (2), روشن (2), کوچه (2), دوباره (2), جنگل (2), خوابد (2), کشیده (2), فصلی (2), اندام (2), مکن (2), nov (2), اسمش (2), کرد (2), باز (2), زیباست (2), حسرت (2), نان (2), خوریم (2), کشیم (2), خوب (2), اند (2), شویم (2), خلوت (2), خورد (2), زیبا (2), خورند (2), هنوز (2), رویای (2), جدول (2), بازی (2), لحاف (2), مهتاب (2), امشب (2), کلافه (2), دهد (2), پیچیده (2), روم (2), پیراهنم (2), مانیم (2), چون (2), نام (2), دامنم (2), بیدار (2), هوس (2), سوار (2), بیدارم (2), شرجی (2), نگاهت (2), باش (2), خلوتم (2), ممتد (2), اسرار (2), سزای (2), شبم (2), آسوده (2), دار (2), دوری (2), چشمان (2), لمس (2), میمیرم (2), ابلهانه (2), یار (2), جویم (2), ولی (2), نداشت (2), سال (2), بدین (2), داشت (2), جاری (2), هایی (2), تابوت (2), کنده (2), خواهم (2), بند (2), فصل (2), پائیز (2), نگاهی (2), صدا (2), باشم (2), بادبادکی (2), منی (2), سوز (2), تاریک (2), آنقدر (2), کشی (2), حوض (2), همسفر (2), ترسم (2), لذت (2), شاخه (2), آنجا (2), جوانه (2), عاشقانه (2), بلعید (2), ذره (2), هوا (2), ایستادن (2), انگیزه (2), میداد (2), پاهایی (2), برهنه (2), تلو (2), میگیری (2), ناپیداست (2), صداست (2), نرمی (2), بیند (2), تابستان (2), روند (2), دفتر (2), اشتیاقت (2), برایم (2), افتادنم (2), چاک (2), تارکت (2), وجب (2), jul (2), خوش (2), میکشد (2), اشتیاق (2), پائیزی (2), واژه (2), میزند (2), تردید (2), انبوه (2), حسابى (2), نهايت (2), تند (2), روى (2), خودت (2), برایت (2), blogfa, com, بچه, هفت, تپه, کوروش, عبداللهی, پزشک, سیاوش, کاویان, شما, پورنجاتی, سالک, پیر, حمید, اکبری, مجله, محسن, رضوی, رهیاد, جعفر, واعظی, آنا, تهرانی, حسام, بهرامی, دكتر, داود, بیات, نیلوفران, نسرین, ناصر, چرچی, آوینی, میثم, ریاحی, شهرام, معقول, امید, فرهادپور, مهدوی, انجمن, مجازی, لیلا, حکمت, نیا, کافی, مُورِ, caffee, more, پیام, سیستانی, خوشدل, پاپیروس, اصلان, قزللو, دانش, سلیمانی, رویا, وکیلی, امیر, حاجیان, زاده, نیلوفر, لاله, شجاعی, پور, آرمان, حامد, حسین, سیروس, عبدی, جلیل, صفربیگی, نهانی, نیلوفراعتمادی, رضایی, قاسم, بیرانوند, بیژن, اکسیر, ویرانه, سکوت, سحر, عابدی, داریوش, کوزه, عرفان, پیوندها, اردیبهشت, پیشین, عناوین, آرشیو, وبلاگ, پست, الکترونیک, شخصیتی, پرداخته, سفیدم, نهاده, ردپاهایش, همچون, سفیدی, هستم, آزادی, زندان, رهائی, رسیدن, رنج, مرارتهای, بسیاری, هموار, کرده, اکتبر, 2007, آلمان, مطالب, قدیمی, بودیم, مرد, بیامرزدش, مادر, رویاهائی, خشک, ِبی, درازایش, پهنایش, طناب, نزدیکی, یمان, دیوار, نداریم, خجالتِ, خیسیم, قایم, درزهای, شناگر, خطی, اجازه, بخواهند, نخواهند, بارند, اعتقاد, ابرهای, باوریم, کشند, بلندی, وسط, همانجائی, روشنی, 1388, یاد, روحت, خاطراتت, جاوید, تقدیم, پسر, عموی, شیرنش, سپرد, نازنینش, عزیز, یادش, همیشه, زنده, میماند, انتظارشان, پولک, وداعت, گویند, مادرت, پدرت, خواهر, برادرانت, دیدارت, گرمی, شست, تنت, بخشید, گهواره, خیسی, تنهائیش, رویاهایت, پاشید, امواج, لرزان, رقصان, بردند, وجودت, پود, ساز, نواخت, لبانت, چشمانت, دید, فرش, خاطره, سردی, گواه, گیسوان, شبتاب, تابید, تلخی, سبزی, لبخندت, بوسید, آرزوهایت, دامان, کردی, نجوای, آسان, سپردی, گشادی, رفتی, سلامت, چگونه, وداع, تقدیمی, عزیزتر, گوهرش, راهگشایست, تالار, گنجینه, طاقتش, بگشاید, هجره, قفل, آستری, چشمک, داند, حراج, نوای, حسی, زیرپوشی, زیگزاگ, ندوختی, آمدم, چطرنبستی, اختیارش, سوزن, ندادی, آستینم, شمردی, نسیمی, خداحافظی, هوایش, دانی, رنگم, رویاها, بوئی, عابر, صورتش, بار, گنگ, میزنند, رهگذری, طفل, مداوا, جنینی, نازا, نداری, پاسخی, خوانی, سلامی, انگشتان, کوچکمان, سیریم, زبانمان, زمزمه, دوستش, پراز, مهربان, تاهای, چند, حصیرِ, سرگردان, هستیم, پرستیدند, خمار, سازش, درهم, خواهند, مانم, مانی, اندیشهِ, آزادیم, خواهیم, باشیم, لبانم, دوختم, خواندم, آیی, فردایم, نهایتی, پاک, تصویری, واضح, اندیشه, ژرف, آیا, باورت, روئید, خاطرها, سوزیم, درد, پایان, آستانه, ترحمی, بدنبال, سنگریز, جفتمان, گردیم, مزاری, ارامش, خفته, دوند, فضیلتی, باخته, ایستد, نشسته, بیدارازهیاهو, بودنی, بستر, رمغ, حقیقتی, معترف, بقچه, سفر, تنگ, زاویه, روئیدنم, ایمانم, مشکن, حیرانیم, ندارم, چیز, پرم, گلدان, شهر, وطن, امن, خدائی, باغچه, زخم, لبخند, دردها, سرخ, سیر, جیب, پَر, بدست, بدهیم, آبنباتِ, شیرین, خواهیمش, پیدائیم, نهان, کجائیم, آدمیم, حیوان, سبقت, راست, گواهی, مجاز, طرفه, آدم, جریمه, ورود, ممنوع, زنیم, حصار, پرچین, هاهاها, شرمنده, پوست, کلفتیم, بهتر, بچرخیم, ناسزا, بریزیم, نازک, نارجی, تَرَک, بشقاب, عتیقه, طبیعتِ, پاچه, بالا, آیند, آرزوهایمان, بهم, حالمان, سوپِ, سردِ, لَخت, میز, ماست, یابد, خیابانِ, حرفیست, حوادث, اسباب, ماهی, زنم, وقتی, درجیغِ, فرصتی, شکافم, زیگزاگم, هرنخ, امروزحتی, پائین, پله, بالایمان, خیابانشان, آدرسی, اشتباه, زین, انگشت, زنگ, اسمی, حواس, هفته, چهارده, اندازی, ظرفیتمان, رسوای, عالمیم, عابران, ارزان, آنها, آبرو, خلاصش, نترسیم, امروز, سرت, بالین, پایم, محرم, دادمان, رسوا, ترسیم, تازه, عشقمان, سوراخ, سبززار, پوستمان, شبش, علفزار, روان, لگد, نباشد, دانه, قایقی, کهنه, خاطراتی, سرم, بدوز, بالشتکی, افسانه, جنوب, تابستانی, فراوان, بکش, خالکوبی, بنشین, وقت, بیابم, سرنوشت, بردار, دایره, بتابد, قرمز, افسونگری, نرم, میاویزم, دامنی, چیت, نیاویزی, چوبِ, رخت, رخنه, کرانِ, برق, سیاهت, اندامم, مدوز, پنهانم, ایی, شکستن, شنوم, تنم, پاشد, مترسکی, مضحک, خندد, وحشت, خاموشیست, نعشه, خمیده, گورستان, زندگان, محکومین, جبر, روزگاریم, وجدان, رسوائی, همبستری, لنگ, دراز, شیرینی, بوس, بیهوش, التماس, دقیقه, قایق, احوالات, سرایم, سرود, خویش, کیم, کانم, کجاست, ماوی, اندیشان, پروای, چموشست, منش, افسارنیست, ریشم, بسوزد, یاری, آغوشش, ناله, جامم, کوی, یابم, قوام, قام, سری, هزاران, سودا, لیک, داده, قال, گدای, فروشم, باده, بخشیدی, میخانه, یاز, دیگری, شنا, کردیم, مرگ, گریستن, رودی, تفکر, سرانجام, نگهدار, شمار, بازنگشتن, امتداد, اندیشم, dec, برف, پوشیده, بغل, سرمای, جزء, تنپوش, روح, پستوی, تاریکش, لبم, گذارد, سردم, نیازم, اندک, هوایی, کشیدن, هردم, زمین, نویسد, پائیزم, jan, بازیگوش, جسور, بهانه, توقع, آدمیت, نشینیی, یادم, میشد, بودم, جستجویت, میکنم, لباسم, میکشی, عمیق, گوئی, ورق, خورم, کجا, شانس, دوختنت, پوشد, پستو, نمازش, اختران, بوسند, بالینت, داد, اصرار, بشکند, شوی, نخواهیم, اعتمادیست, برم, فکر, حجمم, ماند, مانعی, علتی, اعتماد, دستمال, تشتی, نخی, جرعه, باورش, پرد, صاحبش, آسما, جود, بهار, حواسم, ایست, چسبیده, بارو, رشد, یادت, نرود, زمینی, آشنا, چینم, سبدم, ببین, گیرد, زدم, هاست, توام, طعنه, انتظاری, چمن, کَنار, حسرتی, منتظر, نایست, هذیانی, داغ, میشوم, شبی, آهی, هوای, داودی, ماهِ, دلتنگی, شتاب, دزدد, درانبوه, طویل, کشدارشدن, زیاد, خطهای, برتر, کمد, پیراهنی, چوبی, آویزان, باید, دستپاچه, دنبال, بلند, کاغذی, توده, انسانیت, حصاری, باورهای, فرطوت, مردمانی, دیر, هضم, قضاوتی, کور, دلخوشی, اسراف, یخچال, آنانی, پنیر, دهند, هرچند, ایستاده, میگشاید, پهنای, پاهایش, خیالش, مست, آمد, رفت, دامنش, هنگامه, رقصد, اشتیاقش, دستش, نقش, کیف, پولی, پدر, بزرگش, ارث, برده, احوال, فردای, برگشتند, سینه, خرند, هوسش, درختانی, لخت, زمستانی, میکند, آرزوی, اضطراب, خوابم, بادی, باخود, شکنند, حوصله, بدامن, برگان, ساعاتی, طوفان, گذرند, میشود, قصد, ریختنش, بگیرد, باوری, شکایتی, درمانده, عشقی, محو, شایعه, ایستادنت, وقتم, جور, شکوه, هستنم, ماندنم, ستارهایت, خویشاوندان, رویاهایم, خیزیدند, تلنگری, آدمیتشان, دنیایت, غیر, تاملی, دیوارهای, توهمات, زبان, حقیقت, بودند, حمامی, فهمید, درکم, نمیکنی, وفای, فراموشم, آمدنم, میریخت, کاسه, شدنم, شوخ, بماند, اندوه, تفاوت, یادها, آغوشت, رازها, بامداد, مهربانت, دلم, درختان, تابستانت, شوق, کردن, زدن, آفتاب, شرقی, آرزوهایم, انگه, روشنت, خيالم, ميكنى, شايد, ماندگارى, اذان, چشمانى, بسته, لبانى, دوخته, پيراهنى, چين, نوع, راحت, كنم, رياح, لبريز, تنه, خشت, ميماند, خاك, رهايم, دكمه, هاى, پيراهنم, افسون, بادها, ميوزند, پاى, نشستن, ميكند, ديگر, افشانم, پريشانم, چادر, زيبا, زشت, خودم, پوشيدنم, اينجا, ميخورم, بيد, پيچيده, كلافه, مغموم, خلوتى, آسمانم, روزها, نبودنی, حبس, سالیست, بارش, گردنت, بگویم, احترامی, آهسته, برو, فردایی, جائی, باریک, بدوزد, جفت, پریشب, اتاقِ, کنارم, صدایت, خورشید, تابد, دلت, اصلا, آری, انسان, مهربانیت, همواره, نبودنت, آنی, دریا, کویر, تشنه, درگیر, صخره, ابری, خاکم, کوهم, آرزویم, نسیم, امیدوارند, aug, پایانی, ندارند, جاودانیست, حلقه, گره, شنوی, آواز, ترانه, قاصد, عمر, گذرد, احساسی, دقایق, قاصدک, جوی, سزاواری, بیاور,
Text of the page (random words):
ام یا دریا حتی کویر تشنه رود جاری درگیر صخره آسمان ابری گاه پر ستاره خاکم آشفته در باد کوهم آرام و خوابیده جایی کنار دستانت آرزویم می کنی رهایم میان برگ هایی در نسیم افتاده از لمس بوی تو امیدوارند قد فصلی کوتاه که پاورچین پاورچین می رسد نوشته شده در 18 jul 2012 ساعت 1 20 pm توسط آرزو غفوری تردید آسمانم را با تو تقسیم می کنم شب ها روزها بودن یا نبودنی حبس در خواب یا اتفاق که سالیست می افتد و می افتد بارش گردنت می افتد از آن بگویم احترامی که آهسته صدا میزند برو شاید فردایی روشن پای جائی باریک چشم را بدوزد جفت پاهایت مثل امشب یا پریشب اتاقِ تنها اندازه قدم کنارم می خوابد نوشته شده در 18 feb 2012 ساعت 1 9 am توسط آرزو غفوری کلافه حسابى پيچيده ام يا تاب خورده كلافه مغموم خلوتى پر واژه از چرا چه كنم يا انتظار ى بى رياح لبريز از تنه يك خشت بى سبب ميماند خاك با او همراه رهايم رها از دكمه هاى پيراهنم رها از افسون بادها ميوزند نه آرام تند و تند پاى من هوس از نشستن ميكند ديگر افشانم نه پريشانم روى آن چادر چقدر زيبا روى آن تعنه چقدر زشت مانده ام قد خودم مثل لباس پوشيدنم اينجا هوا ميخورم مثل بيد ى آرام و آرام قد يا اندازه بودنم نوشته شده در 17 feb 2012 ساعت 7 53 pm توسط آرزو غفوری بی نهایت ماندگارى ام اذان توست با چشمانى بسته لبانى دوخته پيراهنى چين دار از نوع راحت حال خيالم ميكنى يا حسابى دو نقطه اندازه اى شايد بى نهايت خوب بى نهايت بد نوشته شده در 17 feb 2012 ساعت 7 50 pm توسط آرزو غفوری آسمان آبی های ای آسمان آبی نور در تو خلاصه می شود انگه که چشمان روشنت نگاه شب را می برد دستانت کوتاه از ستاره ها حجم آغوشت پر از ابر رازها در تو می ریزند هر بامداد بیدار اندازه نفس هایت دستان گرم نام مهربانت خانه دلم را می فشارد های ای آسمان آبی درختان گیلاس تابستانت را به شوق لبریز شدن مزه مزه کردن زندگی اشتیاق قدم زدن زیر آفتاب شرقی بر دامنم بر لباس آرزوهایم چین چین پر پر انبوه و خالی کن نوشته شده در 30 sep 2011 ساعت 8 27 pm توسط آرزو غفوری خیال خالی در اندوه بسیار شباهت ها تفاوت ها یادها بی وفای ها فراموشم شد کدام راه انگیزه آمدنم را میریخت کاش کاسه لبریز شدنم خیال های باد رفته را دست بادبادکی شوخ با پاهایی برهنه میداد تا همسفر رفتنم باشد در باد باران و راه بماند مرا دستم پای کدام درخت بند است نوشته شده در 15 sep 2011 ساعت 7 9 pm توسط آرزو غفوری درکم نمیکنی شاید روزی واژه ای تنها قصد ریختنش بگیرد قد بسیار خوش بودنم تن که باشم دوباره باوری دارم کنده از شکایتی درمانده از احساس عشقی محو شایعه ای جنس ایستادنت من چه کنم وقتم جوانه میزند جور در هستی شکوه ای نیست نفس میکشم اندازه فهمم هستنم ماندنم با ستارهایت خویشاوندان رویاهایم شدند تعنه زدند آرام خیزیدند شاید تلنگری نشان آدمیتشان خواب مرا حل کرد دنیایت پر دارد غیر من پای تاملی پشت دیوارهای باز توهمات تاریک محبت ها زبان نگاه حقیقت هایشان همه بودند و حمامی سرد که تردید مرا فهمید نوشته شده در 11 sep 2011 ساعت 10 12 pm توسط آرزو غفوری باد پائیزی چقدر پر پر میشود ساعاتی که اندازه طوفان می گذرند همه را باخود می برند و مرا می شکنند چقدر حوصله ام میکشد دست بدامن برگان پائیزی خوش احوال و خاموش چشم به راه فردای برگشتند عشق باد را هم بر سینه می خرند باد اینجا باد آنجا هوسش همه جا میکشد خیال درختانی لخت در اشتیاق زمستانی شب روز همه را بی تاب میکند من در آرزوی یک برگ میان اضطراب تب سوز تنها می خوابم شاید بادی هم در خانه مرا زد نوشته شده در 3 jul 2011 ساعت 3 33 pm توسط آرزو غفوری باورم شود چقدر سخت دستم به تو می رسد چقدر دور در من جای میگیری چقدر اندازه بودنت ناپیداست چقدر احساس تو بی صداست حالا که تاریکی چشمانم را می فشارد دستانم نرمی روز بودنت را نمی بیند حالا که تابستان گرم دم خانه مان افتاده حالا که پاهایم بی سبب راه می روند دفتر اشتیاقت را برایم پر پر کن تا سزاوار در تو خلاصه شوم تا سایه افتادنم چاک تارکت باشد تا باورم شود یک وجب شاید اندازه ای در تو می رویم نوشته شده در 10 jun 2011 ساعت 8 11 pm توسط آرزو غفوری زمان زمان آغوش میگشاید پهنای تنش حس فردا می دهد پاهایش برهنه بر جاده ای خیالش لبریز از کفش های مست بوی آمد و رفت دامنش را می کشد هنگامه ایستادن لحظه ها را تلو تلو می رقصد اشتیاقش را می فهمم کفش من هم لای دستش نقش کیف پولی را بازی می کند که دیروز از خانه پدر بزرگش ارث برده است نوشته شده در 10 jun 2011 ساعت 3 47 pm توسط آرزو غفوری قضاوتت می کنم قضاوتت می کنم برای لحظه ای میان شتاب زندگی جایی که باد دست ابر را می بوسد پائیز لباس برگ را می دزدد درانبوه ایستادن طویل کشدارشدن های زیاد حسرت خطهای افتاده بر دامن یا انگیزه برتر که در کمد جای دارد قد پیراهنی بر چوبی آویزان با تعنه ای از جنس لذت نگاهی از بوی نفتالین باید پاسخ گفت شاید همان دیروز است دستپاچه دنبال ما می ریزد همتی بلند که خانه مان را رنگ می زد کاغذی که مچاله اش بوی احساس میداد لابلای توده انسانیت پنهان کنار حصاری از باورهای فرطوت پاهایی که چشم به همسایه ها داشت مردمانی که نان را دیر هضم می کنند قضاوتی که نقطه اش کور است برای دلخوشی اسراف شده در یخچال آنانی که حرف هایشان بوی پنیر می دهند قضاوتت می کنم هرچند من ایستاده ام نه هستی دست من است و نه خدا اما لحظه ای برای خدا شدن میمیرم نوشته شده در 4 jun 2011 ساعت 10 25 am توسط آرزو غفوری حیاط دلتنگی حیاط هوای شرجی داودی شب بو او بود و ما ماهِ آسمان تنها نگاه عاشقانه اش ستاره می بلعید هر روز قدم هایش آرام طعنه می زد بر باران انتظاری نبود هر روز چمن ها بی تاب یک کَنار یک تاب آب و حسرتی خیس او نمی آید منتظر نایست پنجره چشم بر باغ درخت در هذیانی داغ من آشفته در باد لای هر شاخه ذره ذره میشوم در هوا شاید شبی ماه آهی کشید مرا عاشقانه بلعید تا نوشته شده در 19 feb 2011 ساعت 9 28 pm توسط آرزو غفوری با توام حال فصل شکوفه هاست چقدر بیدارم نمی دانم از کدام باغ ترا می چینم سبدم را ببین اندازه بودنت جای می گیرد شاید در انتظار من هم جوانه ای زدم رنگ تو مثل بودن در بهار مانده ام حواسم کنار شاخه ایست که بر آن چسبیده ای درخت بارو است بزرگ می شود در ثانیه ها رشد می کند شاید روزی قد تو تا آسمان ها آنجا که خدا خانه دارد پر شود یادت نرود من زمینی را هم با خدا آشنا کنی نوشته شده در 18 feb 2011 ساعت 10 24 pm توسط آرزو غفوری آشفته ام آسما از تنهایی ستاره می جود کنار حوض آبی که صاحبش خواب است لب بر ستاره ها خیس لای دستمال ثانیه ها آشفته ام چرا در تشتی که اندازه ام نیست شاید نخی یا دکمه بی سبب فریاد می زند یا جرعه ای لذت نمی دانم آرام از باورش می پرد نوشته شده در 13 feb 2011 ساعت 12 39 am توسط آرزو غفوری اعتماد ترا می برم اندازه منی قدم فکر می کنی حجمم نفس می کشی هیچ نمی ماند مانعی یا علتی شاید اصرار بودن هایمان بشکند مگر تو در حوض اسرار غرق شوی کوچک است همسفر نخواهیم شد ترسم غرق شدن نیست ترسم اعتمادیست بی سبب به تو خواهم داد نوشته شده در 3 feb 2011 ساعت 9 45 pm توسط آرزو غفوری رهایم می کنی تنها جستجویت میکنم تا فردا در منی لابلای لباسم نفس میکشی عمیق هیچ نمی گوئی آرام رهایم می کنی لب بر لب کوچه های شب سوز قد قدم های تاریک ورق می خورم تا پای نمی دانم کجا اندازه ائی نمی دانم چقدر آنقدر دوری که دیگر حتی گنجه لباس هایم را نمی خوابی آنقدر نخ کشی که دیگر حتی شانس دوختنت خلوتم را نمی پوشد حال که پستو نمازش را نمی خواند اختران مه را نمی بوسند مهتاب هم به بالینت نمی آید نوشته شده در 2 feb 2011 ساعت 12 8 am توسط آرزو غفوری کودکی بودم آرام آرام می نشینیی بر خیال رفته از یادم کاش میشد کودکی باشم یا بادبادکی شاد بازیگوش و جسور با نگاهی ساده و یک رنگ ماه می دیدم خواب می دیدم کاش من پرواز را رنگ آبی ابر باران را از نگاه کوچک دیروز بی بهانه بی توقع از نشان آدمیت ساده شاید راه راه بی صدا آرام می دیدم نوشته شده در 27 jan 2011 ساعت 1 22 am توسط آرزو غفوری پائیزم در این فصل رنگ و پر رنگ دامن زمین در برگ های بی رنگ اشک می ریزد آسمان بر لباس پائیز گم می شوم در تو من کم کم راه می نویسد مرا تا او برف ها پوشیده پاهایم سرد در بغل آرام می برد سرمای رفتنت از من چه مانده جزء تنپوش کنده در شبم نمی خواهم خواب می برد با خود روح و جانم در پستوی تاریکش لب بر لبم خاموش می گذارد سخت تا کند در بند بی آغوش خاموش سردم نیازم باغ نبود اندک هوایی برای کشیدن نه در تن که بر جان بودنت هردم نوشته شده در 3 dec 2010 ساعت 9 45 pm توسط آرزو غفوری تابوت زمان من در این تابوت زمان به خود می اندیشم به لحظه های رفتن تا خدا نگهدار های بی شمار برای بازنگشتن های بی امتداد گریستن بر خاک تنهایی ها روزی می آید که یخ هایمان آب می شوند رودی جاری می شود قد همه لحظه هایی که بی تفکر و سرانجام در آن شنا می کردیم حال می برد تا اوج مرگ ما را با خود مگر می شود از زندگی انتظار دیگری هم داشت نوشته شده در 22 sep 2010 ساعت 8 24 pm توسط آرزو غفوری یاز با ما نیست می سرایم من سرود عشق را دم به دم سر میکشم من خویش را من کیم کانم کجاست ماوی کو ساده اندیشان بی پروای کو یار می جویم ولی آرام نیست او چموشست با منش افسارنیست هر دم از فریاد لب آید به جوش این دل ریشم بسوزد جوش جوش یار با ما بود او یاری نداشت دل در آغوشش ولی جایی نداشت من چه می جویم در این سال بدین ناله ها سر می کشم جامم بدین راه را بر من مکش تا کوی او من نمی یابم قوام از قام او او سری دارد هزاران سودا لیک ما دل داده ایم و قال را من گدای می فروشم باده ده جان تو بخشیدی مرا میخانه ده نوشته شده در 23 jun 2010 ساعت 4 6 pm توسط آرزو غفوری ابلهانه تر از فریاد هیچ لحظه ایی مرا در خود نمی ریزد صدای شکستن رفتنم را می شنوم می برد خاموش مرا تا پای تنهایی قطره ای لمس تنش را بر تنم خیس نمی پاشد هیچ مترسکی چون زندگی مضحک نمی خندد شب پر از تاریکی وحشت از خاموشیست نعشه کش خمیده خط می کشد تا گورستان زندگان ما محکومین جبر روزگاریم میمیرم برای وجدان آسوده که هر دو گم می شوند در خلوت رسوائی همبستری لک لک های لنگ دراز و تنها شیرینی بوس های توست پیچیده در اندام بیهوش شب هایم لای التماس دقیقه ها سوار بر قایق شب با ستاره ها نرد عشق می زنند و این ها ابلهانه ترین احوالات منند نوشته شده در 19 jun 2010 ساعت 11 58 pm توسط آرزو غفوری پنهانم مکن من سزای رفتنم برق چشمان سیاهت را به اندامم مدوز رخنه کن تا بی کرانِ دوری تا نیاویزی به چوبِ رخت من لحظه هایم دامنی دار ز چیت نرم و آسوده میاویزم به رنگ تا بتابد قرمز افسونگری پیراهنم من ترا در دایره باور نمی شویم به چشم دست بردار از گریبان شبم من سزای رفتنم بی تو این جاده مرا فریاد خوشبختی کشید می روم تا سرنوشت تا بیابم باور اسرار عشق خط ممتد بر خیال من مکش خط ممتد بر خیال من مکش نوشته شده در 6 jun 2010 ساعت 12 50 am توسط آرزو غفوری بیا در خلوتم باش پروانه ام باش نه لحظه ای همه وقت لابلای برگ های تاب خورده ام بنشین نفس بکش خالکوبی کن تکه های نگاهت را خیال می کنم بیدارم با تابستانی گرم و شرجی فراوان سرم را بدوز بر بالشتکی از افسانه شب های جنوب سوار بر قایقی کهنه پر از خاطراتی زیبا میان علفزار های روان دامنم را میکشم تا لگد نباشد دانه های بیدار هوس هایمان را می رویم نمی مانیم تا سبززار پوستمان را در لحاف شبش سبز کند می ترسیم شاید همسایه ها بوی تازه عشقمان را سوراخ کنند دادمان را رسوا و پروانه هایمان را خاموش بیا سرت را بر بالین پایم محرم کن نترسیم امروز دستانمان با زندگی در هم شدند فردا آبرو بوسه های خلاصش را تکه تکه بی نام و نشان جدول می کند تا عابران پیاده ارزان از آنها رد شوند ما می مانیم و له له های انتظار بی چون و چرا رسوای عالمیم نوشته شده در 26 may 2010 ساعت 12 19 am توسط آرزو غفوری اتفاق است اتفاق است می افتد یا اندازی ظرفیتمان دو هفته چهارده روز گم شده پیراهنم می روم حواس می کشد خط به خط بر اسمی که دارد انگشت زنگ خانه اش زین گ شاید آدرسی اشتباه پیچیده اند دیروز خیابانشان درخت دیدم سبز پله می برد بالایمان امروزحتی پائین ترین راه نمی دهد چقدر کلافه ام زیگزاگم در هرنخ لای دکمه ها زیر غش لحظه ها هیچ فرصتی نمی شکافم درجیغِ ثانیه ها غرق می شوم وقتی آب نیست چرا پا می زنم ماهی ام کو آن را که خورد کسی قدم می زند مرا امشب زیر لحاف مهتاب جدول حوادث اسباب بازی گم شده است حل کنیم سه حرفیست خیابانِ همسایه راه می رود می یابد ع ش ق را هنوز روی میز رویای ماست تارها سُ ر می خورند لَخت و زیبا در سوپِ سردِ مان بهم می خورد حالمان بالا می آیند آرزوهایمان طبیعتِ دست پاچه ای داریم نازک نارجی تَرَک می خوریم بر بشقاب های عتیقه تا ناسزا بریزیم در حیاط خلوت گم شویم بهتر است تا در باغ دور درخت بچرخیم ریشه ها شرمنده اند ما پوست کلفتیم هاهاها تنهائی مان را پر از پرچین می کنیم حصار می کشیم ورود ممنوع می زنیم آدم خوب ها را جریمه می کنیم جاده می کشیم یک طرفه سبقت از راست با گواهی نامه آزاد مجاز ما کجائیم چقدر آدمیم چقدر حیوان چقدر پیدائیم و نهان می خواهیمش مثل آبنباتِ شیرین در جیب خالی پَر می زند تا روزی بدست کودکی بدهیم شبیه من که اسمش آرزو است نوشته شده در 20 nov 2009 ساعت 6 30 pm توسط آرزو غفوری زندگی من چه کسی گفت زندگی زیباست نان داریم سیر می خوریم و گاه سیب داریم سرخ گاه سبز شادی داریم گاه غم حسرت ها دردها را چه کنیم باز هم زیباست چه کسی فریاد کرد ای خد ا چه کسی لبخند زد بیا اینجا نه گرسنه ام نه پیاده زخم دارم بسیار خدائی دارم بزرگ خانه ای سبز اما باغچه ندارد حتی کوچک گلدان دارم گل ندارد شهر دارم وطن ندارد امن گاه پرم گاه خالی همه چیز دارم اما او را ندارم او که اسمش بود نوشته شده در 10 nov 2009 ساعت 8 44 pm توسط آرزو غفوری حیرانیم از توست ایمانم را مشکن سزاوار روئیدنم رهایم مکن در تنگ زاویه های خاموش لای بقچه ای که به سفر می رود باور دارم اندام های کشیده در آغاز فصلی سبز کشیده در اندازه تو هم آغوش با حقیقتی معترف در بودن بودنی پا خورده در بستر بی رمغ روزگار ترا باورم ای بیدارازهیاهو خسته نشسته در خاک باران خورده سزاوار بودن آینه آسمان را می ایستد و جنگل در فضیلتی باخته می خوابد باور کن که لحظه ها می دوند بر مزاری که ارامش در کفش خفته است و ما در آستانه ترحمی دوباره بدنبال سنگریز جفتمان می گردیم درد دارد پایان ما می سوزیم ـ شاید با تک درخت کوچه خاطرها همان که تنها لحظه ای روئید آیا باورت کنم ژرف ت ر اندیشه تاریکی است میان باور بودنت در نبود تصویری واضح از ما شدن حالا برای چه آینه هایم را پاک کنم و چشمانم را روشن مگر تو می آیی که فردایم تقسیم شود در نهایتی مثل ما شدن من در این حادثه لبانم را دوختم و خاموش خواندم ترا مگر ما آزادیم و می پرستیم و می خواهیم که باشیم اینجا نمی مانم که تو می مانی و اندیشهِ خیس ترس هایت پس می زنند و نمی خواهند مرا دیدنت یک حادثه بود آغاز سازش نقطه چین هائی درهم که بی نهایت را می پرستیدند و خمار بوسه می شدند حالا ما که هستیم چین های نقطه شده ائی سرگردان یا بی گریبان یا تاهای چند حصیرِ سبدی پر از احساس پر از سیب پر از باران پراز شکوفه های مهربان گیلاس سبدی که دستانمان دوستش می دارند زبانمان مزه اش را زیر لب زمزمه می کنند ما چقد ر گرسنه ایم چقد ر سیریم و پر می کنیم لای انگشتان کوچکمان سیب باران گیلاس عشق را سلامی بی پاسخ سلام مرا پاسخی نیست می خوانی حال که باور نداری ترس هایت را در جنینی از خوشبختی نازا رها کن شاید رهگذری طفل ترس ها را با خود به مداوا برد هیچ نمی دانم و نمی فهمم لحظه ها گنگ ترین قدم ها را میزنند حتی خط عابر پیاده ائی را که هر روز صورتش را صد بار پا می کشم تو می دانی چه رنگم رویاها چه بوئی دارند هیچ نسیمی با خداحافظی هوایش را نمی بوسد ستاره ها با ماه نرد عشق نمی زند از قد آستینم حجم نخ هایش را شمردی اما اختیارش را به سوزن ندادی به در خانه ات آمدم صدای باران خورده ام را چطرنبستی هیچ حسی را به زیرپوشی ترین زیگزاگ ها ندوختی حالا دیگر حراج می برند دکمه ها ی بی نوای افتاده در راه را هیچ کس نمی داند پشت هر آستری چه خوابی لباس هایمان را چشمک می زند هیچ هجره ای شب هایش را قفل نمی زند تا گنجینه ترس هایت طاقتش را بگشاید تقدیمی به محمد عزیزتر از جانم که وجود پر گوهرش راهگشایست ما را رفته تا تالار نور نوشته شده در 8 oct 2009 ساعت 12 10 am توسط آرزو غفوری وداع سلامت را چگونه پاسخ گفت آنگاه که آرام می رفتی آغوش می گشادی آسان دل می سپردی به آب به آبی غم به تاریکی به رفتن آرزوهایت را در دامان کدام قطره قصه کردی آنگاه که مرا نجوای دیدنت بود دستانت در تار کدام گیسوان شبتاب می تابید آنگاه که تلخی پنجره سبزی لبخندت را می بوسید پاهایت فرش کدامین خاطره را قدم می زد آنگاه که سردی بوسه تنها گواه اشک هایت بود لبانت کرا می خواند چشمانت کرا می دید تار وجودت در پود کدامین ساز رفتنت را می نواخت آنگاه که امواج لرزان رقصان ترا می بردند کدام گهواره خیسی تنهائیش را بر خواب رویاهایت پاشید کدام خاک نامه تنت را به ریشه های خسته اش بخشید کدام باد سایه بودنت را از نگاه انتظار ما بر کشید کدام آب بگو بگو فریاد کن کدام آب گرمی دستانت را با خود می شست آنگاه که مادرت پدرت خواهر و برادرانت دیدارت را بر لباس انتظارشان پولک می زدند تا وداعت را سلام گویند تقدیم به فردین پسر عموی عزیزم که جان شیرنش را به دستان سرد آب سپرد وجود نازنینش برای همه ما عزیز است و یادش در دل هایمان همیشه زنده میماند آرزو غفوری برمن 25 مرداد ماه 1388 به یاد تو فردین عزیزم روحت شاد خاطراتت جاوید نوشته شده در 5 oct 2009 ساعت 7 33 pm توسط آرزو غفوری باور نمی کنیم روز می کشد روشنی تنش را روی من نه در تنهائی با تو رد سایه هائی پر رنگ تر از ما وسط همانجائی که خوابیده ائی قد می کشند به بلند...
|