Meta tags:
description= یک ذهن زیبا;
Headings (most frequently used words):
یک, ذهن, زیبا, بهاری, که, زمستانش, را, به, یاد, دارم, سریال, broke, girls, چپ, دست, یادداشتی, برای, دریای, درون, آب, قطع, است, ماهی, زنده, هرزگی, عشق, اینترنتی, برخورد, قهوه, ای, دروغ, نوشته, های, پیشین, آرشیو, موضوعی, برچسب, ها, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
است (35), این (31), های (16), ۱۳۹۳ (16), شده (15), نوشته (14), کریم (14), گلدیخانی (13), ساعت (13), دروغ (12), نمی (12), دارد (12), ۱۳۹۲ (11), خود (11), توسط (10), بود (10), زندگی (10), روز (10), سریال (10), تنها (9), برای (8), هیچ (8), رامون (8), کنم (7), کردم (7), پیرمرد (7), انجام (7), دهد (7), خانه (6), شاید (6), گویند (6), چیز (6), ولی (6), داشت (6), حال (6), چشم (6), چند (6), سلام (5), فیلم (5), فروردین (5), اردیبهشت (5), اینکه (5), همه (5), حتی (5), کسی (5), چون (5), عشق (5), مرد (5), فقط (5), نگاه (5), ماهی (5), آدم (5), هستم (5), کرد (5), جای (5), نیست (4), بهمن (4), شهریور (4), وبلاگ (4), دارم (4), ذهن (4), شنبه (4), قهوه (4), برخورد (4), کردن (4), هایی (4), دوست (4), دارند (4), جایی (4), دیگر (4), زنده (4), شدم (4), سال (4), خیابان (4), نیز (4), درون (4), گفت (4), بسیار (4), اند (4), سمت (4), عینک (4), دودی (4), راه (3), خرداد (3), مرداد (3), مهر (3), سعی (3), زیبا (3), گویم (3), دوستان (3), داره (3), عاشقی (3), قدم (3), زدن (3), همیشه (3), بزرگ (3), باز (3), دهند (3), نهایت (3), اپرای (3), تعذیه (3), بودم (3), باید (3), میکند (3), چرا (3), یکی (3), واقعیت (3), وجود (3), داستان (3), پایان (3), دریای (3), همراه (3), بین (3), انسان (3), کاری (3), کار (3), دست (3), شوخی (3), دانم (3), broke (3), girls (3), بهاری (3), هرگز (3), طرف (3), دستانش (3), سیگار (3), احساس (2), نقد (2), دیالوگ (2), آرشیو (2), ۱۳۹۱ (2), ۱۳۹۴ (2), تبدیل (2), نام (2), همیشگی (2), عنوان (2), ترین (2), تشکر (2), دوازدهم (2), هایتان (2), ادامه (2), خودم (2), بیشتر (2), گوید (2), بزرگی (2), بیداری (2), جمع (2), میخوره (2), تقدیر (2), فال (2), وقت (2), بحث (2), توئه (2), علت (2), سوخته (2), پارگی (2), بیست (2), هرزگی (2), اون (2), لبخند (2), لبریز (2), نیس (2), آورده (2), خونمو (2), پنجشنبه (2), درب (2), همین (2), شروع (2), تکه (2), نشان (2), لازم (2), نبود (2), تعارف (2), بزرگواری (2), صبر (2), شدت (2), خستگی (2), پیر (2), مردی (2), میکرد (2), راهم (2), دیده (2), وقتی (2), فهمید (2), ساعتش (2), کند (2), ساعتم (2), کنار (2), فراموش (2), خاموش (2), روی (2), خیلی (2), برسد (2), احتمالا (2), مرا (2), تشویق (2), الآن (2), دوشنبه (2), سوم (2), قطع (2), چنین (2), شخصیت (2), علاوه (2), سینمای (2), رویای (2), شاعرانه (2), سرد (2), تمام (2), براستی (2), عاشق (2), روزا (2), طرفی (2), تلاش (2), یعنی (2), شدن (2), مقابله (2), برخی (2), شود (2), مورد (2), بگویم (2), سینه (2), مکس (2), دنیا (2), گارسون (2), حداقل (2), اولک (2), نفر (2), کنند (2), باشد (2), مصنوعی (2), قصد (2), بدون (2), دختر (2), گفته (2), هایم (2), قبلا (2), زمستانش (2), یاد (2), بودند (2), ماه (2), جمعیت (2), مشکل (2), لعنت (2), اینگونه (2), نداشت (2), نتوانستم (2), blogfa, com, خطی, بیگانه, نقاش, شهر, گیتار, شکسته, خدا, گشاید, کارآفرینی, ثروت, خوشبختی, سینما, پارسی, پنجره, برایم, کافیست, تلنگر, سلطان, پیوندها, old, boy, wikipedia, org, wikimedia, upload, http, برچسب, عکس, شعر, ترانه, پراکنده, نویسی, یادداشت, سینمایی, موضوعی, اسفند, تیر, آبان, آذر, پیشین, عناوین, خوش, اومدید, اندک, سوادی, اختیارم, هست, اونچه, شما, لذت, ببرید, ناگفته, نماند, مظنونین, گرفته, خلاصه, شرح, منو, انتقاداتتون, نصیب, نذارید, گوزن, مطالب, قدیمی, اینجا, دهید, دروع, بهترین, متن, خوب, واقع, دلنوشته, علی, الخصوص, دوستی, شان, تفریح, راحتی, افکارش, اعمال, رفتارش, استاد, همکارها, منتها, نحوه, دروغشان, فرق, خانومی, مسئول, کافی, ساعتی, 1500, بار, مبلغش, میگیرد, نوزدهم, اگر, نقص, عیبی, خودتون, ببخشید, خواب, بداهه, نوشتم, حالا, کمبود, فالای, قدیم, زدیم, صبح, حالم, عاشقیا, ایه, نحس, چیزی, نگو, سوختنمه, نبین, دوختنمه, دردم, نمیخوره, نمیخورم, اینه, یکشنبه, هشتم, اینترنتی, بیستم, طعم, نگات, چسبیده, مزاج, عاشقیه, هزار, دمه, اسم, بوسه, میزنه, بچه, توام, سوءظن, لرزون, نشونه, تنوعه, حالی, لبات, میاد, تهوعه, بکش, خلاص, درز, هرز, وای, خونسردیه, جوش, تیغٍ, خون, کشیده, دوم, وضع, تمیز, آراسته, رفتم, سراغ, میز, شام, اسباب, غذا, خوری, چیدم, خوشبختانه, هیچی, نخوار, دسته, خودشان, نیستند, طبق, عادت, جوابی, نداد, ساکت, ماند, حوصله, اینجایم, رسیده, حرفی, نمیزد, میخواند, همچنان, میزدم, نشستم, استراحت, کمی, نفس, نکشیدم, برود, گرم, نرم, عزیزی, اعصاب, خرد, دارای, صدای, آزار, دهنده, صدایش, نویز, میشد, صدا, قیافه, خوانی, زنی, دیدم, میشناختم, آشنا, گرمی, صحبت, قضیه, دیر, کردنم, تصمیم, گرفت, هدیه, بتوانم, تنظیم, سیلی, آبداری, نثارش, جسارت, نکند, دادم, آبراه, جوار, ایستگاه, اتوبوس, رسیدم, صاحب, ببرد, برداشتم, وارد, انداختم, متوجه, دیرم, زودتر, بیفتم, میخواستم, بیرون, بروم, چراغ, قفل, افتادم, میشود, عجیبی, حرف, میزد, زمانی, میخواست, بخواند, آخر, بگوید, قرن, مرگ, گوش, میدهد, خواندن, احمق, دلم, حالش, میسوخت, جوانی, شخص, خاصی, نمیشناسد, درست, خلاف, میشناسند, مانند, همسایه, کوچکم, ایستد, میزند, نفهمیده, مهم, میشوم, طرفداران, نهایتم, دیگری, بشویید, چهارشنبه, پنجم, ذکر, اساس, خارجی, اسپانیا, ایتالیا, هند, چاشنی, معمول, سازی, نمودند, میتوان, سرشار, تشنگی, وصال, رویایی, پریدن, آغوش, پاهای, ناتوان, جان, دریایی, زمین, وادار, ساخت, رویائی, کمال, دریا, رسانده, واقعی, میتوانیم, هارمونی, طول, انگیز, سمپدرو, بازی, هنرمندانه, خاویر, باردم, کشش, عاطفی, خولیا, پرداخت, کدام, دلایلی, کارهای, بنا, کارهایی, خانواده, زیستن, سوق, خولیایی, جایگاهیی, شبیه, جایگاه, قرار, نیت, قلبی, آزاد, قفس, مرده, دید, گردن, متحرک, غیر, قابل, تصور, توان, گذاشت, فردی, بخواهیم, برابر, خواسته, آزادی, روحش, کنیم, مراحل, مجبور, جسم, روح, رادیکال, دور, مثالی, حرکت, نمونه, شاهد, تمایل, دادن, هستیم, انگل, داند, امید, کننده, داده, شدید, کلیسا, مساجد, انتظار, دینی, آنجا, بخواهید, بوده, پیش, عمل, کشور, اروپایی, صورت, قانونی, ثبت, گشت, نگرانی, قشر, جامعه, باقی, نگذاشت, یادداشتی, جرات, نداشتم, انزوا, همدس, ترس, میتوانم, طبیعی, مجموعه, توهین, آمیز, کجای, گاه, گونه, رئیسش, ملیتی, غیره, آشپز, رکابی, ظاهر, توانستند, آشپزخانه, بنشانند, نگذارند, مشتری, ببینند, مخصوصا, ایالات, متحده, کسانی, میکنند, اروتیک, دار, قطعا, شکایت, خواهد, کمدی, نکته, توجه, توانند, بکنند, نزدیک, تفاوتی, مذکور, بیننده, بخنداند, متاسفانه, نتوانسته, جنسی, اداهای, سیاه, پوست, جبران, بدترین, سیت, کام, خودی, پای, همچون, تئوری, بیگ, بنگ, بگذارند, موفق, نشده, بدبخت, آدامس, بجوم, نمایش, بگذارم, بکنم, لوس, نوع, سختی, ندیده, پولدار, حاضر, هیچکاری, بلد, نیستم, نمیدونم, لباس, مخصوص, حساب, نویسنده, مواقعی, مشکلات, گیر, کرده, دراین, تحصیل, حاصل, فرموده, مثبت, اندیش, چهاردهم, هیچوقت, خواهم, ببینم, خسته, بخرد, جمعیتی, بپیوندد, گویا, مردم, بلیط, طرفه, کره, فروخت, نفهمیدم, سیاره, ونوس, اشتباه, گرفتند, بخاطر, چشمانشان, زده, واقعا, نپیوستم, همان, لحظه, یافتم, آرام, ایستاده, شلوار, کبریتی, کراوات, نارنجی, رنگ, دائما, شیشه, بداند, عقربه, هایش, توانست, نظاره, گذر, زمان, زبان, زبانی, خواست, روشن, سوال, سیگاری, داشتم, کوبیدم, سوخت, رفت, کارش, جویا, شوم, روانی, کشید, ترک, البته, دقیقه, آمد, دیوانه, دوباره, روانه, بفهمم,
Text of the page (random words):
یک ذهن زیبا یک ذهن زیبا بهاری که زمستانش را به یاد دارم بهاری که زمستانش را به یاد دارم هرگز آن روز را فراموش نمی کنم هیچوقت او به من گفت که دیگر تو را نمی خواهم ببینم و از چشم هایم خسته شده است و قصد دارد یک عینک دودی بخرد و به جمعیتی که در آن طرف خیابان جمع شده بودند بپیوندد گویا در آن طرف خیابان یک نفر داشت به مردم عینک دودی همراه با یک بلیط یک طرفه به سمت کره ی ماه را می فروخت هرگز نفهمیدم چرا آن جمعیت سیاره ی ونوس را با ماه اشتباه گرفتند شاید بخاطر آن عینک دودی بود که به چشمانشان زده بودند نمی دانم شاید واقعا چشم های من مشکل دارند که به آن ها نپیوستم لعنت به چشم های اینگونه لعنت در همان لحظه که یک روز سرد بهاری بود مردی را در کنار خود یافتم که بسیار آرام و بی سر ایستاده بود و یک کت و شلوار کبریتی به همراه کراوات نارنجی رنگ به تن داشت که دائما ساعتش را که شیشه نداشت را برای اینکه بداند ساعت چند است به عقربه هایش دست می زد و می فهمید که ساعت چند است چون آن مرد سر نداشت و نمی توانست نظاره گر گذر زمان باشد با زبان بی زبانی از من خواست که بر روی دستانش یک سیگار روشن را خاموش کنم و من هم بدون سوال کردن سیگاری که در دست داشتم را به دستانش کوبیدم و دستانش سوخت و در نهایت از من تشکر کرد و رفت هرگز علت آن کارش را نتوانستم جویا شوم شاید او مشکل روانی داشت یا شاید او اینگونه سیگار می کشید یا شاید هم در حال ترک کردن سیگار بود نمی دانم البته پس از چند دقیقه یک زن که از آن طرف خیابان با عینک دودی اش به سمت من آمد گفت که آن مرد دیوانه است او این را گفت و دوباره به سمت جمعیت روانه شد از اون روز تا به الآن من نتوانستم هیچ چیز را بفهمم کریم گلدیخانی نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 1 5 توسط کریم گلدیخانی سریال 2 broke girls سلام من یک دختر لوس و هیچ نوع سختی ندیده ای هستم که قبلا پولدار بودم و در حال حاضر هیچکاری بلد نیستم حتی نمیدونم که یک گارسون لباس مخصوص دارد ولی با این حساب چون نویسنده گفته است باید در مواقعی که مکس در مشکلات گیر کرده من بگویم که قبلا دراین مورد تحصیل حاصل فرموده ام و بسیار مثبت اندیش هستم سلام من یک دختر بدبخت هستم که فقط به من گفته اند آدامس بجوم و سینه هایم را به نمایش بگذارم و تنها کاری که باید بکنم دیالوگ های مصنوعی است یکی از بدترین سریال هایی که دیده بودم بدون شک سریال 2 broke girls است سعی بر این دارد در بین سریال های سیت کام خودی نشان دهد و جای در پای سریال هایی همچون دوستان و تئوری بیگ بنگ بگذارند ولی موفق نشده اند تفاوتی که در بین سریال های مذکور و سریال 2 broke girls وجود دارد این است که این سریال به شدت مصنوعی است و فقط قصد دارد بیننده را بخنداند که متاسفانه این کار را هم نتوانسته انجام دهد و به جای آن سعی بر این دارد که با شوخی های جنسی که شخصیت اولک انجام می دهد یا اداهای آن پیرمرد سیاه پوست جبران کنند نمی دانم چرا این روز ها در سریال های کمدی به این نکته توجه نمی کنند که حداقل کاری که می توانند انجام دهند را بکنند یعنی به واقعیت نزدیک باشد در هیچ کجای دنیا هیچ گاه یک گارسون این گونه با رئیسش شوخی های ملیتی یا غیره انجام نمی دهد یا اینکه یک آشپز با یک رکابی ظاهر نمی شود حداقل می توانستند اولک را تنها در آشپزخانه بنشانند و نگذارند مشتری ها آن را ببینند و یا اینکه هیچ جای دنیا مخصوصا ایالات متحده یک نفر با کسانی که با وی کار میکنند شوخی های اروتیک دار انجام نمی دهد چون قطعا از وی شکایت خواهد شد در نهایت در مورد این سریال میتوانم بگویم که تنها چیز طبیعی در این مجموعه توهین آمیز سینه های مکس است نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 15 21 توسط کریم گلدیخانی چپ دست از ترس تنها تر شدن با انزوا همدس شدم جرات نداشتم کار کنم از بی کسی چپ دس شدم نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۳ ساعت 0 25 توسط کریم گلدیخانی یادداشتی برای دریای درون انسان در برخی از مراحل زندگی مجبور به انجام هر کاری می شود تا جسم و یا روح خود را زنده نگاه دارد و خود را از تمام رادیکال های زندگی دور کند دریای درون مثالی است بر این حرکت برخی از انسان ها که در این نمونه اش شاهد تمایل یک انسان برای پایان دادن به زندگی اش هستیم که وجود خود را تنها یک انگل می داند و دوست دارد به این زندگی نا امید کننده پایان دهد این داستان در واقعیت هم بسیار رخ داده است که همیشه هم با برخورد شدید و مقابله ی کلیسا ها و یا مساجد و یا هر جایی که انتظار برخورد دینی از آنجا بخواهید بوده است تا همین چند وقت پیش که این عمل در یکی از کشور های اروپایی به صورت قانونی ثبت گشت و دیگر جای نگرانی برای این قشر از جامعه باقی نگذاشت براستی که زندگی از دید یک گردن و سر متحرک غیر قابل تصور است و حتی نمی توان خود را جای آن گذاشت چه برسد به اینکه با چنین فردی بخواهیم در برابر خواسته اش که تنها آزادی روحش است مقابله کنیم میتوانیم به دریای درون به عنوان یک هارمونی بسیار شاعرانه نیز نگاه کرد که در طول فیلم علاوه بر داستان غم انگیز رامون سمپدرو که با بازی هنرمندانه خاویر باردم همراه است به کشش عاطفی بین خولیا و روزا که هر دو عاشق رامون شده اند پرداخت هر کدام از این دو دلایلی برای کارهای خود دارند و بنا به عشق خود به رامون کارهایی را که وی دوست دارد را انجام می دهد از طرفی روزا و خانواده ی رامون که در تلاش اند تا رامون را به سمت زیستن سوق دهند و از طرفی دیگر خولیایی که خود نیز در جایگاهیی شبیه به جایگاه رامون قرار دارد است که وی در تلاش به بر آورده کردن نیت قلبی رامون یعنی آزاد شدن از قفس زندگی است که سال های سال است در زندگی اش مرده براستی که رامون یک عاشق واقعی است او عشق خود را تمام و کمال به دریا رسانده است دریایی که او را زمین زد و وادار به ساخت رویائی در بیداری اش کرد رویای پریدن به آغوش عشق با پاهای ناتوان و بی جان و سرد رویای یک پایان شاعرانه و رویایی نام فیلم را حتی میتوان عشق درون نیز گفت که سرشار تشنگی به وصال است لازم به ذکر است که این فیلم بر اساس واقعیت است و چنین شخصیت هایی وجود خارجی دارند و علاوه بر سینمای اسپانیا سینمای ایتالیا و هند نیز با چاشنی های معمول این داستان را باز سازی نمودند نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 2 51 توسط کریم گلدیخانی آب قطع است آب قطع است چشم هایتان را با چیز دیگری بشویید ک گ نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 20 36 توسط کریم گلدیخانی ماهی زنده ماهی زنده پیر مرد 7 سال است که با من زندگی میکند و من 6 سال میشود که با او زندگی می کنم آدم عجیبی بود و خیلی کم حرف میزد به جز زمانی که میخواست اپرای تعذیه بخواند آخر کسی نیست که به او بگوید چه کسی در این قرن اپرای تعذیه و مرگ گوش میدهد حال چه برسد به خواندن پیرمرد احمق دلم به حالش میسوخت احتمالا در جوانی اش هم شخص خاصی نبود و کسی او را نمیشناسد درست بر خلاف من که خیلی ها مرا میشناسند مانند مرد همسایه و دوست کوچکم که همیشه سر خیابان می ایستد و به من لبخند میزند و تشویق ام میکند هر چند که تا به الآن نفهمیده ام که چرا مرا تشویق میکند مهم نیست من آدم بزرگی هستم و روز به روز بزرگ تر میشوم احتمالا یکی از طرفداران بی نهایتم است یک روز که به ساعتم نگاه انداختم متوجه شدم که دیرم شده است و باید زودتر راه بیفتم وقتی که میخواستم از خانه به بیرون بروم چراغ ها را خاموش کردم و درب را به روی پیرمرد قفل کردم و راه افتادم سر راهم زنی را دیدم که میشناختم اش و در جایی آشنا او را دیده بودم چون با من سلام گرمی کرد و سر صحبت را باز کرد و وقتی قضیه دیر کردنم را فهمید تصمیم گرفت ساعتش را به من هدیه کند و تا با آن بتوانم ساعتم را تنظیم کنم و من سیلی آبداری نثارش کردم تا دیگر از این جسارت ها نکند به راهم ادامه دادم تا به آبراه کنار خانه ام که هم جوار ایستگاه اتوبوس است رسیدم تا ماهی زنده ای که هر روز یک صاحب ماهی فراموش میکرد آن را با خود ببرد را برداشتم و وارد خانه شدم خانه ی گرم و نرم و عزیزی که در آن پیر مردی اعصاب خرد کن با من زندگی میکرد را در خود داشت که دارای صدای آزار دهنده ای بود که روز به روز صدایش تبدیل نویز میشد هر چند که این صدا با قیافه اش هم خوانی داشت درب خانه را که باز کردم با همین سر و وضع تمیز و آراسته رفتم سراغ میز شام و اسباب غذا خوری رو چیدم و شروع کردم به تکه تکه کردن ماهی خوشبختانه پیرمرد هیچی نخوار بود از آن دسته از آدم هایی که دوست دارند خودشان را بزرگ نشان دهند ولی در نهایت هیچ چیز جز یک هیچ نیستند و لازم نبود که من به او تعارف کنم ولی از آن جایی که من آدم بزرگواری هستم به پیرمرد تعارف کردم و او طبق عادت همیشگی اش جوابی نداد و ساکت ماند ولی از آن جایی که هر آدم بزرگواری هم صبر و حوصله ای دارد صبر من هم به اینجایم رسیده بود و شروع کردم به زدن پیرمرد و پیرمرد هیچ حرفی نمیزد و فقط اپرای تعذیه میخواند و من همچنان که او را میزدم از شدت خستگی نشستم و برای استراحت کمی نفس نکشیدم و تا خستگی ام در برود کریم گلدیخانی نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 10 57 توسط کریم گلدیخانی هرزگی هرزگی اون طعم لبخند نگات چسبیده به چشم همه مزاج عاشقیه تو یک دم و یک هزار دمه اسم تو بوسه میزنه رو لب بچه مرد و زن لبریز احساس توام لبریز حس سوءظن چشم و لب لرزون تو نشونه از تنوعه حالی که از لبات میاد فقط حال تهوعه بکش خلاص کن همه رو که عاشقی به درز نیس عاشقی صد نگاه داره فقط نگاه هرز نیس وای که خونسردیه تو به جوش آورده خونمو آه که تیغٍ تن تو به خون کشیده خونمو نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 13 0 توسط کریم گلدیخانی عشق اینترنتی نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 13 20 توسط کریم گلدیخانی برخورد قهوه ای برخورد قهوه ای داره به من بر میخوره که بر نمیخورم به تو در بزرگ من اینه دردم نمیخوره به تو از سوخته تن چیزی نگو که سوخته تن سوختنمه پارگی دل رو نبین که پارگی دوختنمه وقت قدم زدن با دل همیشه بحث بحث توئه علت این قدم زدن پا قدم نحس توئه حالم از این عاشقیا بی حال تر از بی حال بود تقدیر قهوه ایه من بی فال تر از بی فال بود حالا داره جمع میخوره کمبود فالای قدیم تقدیر قهوه ای شد و تو خط عاشقی زدیم فروردین 93 ساعت 3 30 صبح این رو تو خواب و بیداری و بداهه نوشتم اگر نقص و عیبی داشت به بزرگی خودتون ببخشید نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 10 23 توسط کریم گلدیخانی دروغ اینجا همه دروغ می گویند همه حتی خانومی که مسئول کافی نت است و به من می گوید ساعتی 1500 است چون هر بار بیشتر از مبلغش میگیرد استاد ها دروغ می گویند همکارها دروغ می گویند و دوستان دروغ می گویند همه دروغ می گویند منتها نحوه ی دروغشان فرق دارد هر کسی تنها برای راحتی افکارش و اعمال و رفتارش دروغ می گوید علی الخصوص دوستان که تنها دوستی شان برای تفریح است حتی من هم دروغ می گویم من به خودم دروغ می گویم که این ها دروغ نمی گویند به خودم دروغ می گویم که این یک متن خوب است ولی در واقع تنها یک دلنوشته بیشتر نیست به دروغ هایتان ادامه دهید دروع بهترین چیز و بد ترین چیز نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 17 1 توسط کریم گلدیخانی مطالب قدیمی تر سلام خوش اومدید در این وبلاگ سعی دارم با اندک سوادی که در اختیارم هست اونچه که تو ذهن دارم رو به نوشته تبدیل کنم تا شاید شما هم لذت ببرید و ناگفته نماند که نام وبلاگ از فیلم مظنونین همیشگی و عنوان هم از یک ذهن زیبا گرفته شده است این هم از خلاصه ترین شرح وبلاگ و اینکه منو از نقد و انتقاداتتون بی نصیب نذارید با تشکر کریم گلدیخانی کریم گوزن خانه آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها نوشته های پیشین اردیبهشت ۱۳۹۴ بهمن ۱۳۹۳ مهر ۱۳۹۳ شهریور ۱۳۹۳ مرداد ۱۳۹۳ خرداد ۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ فروردین ۱۳۹۳ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ آذر ۱۳۹۲ آبان ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ مرداد ۱۳۹۲ تیر ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ بهمن ۱۳۹۱ آرشیو موضوعی یادداشت سینمایی دیالوگ دل نویسی پراکنده ها شعر و ترانه عکس دل نوشته برچسب ها http 1 upload 1 wikimedia 1 org 1 wikipedia 1 old boy نقد فیلم 1 پیوندها سلطان احساس تلنگر یک پنجره برایم کافیست سینما پارسی سلام کارآفرینی ثروت خوشبختی آن جا که ره نیست خدا راه می گشاید گیتار شکسته نقاش شهر خط خطی های یک بیگانه blogfa com
|