Meta tags:
description= روی خاک ایستاده ام بارور زمیل بارور ز درد ;
Headings (most frequently used words):
هنر, بارور, از, نه, روی, خاک, ایستاده, ام, زمیل, درد, این, روزها, رویای, شادی, نازنینم, مسیر, لذت, ببریم, اینجا, بامن, انجا, با, توام, در, ناتوانی, فریاد, می, زنم, نوشته, های, پیشین, برچسب, ها, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
برای (22), بود (19), ۱۳۹۲ (18), شده (17), توی (16), نمی (16), این (15), بودم (15), نوشته (13), همه (13), باشد (13), اما (12), های (11), زندگی (11), ساعت (10), توسط (10), سایه (10), هیچ (10), عشق (9), روی (9), خودم (9), کرد (9), چند (8), خانه (8), مثل (8), کنم (8), هنر (8), دلم (8), کنند (7), دوست (7), وقتی (7), خیلی (7), اند (7), نتوانست (7), کند (6), تمام (6), داشتم (6), دست (6), باشم (5), روز (5), نوشتم (5), بیست (5), سرما (5), هست (5), حتی (5), نیست (5), وقت (5), فعلی (5), یعنی (5), میروم (5), باغ (4), برچسب (4), آذر (4), بهمن (4), خاک (4), #ایستاده (4), بارور (4), چیزی (4), انجا (4), باید (4), چهارشنبه (4), یاد (4), دیگر (4), يادته (4), ذره (4), داشت (4), میشد (4), شاید (4), گرم (4), وجود (4), اگر (4), دارم (4), خالی (4), زمان (4), رسیدن (4), داشته (4), لذت (4), شادی (4), کرده (4), چهار (4), هزار (4), شود (4), چهل (4), لیست (4), گفت (4), دختری (4), خرد (4), آرزوها (3), هرگز (3), آرزو (3), شوم (3), شعر (3), شانزدهم (3), خیابان (3), کتاب (3), رنگ (3), برگردم (3), شهر (3), همانطور (3), براي (3), چقدر (3), بچه (3), جور (3), صدای (3), ندارم (3), مادر (3), اینها (3), اینجا (3), سالگی (3), معمولی (3), ذهنم (3), انها (3), کار (3), هستند (3), بودن (3), سری (3), ایم (3), خواسته (3), احساس (3), کردن (3), تنها (3), بیشتر (3), سینه (3), دهد (3), کسی (3), ساله (3), رویای (3), جرات (3), زیاد (3), برف (3), زیر (3), بوده (3), گاز (3), نیمه (3), بزرگ (3), اسم (3), بوی (2), شهریور (2), مهر (2), آبان (2), وبلاگ (2), نکرده (2), ستاره (2), میل (2), درد (2), درین (2), شنبه (2), شدم (2), آدم (2), نازنینم (2), فریاد (2), پنجشنبه (2), کاغذ (2), پشت (2), سفید (2), کوچک (2), دود (2), دلتنگی (2), بنویسم (2), برایم (2), افتاده (2), شايد (2), اشك (2), ارزو (2), خوندم (2), نمي (2), توي (2), ناپخته (2), چون (2), اولين (2), خودت (2), يعني (2), صبح (2), ديگه (2), ثانيه (2), يادم (2), نمياد (2), ميشم (2), توام (2), آنجا (2), زنهای (2), نگاه (2), بازو (2), شانه (2), کردند (2), نفس (2), کمی (2), توانستم (2), خیابانهای (2), کردم (2), داشتن (2), غذای (2), خودمان (2), قلم (2), شدن (2), نویسم (2), ریشه (2), مهمانی (2), یادمان (2), ببریم (2), عین (2), سرشار (2), واقعیت (2), همیشه (2), مان (2), خوشبختی (2), محروم (2), چیزهای (2), متری (2), تصوری (2), متر (2), گوشه (2), ازین (2), رضایت (2), مرا (2), هفتم (2), عاشق (2), سوخت (2), قربانی (2), شدت (2), موجودی (2), خود (2), یکی (2), محبت (2), قلدرتر (2), معلم (2), بقیه (2), دارد (2), بیرون (2), دکتر (2), بگیرد (2), قوی (2), عکس (2), قیافه (2), دانم (2), پیدا (2), بتوانم (2), تحقیر (2), توهین (2), نتیجه (2), امروز (2), دوباره (2), شیوا (2), برفی (2), روم (2), لایه (2), نازک (2), پوشانده (2), نور (2), نداشته (2), دیروز (2), دوستم (2), انگشتهای (2), دنبال (2), بگیرم (2), جمع (2), ترسم (2), فروشگاه (2), نبود (2), blogfa, com, عود, عطر, ارل, گری, فنجان, آرامش, چنگود, مخفی, گربه, ایرانی, واگویه, کرساکف, بلندیهای, بادگیر, کافه, خدا, آفرید, eggbert, میچکا, کلی, سرو, ترشیز, پیوندها, تیر, مرداد, پیشین, عناوین, آرشیو, پروفایل, مدیر, سراب, آسمان, روح, برگزیده, همنشین, خامش, فرشتگان, زمین, جدا, نبوده, تنم, ساقه, گیاه, باد, آفتاب, مکد, ستایشم, نسیم, نوازشم, خواستم, سعی, فروغ, کلمات, سحر, انگیز, تصویر, آمده, مطالب, قدیمی, حوا, زنم, هجدهم, برگشتم, فقط, عقدی, برادر, کوچکه, برگه, طراحی, لباسها, لبها, تخت, کثیفم, رشته, تغییرات, انجاست, همانطورند, بودند, نیز, سنگریزه, کدورت, باقی, ماند, نهم, هیجاناتش, تورنم, اینگونه, اتفاقی, رفتم, بوم, گفتم, بياي, بشي, ببينمت, اونم, غروب, اون, فاصله, هيچي, معلوم, نيس, تنگ, روزهاي, اول, آهنگ, گوش, دادم, ريختم, درست, وسط, ميزدن, ميكردم, اين, لرزيدم, گريه, كردم, وقتي, ديدنت, ميومدم, نياوردن, كتاب, شرمنده, اگه, سايه, بودي, دلپذيرت, ميكرد, خيال, بافتم, بهت, ميرسم, ذهن, كماكان, ديدم, لرزيده, شعرهاتو, ميگفتي, بار, يكي, پاره, كردي, اشتياقي, خوندنش, نشون, نداده, اومدم, خونه, چسب, زدم, خودته, خوندي, رفته, دندونپزشكي, برداشتي, اوردي, گفتي, تازه, تنور, اومده, جوابي, واي, شديم, كجا, رسيدم, هنوزم, همون, حسها, ميتونه, صبحي, هاي, عالمه, كنه, لحظه, هايي, برام, جاودانه, شون, نكرد, مونده, باري, ريختي, اوليني, خشمگين, شدي, لبخند, زدي, قول, دهاتي, كنم, آدما, اخت, زود, صميمي, كسي, ازين, ادما, خوشش, ولي, خودمي, شايدم, جفتمون, بيماريم, تبار, اونايي, هستيم, ميخوايم, طاقت, دشمن, نداريم, ناتوانی, جمعه, دوم, شلوغی, صدا, وارنگ, عشاق, جوانی, غریبه, ترسیدند, قدم, عرض, خیابانها, تنگی, پله, پایین, امدم, استرس, شلوغ, خجالت, پیاده, روها, طرف, مقابل, دچار, تردید, برود, راست, آشنا, اغاز, اماده, شادتر, کوچکم, آسمانش, آبی, مردمش, عجول, نیستند, لفظ, صحبت, اوقاتشان, تلخ, کوچکش, وحشت, نرم, خانهی, پاکیزه, چیز, تنت, بپروراند, شاد, انگار, پوسم, اآنجا, میزدم, خوانم, کشم, خوردن, اتاق, حبسم, فکر, دستهای, اینکه, روشنفکر, مذهبی, عیار, دختر, افاده, قرتی, ونه, وقتم, مشغول, خواندن, وبلاگهایی, هستم, خوانند, نویسند, نقد, روند, آیند, گیرند, دهند, سفر, دارند, بامن, دوشنبه, پنجم, جسارت, گویم, یادم, آرزومند, هدفمند, بیائید, لذتها, نگذاریم, هدف, نرسیم, دیر, برسیم, جایگاه, تلاش, بدانها, نرود, انچه, میرود, عمر, ماست, دقایق, کنیم, چندان, جالب, بردم, چیزها, نداریم, مهارتهای, فردی, موقعیتهای, ممتاز, اجتماعی, قرار, رضایتمان, منوط, بدست, اوردن, بکنیم, عملن, آنها, تضمینی, داغ, نداشتن, ابد, امتیازات, صاحب, منی, نزدیک, ندیده, باغی, نهالی, کاشتم, خلاصه, قماش, دفتر, بسته, مدام, چطوری, جامه, عمل, بپوشانم, کجا, پولشان, تامین, موقعی, نرسم, واقعی, آغاز, انگلیسی, بلد, نباشم, نخواهم, آورده, بدوم, محقق, ندارد, راضی, منوطست, براورده, پیش, دیوانه, رویا, پرداز, حرفه, نشستم, رویاهایم, گمانم, رسید, نوشتن, کشیدم, دیوارهای, محدود, کننده, ذهنی, برداشته, حقیقت, چشمم, بروی, بستم, بخش, البته, راحت, مسیر, افتد, عشقت, فراخم, عابران, دریافته, لبخندم, بگذرد, مخاطب, پایدارش, خسته, اسامی, گوناگون, نظر, گذارد, حجم, تنهائی, بکاهد, حرفی, نوازش, بگوید, هرچند, خلوت, انی, محبتی, تشنه, نرسید, بدل, خودخواه, بیزار, جوان, نیم, مریض, بعد, اغوش, نکشید, جای, گیر, بیمار, عصبی, خلق, تبدیل, دوازده, بتواند, برادرهای, کوچکتر, فرار, ادبیاتش, توانست, مهربان, بیاورد, ببرای, سخره, گرفتندش, گفتند, حتمن, گاو, گوسفندها, گواهینامه, کلاس, موسیقی, ادامه, بدهد, خیاطی, کامل, زرنگ, گروه, دوستان, انهایی, بدرخشد, نویسنده, دلش, عروس, سیزده, بسوزد, ناتوان, دلسوزی, شهامت, چادرش, بردارد, برادرهایش, ترسد, انجام, اشکش, مشکش, میخواست, سالم, خواست, اغلب, روزهای, هفته, دردی, جسمی, رنج, برد, دخترکی, میخواستم, زیبا, ساده, خواهم, پای, بایستم, نسیمی, استواری, ندهم, خواهد, بورزم, کاری, نکردم, چرا, دیده, شنیده, شدنهای, پیوسته, بدون, انکه, مجالی, تکه, وجودم, بچسبانم, شدنهایی, دیدی, امیخته, لباسهایم, سلیقه, ضعفهایم, شکسته, جدال, دار, خودی, گاه, تائید, نیاورد, سوزی, تبت, خواندم, شعله, عباس, دیرگاه, بیدار, عشقش, روشنائی, دریچه, دید, دریک, آمدم, پرنده, قفس, گوشتین, بگو, دوستت, فراخ, پرواز, رها, هفدهم, آرد, آرام, ماشینها, موتورها, کمتر, رمقتر, نارنجی, چراغها, هنری, قاب, هوار, سرد, سرمای, پریروز, هنوز, درو, پنجره, پلاستیک, ضخیم, بخاری, باشند, ندارند, نوی, کرسی, گذاشته, مغازه, قطع, کتابفروشی, کباب, سرمایش, میز, وارفته, خورشید, زده, تابستانها, پتو, خوابد, هجرتم, رسیده, توانم, بریزم, بزنم, بالاخره, زحمت, سال, داد, مجسمه, سازی, نقاشی, نصفه, میخواهم, کاملتر, زنده, فردا, ثبت, نام, جاده, ساک, چمدان, خوابگاه, چاره, چیست, امو, نقل, شریعتی, هجرت, ماندن, پوسی, ادم, افتاد, مرد, کیسه, برنج, هندی, قوطی, روغن, زدند, واجدین, شرایط, بابا, کشاورزند, پدربزرگ, هشتاد, جورایی, مستحق, شناخته, الا, بینواهایی, دهات, تحت, پوشش, بیمه, درمانی, بلند, پیچان, لرزان, مردمی, جلوی, منتظر, سبد, کالایشان, خودش, مامور, نیروی, انتظامی, جمعیت, وول, خوردند, روزها, زمیل,
Text of the page (random words):
روی خاک ایستاده ام روی خاک ایستاده ام بارور زمیل بارور ز درد از این روزها یک لایه ی نازک برف مثل آرد شهر را پوشانده و هر چیزی که زیر لایه ی نازک بوده آرام شده حتی صدای ماشینها و موتورها کمتر و بی رمقتر شده خیابان سفید زیر نور نارنجی چراغها مثل یک عکس هنری شده که قاب نداشته باشد برف امروز هوار ا سرد نکرده اما سرمای دیروز و پریروز هنوز توی خانه ها هست همه ی درو پنجره ها را با پلاستیک ضخیم پوشانده ایم و بخاری ها را کم کرده ایم تا همه گاز داشته باشند با این وجود همه گاز ندارند ده نوی ها کرسی گذاشته اند گاز مغازه ها را قطع کرده اند توی کتابفروشی دوستم انگشتهای کباب شده از سرمایش را روی میز زیر نور وارفته ی خورشید نیمه یخ زده گرم می کرد می گفت تابستانها با پتو می خوابد با وجود سرما صف بلند و پیچان و لرزان مردمی که جلوی فروشگاه منتظر سبد کالایشان بود هی در خودش جمع میشد و هی وا میشد چند تا مامور نیروی انتظامی هم توی جمعیت وول می خوردند دیروز هم که انگشتهای ادم از سرما می افتاد زن و مرد با کیسه های برنج هندی و قوطی های روغن از فروشگاه می زدند بیرون اسم ما هم توی لیست واجدین شرایط بود اما اسم بابا بزرگ و بی بی که کشاورزند و توی ده زندگی می کنند توی لیست نبود دوستم می گفت اسم پدربزرگ و مادر بزرگ هشتاد ساله ی او هم توی لیست نبود همه یک جورایی آدم مستحق شناخته شده اند الا ان بینواهایی که توی دهات بوده اند و تحت پوشش بیمه ی هیچ درمانی بوده اند از قلم افتاده اند پس پس فردا هم ثبت نام دارم از جاده ها و سرما می ترسم ازین که با یک ساک و چمدان بزرگ توی این برف و یخ دنبال خوابگاه باشم و جا نداشته باشم هم می ترسم اما چاره چیست امو به نقل از شریعتی می گفت هجرت کن که در ماندن می پوسی زمان هجرتم رسیده باید همه ی جرات و توانم را بریزم توی سینه ام و بزنم به دل زندگی ام دارم میروم پی هنر بالاخره زحمت یک سال و نیمه نتیجه داد و میروم دنبال هنر میروم مجسمه سازی یاد بگیرم می روم نقاشی یاد بگیرم میروم که خودم را جمع و جور کنم و برگردم نصفه نیمه میروم و میخواهم کاملتر برگردم قوی تر سرشار تر زنده تر نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 9 34 توسط سایه آن پرنده ای که از قفس گوشتین وجود تو رها می شود در سینه ی فراخ من پرواز می کند دوباره بگو دوستت دارم نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 18 6 توسط سایه دریک روز برفی آمدم در یک روز برفی می روم نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 18 2 توسط سایه رویای شادی رویای تبت را خواندم و با شعله و شیوا و عباس یک شب را تا دیرگاه بیدار بودم تا وقتی که شیوا جرات پیدا کرد و عشقش را در روشنائی فریاد کرد و زندگی را از دریچه ای دیگر دید نمی دانم من کی جرات پیدا خواهم کرد که روی پای خودم بایستم و به هر نسیمی استواری خودم را از دست ندهم نمی دانم کی خواهد بود که بتوانم به خودم عشق بورزم کاری که هرگز برای خودم نکردم چرا که زیاد تحقیر و توهین دیده و شنیده بودم زیاد خرد شده بودم و زیاد هم خرد کرده بودم خرد شدنهای پیوسته بدون انکه مجالی دست دهد تا بتوانم تکه های وجودم را به هم بچسبانم خرد شدنهایی که نتیجه اش این بود که به هر چیزی که از خودم بود و هست با دیدی امیخته به تحقیر و توهین نگاه کنم به قیافه ام به لباسهایم به سلیقه ام به ضعفهایم امروز که دوباره دل شکسته از یک جدال کوچک ریشه دار بودم برای خودی که در من بود و هیچ گاه تائید مرا به دست نیاورد دل سوزی کردم برای ان دختری که اشکش لب مشکش هست برای ان دختری که من دلم میخواست سالم و قوی باشد و او بر عکس خواست من اغلب روزهای هفته را از دردی جسمی رنج می برد برای دخترکی که من میخواستم زیبا باشد اما قیافه ای ساده و معمولی داشت برای دختری که دوست داشتم شهامت داشته باشد چادرش را بردارد اما او از برادرهایش می ترسد و این کار را انجام نمی دهد برای دختری که دوست داشتم دلش برای زی زی عروس سیزده ساله بسوزد اما ناتوان بود از دلسوزی کردن و محبت کردن برای او که نتوانست گواهینامه بگیرد نتوانست کلاس موسیقی اش را ادامه بدهد نتوانست خیاطی را کامل یاد بگیرد نتوانست خیلی زرنگ باشد هیچ و قت نتوانست توی گروه های دوستان یکی از انهایی باشد که بدرخشد برای او که نتوانست نویسنده شود ببرای او که وقتی بچه بود می گفت دوست دارد دکتر باشد و بقیه به سخره می گرفتندش و می گفتند حتمن دکتر گاو و گوسفندها برای او که مادر جوان بیست ساله اش که چهار بچه ی قد و نیم قد داشت و یکی از انها هم مریض بود هیچ وقت او را بعد از سه سالگی در اغوش نکشید و جای خالی محبت او را به موجودی گوشه گیر و بیمار و عصبی و بد خلق تبدیل کرد که رویای ده دوازده سالگی اش داشتن یک خانه شد تا بتواند برای همیشه از دست برادرهای کوچکتر و قلدرتر به شدت قلدرتر فرار کند برای او که عاشق معلم ادبیاتش شد چون احساس می کرد معلم او را بیشتر از بقیه دوست دارد برای او که می توانست بیرون از خانه مهربان باشد اما هیچ وقت نتوانست این عشق را با خود به خانه بیاورد دلم برای او سوخت دلم برای او که خودم باشم سوخت من قربانی شدم قربانی محبتی که به شدت تشنه اش بودم و به من نرسید و من را بدل به موجودی کرد که در عین خودخواه بودن از خود بیزار هم بود اینها را اینجا می نویسم تا کسی حرفی به نوازش بگوید هرچند که این خانه خلوت تر از انی ست که کسی از ان بگذرد و تنها مخاطب پایدارش کسی نیست جز آن عاشق دل خسته که با اسامی گوناگون برایم نظر می گذارد تا از حجم این تنهائی بکاهد نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 17 5 توسط سایه نازنینم از نفس نمی افتد عشقت در سینه ی فراخم حتی عابران دریافته اند که لبخندم بوی عشق می دهد نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 19 47 توسط سایه از مسیر لذت ببریم چند روز پیش مثل یک دیوانه یا مثل یک رویا پرداز حرفه ای نشستم و یک لیست از آرزوها و رویاهایم را نوشتم گمانم به سی چهل تا رسید شاید هم بیشتر اگر از نوشتن دست نمی کشیدم می توانستم خیلی بیشتر هم بنویسم همه ی دیوارهای محدود کننده ی ذهنی را برداشته بودم و می نوشتم و می نوشتم در حقیقت چشمم را بروی واقعیت فعلی بستم و تنها نوشتم این کار خیلی لذت بخش بود و البته خیلی هم راحت روی کاغذ صاحب یک باغ چهار هزار متری بودم منی که یه باغ هزار متری را از نزدیک ندیده ام و هیچ تصوری از چهار هزار متر ندارم باغی خواسته بودم که چهار هزار متر باشد و توی ذهنم برای هر گوشه ی باغ نهالی کاشتم و تصوری داشتم و خلاصه خیلی چیزهای دیگر ازین قماش اما درین چند روز که دفتر را بسته بودم ذهنم مدام پی این بود که چطوری به ان خواسته ها جامه ی عمل بپوشانم از کجا پولشان را تامین کنم یعنی من تا موقعی که به این خواسته ها نرسم زندگی واقعی ام آغاز نمی شود و زندگی نمی کنم یعنی تا وقتی انگلیسی بلد نباشم من احساس رضایت نخواهم داشت یعنی تا زمان بر آورده کردن ان چهل و چند آرزو من تنها باید بدوم تا ان چهل و چند تا محقق شود یعنی من فعلی هیچ چیزی ندارد که مرا راضی کند یعنی احساس رضایت و خوشبختی من منوطست به براورده شدن ان چهل و چند تا ارزو من به این واقعیت نه چندان جالب پی بردم که ما همیشه در زندگی مان یک سری چیزها را نداریم یک سری مهارتهای فردی یک سری موقعیتهای ممتاز اجتماعی و اگر قرار باشد شادی و رضایتمان را در زندگی منوط به بدست اوردن اینها بکنیم عملن تا زمان رسیدن به آنها خودمان را از خوشبختی محروم کرده ایم و هیچ تضمینی نیست که وقت رسیدن به انها داغ نداشتن خیلی چیزهای دیگر ما را برای ابد از شادی امتیازات و داشته های فعلی زندگی مان محروم کند جسارت می کنم و می گویم یادم باشد و یادمان باشد که آرزومند بودن بد نیست هدفمند بودن بد نیست اما بیائید تمام لذتها را نگذاریم زمان رسیدن ان آرزو و هدف شاید هیچ وقت نرسیم شاید دیر برسیم از جایگاه فعلی و داشته های فعلی هم لذت ببریم و در عین تلاش برای رسیدن بدانها یادمان نرود که انچه که میرود عمر ماست و این دقایق را باید با شادی و لذت سرشار کنیم برچسب ها آرزوها نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23 2 توسط سایه نه اینجا بامن نه انجا با توام آنجا دود بود شلوغی بود سر و صدا بود یک خیابان پر از کتاب هم بود زنهای رنگ و وارنگ هم بود عشاق جوانی هم داشت که از نگاه هیچ غریبه ای نمی ترسیدند و بازو به بازو و شانه به شانه ی هم قدم کش می کردند و عرض خیابانها را هم طی می کردند من هم بودم و نفس تنگی سر صبح وقتی که از پله های پل پایین می امدم و کمی استرس وقتی نمی توانستم از خیابانهای شلوغ رد شوم و کمی هم خجالت وقتی تو پیاده روها طرف مقابل را دچار تردید می کردم که از چپ برود یا از راست آنجا شب که میشد دلتنگی برای داشتن یک خانه و یک صدای آشنا اغاز میشد و شاید حتی برای یک غذای گرم و اماده با این وجود انجا من را شادتر می کرد تا خانه ی خودمان تا شهر کوچکم که آسمانش آبی ست که مردمش عجول نیستند که اگر لفظ قلم صحبت نمی کنند هم اوقاتشان خیلی هم تلخ نیست که از رد شدن از خیابانهای کوچکش وحشت ندارم که صدای نرم مادر که خانهی پاکیزه که غذای گرم که همه چیز هست که تنت را بپروراند اما اینها دلم را شاد نمی کند همانطور که انجا دلم را گرم نمی کرد اینجا انگار دارم می پوسم همانطور که اآنجا داشتم یخ میزدم کتاب نمی خوانم نمی نویسم نمی کشم و حتی میل به خوردن ندارم و تمام وقت توی اتاق حبسم و به سی سالگی فکر می کنم و به دستهای خالی و به بی ریشه گی خودم به اینکه نه یک روشنفکر بودم نه یک مذهبی تمام عیار نه یک دختر افاده ای قرتی ونه حتی یک معمولی معمولی دلم خالی ذهنم خالی تمام وقتم اگر وقتی باشد مشغول خواندن وبلاگهایی هستم که زنهای انها کار می کنند می خوانند می نویسند نقد می کنند می روند می آیند مهمانی می گیرند مهمانی می دهند سفر می کنند دوست دارند هستند هستند هستند نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12 59 توسط سایه در ناتوانی از یک عشق یاد می کنم از هیجاناتش از این که دیگر نمی تورنم اینگونه بنویسم چه اتفاقی برایم افتاده رفتم رو پشت بوم گفتم شايد بياي رد بشي ببينمت اونم دم غروب و از اون فاصله اي كه هيچي معلوم نيس دلم تنگ شده براي روزهاي اول كه هي آهنگ گوش مي دادم هي اشك مي ريختم درست وسط سرما همه سگ لر ز ميزدن و ارزو ميكردم اين سرما سر آد من اما همه مي لرزيدم و هم گريه مي كردم وقتي كه به ديدنت ميومدم براي كم نياوردن كتاب مي خوندم حس شرمنده گي داشتم اگه نمي خوندم توي سايه اي بودي كه دلپذيرت ميكرد چقدر خيال بافتم كه بهت ميرسم چقدر توي ذهن ناپخته كماكان ناپخته خودم را با تو ديدم در همه جا شايد بچه بودم اما دلم لرزيده بود چقدر شعرهاتو دوست داشتم يادته شعر ميگفتي يادته يه بار يكي شو پاره كردي چون من اشتياقي براي خوندنش نشون نداده بودم اومدم خونه ذره ذره شو به هم چسب زدم دست خودته يادته اولين نوشته م رو كه خوندي رفته بودم دندونپزشكي شعر خودت رو هم برداشتي اوردي يادته گفتي تازه از تنور در اومده و جوابي بود به من واي چي شديم به كجا رسيدم يعني هنوزم همون حسها هست عشق ميتونه صبحي رو كه مثل تمام صبح هاي عالمه يه جور ديگه كنه چه لحظه هايي كه عشق برام جاودانه شون نكرد ذره ذره شو ثانيه ثانيه شو يادم مونده اولين باري كه اشك ريختي اوليني كه خشمگين شدي كي لبخند زدي رو يادم نمياد به قول خودت من دهاتي ام دل نمي كنم از آدما اخت ميشم زود صميمي ميشم كسي ديگه ازين جور ادما خوشش نمياد تو ولي مثل خودمي يا من مثل توام شايدم جفتمون بيماريم ما يعني من و تو از تبار اونايي هستيم كه همه رو دوست ميخوايم طاقت دشمن نداريم برچسب ها از عشق نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 13 33 توسط سایه هنر هنر هنر برگشتم فقط چند روز برای عقدی برادر کوچکه همه همانطورند که بودند من نیز همانطور یخ دلتنگی وا شد و آن سنگریزه های کدورت باقی ماند باید برگردم سر رشته ی همه ی تغییرات زندگی ام انجاست توی آن شهر پر از دود توی خیابان کاغذ و کتاب پشت برگه های سفید طراحی توی رنگ رنگ لباسها و لبها روی تخت کوچک و کثیفم روی هر چیزی که انجا من بر آن نوشتم هنر هنر هنر نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 15 3 توسط سایه فریاد می زنم با تو من حوا شدم آدم نازنینم برچسب ها از عشق نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 15 50 توسط سایه مطالب قدیمی تر هرگز آرزو نکرده ام یک ستاره در سراب آسمان شوم یا چو روح برگزیده همنشین خامش فرشتگان شوم هرگز از زمین جدا نبوده ام روی خاک ایستاده ام با تنم که مثل ساقه ی گیاه باد و آفتاب و آب را می مکد که زندگی کند بارور ز میل بارور ز درد روی خاک ایستاده ام تا ستاره ها ستایشم کنند تا نسیم ها نوازشم کنند تمام آن چه می خواستم باشم و آن چه سعی می کنم باشم درین شعر فروغ با کلمات سحر انگیز او به تصویر در آمده خانه پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ برچسب ها از عشق 2 آرزوها 1 پیوندها سرو ترشیز میچکا کلی eggbert و خدا زن را آفرید کافه زندگی بلندیهای بادگیر کرساکف واگویه های من گربه ی ایرانی باغ مخفی چنگود چند فنجان آرامش بوی عود عطر ارل گری blogfa com
|