Meta tags:
description= پشت پلک های بسته! خورشیدتر از سحرخیز;
Headings (most frequently used words):
های, پشت, پلک, بسته, خورشیدتر, از, سحرخیز, بعد, این, همه, مدت, دو, شاید, شعر, پیوندهای, روزانه, نوشته, پیشین, پیوندها,
Text of the page (most frequently used words):
های (13), این (7), ۱۳۸۹ (6), نوشته (5), داریوش (4), برای (4), شانه (4), شده (3), ساعت (3), توسط (3), پشت (3), زیر (3), میکند (3), آنقدر (3), خیابان (3), دست (3), هایم (3), گریه (3), پای (3), زمین (3), میکنم (3), نما (2), حسینی (2), تیر (2), ۱۳۹۰ (2), آرشیو (2), پیوندهای (2), #روزانه (2), وبلاگ (2), خانه (2), چیز (2), برایم (2), ماند (2), حرف (2), زیادی (2), تمام (2), دنیا (2), حتی (2), گیر (2), باز (2), روشن (2), کند (2), دور (2), پاهایش (2), شاید (2), ریز (2), نوشت (2), همه (2), اما (2), کفش (2), شهر (2), حالا (2), نیستی (2), تکیه (2), هایت (2), نمیکند (2), روی (2), ترم (2), میشوم (2), میکشد (2), بغض (2), پلک (2), بسته (2), blogfa, com, پاییز, شاهدخت, سرزمین, ابدیت, اِرمــیــا, گیلاس, آبی, تاتی, زاهد, قلم, دانش, آموز, شیرین, رحیمی, علیرضا, الیاسی, ستاره, مظهری, محمد, مرادی, نصاری, حسن, رستگار, صدیقه, مهسا, محسنی, احمدی, الناز, ملکیان, راحمه, شهریاری, منیره, عابد, اسماعیلی, سهیل, نصرتی, مهرداد, جهانگیری, مجید, سعدآبادی, مریم, محمدیان, گروس, عبدالملکیان, پیوندها, اسفند, ۱۳۸۸, فروردین, مرداد, آذر, اردیبهشت, پیشین, انجمن, مجازی, عناوین, پست, الکترونیک, پروفایل, مدیر, زندگي, افسانه, است, سينه, هيچ, حماسه, پردازي, نمي, شود, نسل, هاست, آنرا, دوش, کِشيم, مطالب, قدیمی, پیاده, ظهر, جمعه, بگذرم, سکوت, روز, هیچ, آدم, نمی, ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ, کنم, سرعت, وقتی, آمدن, سوزد, دلش, اجاق, گاز, راننده, فمینیست, میکنند, سلطه, باد, درخت, تابلو, نفهمیدم, لذت, برد, تصویری, کشد, سیگار, دیگری, یادم, رود, مثل, سنگ, بلند, شدن, صندلی, نشینم, لای, ابرها, شوی, خفه, میکنی, گلوی, آسمان, میگیری, بالا, بالاتر, میشوی, میفتم, موهای, گندمی, سیگاری, بار, دیگر, نقاش, شعر, گوش, مرگ, رسید, سکوتمان, فریاد, نزدیــم, چگونه, هنوز, نفس, میکشی, نمیدانم, دلتنگی, کافر, نمیشوند, بدون, قبله, اینجا, آخر, دنیاست, آهسته, پایین, میرود, کهکشان, میزند, گاه, سجده, کردند, میدان, چشم, نشانه, رفتند, تنها, یاد, دادم, اینها, محبتی, مادر, آوار, درد, قتل, مجازات, نقطه, چین, گرم, باور, برفی, امتحان, تجدید, اگر, نیفتاد, زندگیم, هرلحظه, نگاه, تهدید, آرام, راه, میروم, گشنه, خود, شکم, سیر, گاهی, دوز, کلک, زندگی, درون, مغز, سرم, فکر, دروغی, نگفتنی, زمان, ناله, سنگفرش, قدم, زنان, بعد, مدت, سخت, میگذرد, عجیب, روزها, خورشیدتر, سحرخیز,
Text of the page (random words):
پشت پلک های بسته پشت پلک های بسته خورشیدتر از سحرخیز این روزها عجیب سخت میگذرد نوشته شده در ۱۳۹۰ ۰۲ ۰۲ ساعت ۳ ۵۹ ب ظ توسط داریوش بعد این همه مدت بغض با سنگفرش های خیابان قدم زنان هی روی شانه های زمین گریه میکنم یک بغض زیر پای زمان ناله میکند من باز پا به پای زمین گریه میکنم من فکر میکنم به دروغی نگفتنی دنیا درون مغز سرم تیر میکشد گاهی برای دوز و کلک های زندگی گشنه برای خود شکم سیر میکشد آرام پا به پای زمین راه میروم هرلحظه با نگاه تو تهدید میشوم این ترم هم اگر که نیفتاد زندگیم در امتحان ترم دو تجدید میشوم برفی که روی شانه ی من گریه میکند این دست های گرم نه باور نمیکند آوار درد قتل مجازات نقطه چین اینها محبتی ست که مادر نمیکند حالا که نیستی به دست هایم یاد دادم تنها به شانه های تو تکیه کند تمام خیابان های شهر میدان چشم هایت را نشانه رفتند کفش هایم آنقدر به تو سجده کردند تا شانه هایم تکیه گاه دست هایت شد اما حالا که نیستی کهکشان در خیابان های شهر دور میزند آنقدر که از پاهایش آهسته پایین میرود شاید اینجا آخر دنیاست اما کفش های من بدون قبله نما کافر نمیشوند ریز نوشت ۱ نمیدانم با این همه دلتنگی ام چگونه هنوز نفس میکشی ریز نوشت ۲ آنقدر فریاد نزدیــم که سکوتمان به گوش مرگ رسید نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۹ ۰۸ ساعت ۱ ۱۴ ق ظ توسط داریوش دو شاید شعر نقاش یک بار دیگر سیگاری روشن میکند با موهای جو گندمی به پاهایش میفتم تو از من دور میشوی بالا بالاتر گلوی آسمان را میگیری خفه اش میکنی و لای ابرها گم می شوی من زیر صندلی می نشینم بلند شدن کم کم مثل یک سنگ از یادم می رود سیگار دیگری روشن می کند از تصویری که می کشد لذت می برد و من باز هم نفهمیدم تا کی درخت های این تابلو زیر سلطه ی باد سر خم میکنند راننده ی فمینیست حتی اجاق گاز هم دلش برایم می سوزد وقتی برای به خانه آمدن پشت سرعت گیر گیر می کنم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حرف زیادی ۱ این روز ها هیچ چیز برای آدم نمی ماند حتی سکوت حرف زیادی ۲ از تمام دنیا که بگذرم سه چیز برایم می ماند ظهر جمعه پیاده رو من نوشته شده در ۱۳۸۹ ۰۵ ۲۸ ساعت ۱ ۴۵ ق ظ توسط داریوش مطالب قدیمی تر زندگي افسانه اي است که در سينه ي هيچ حماسه پردازي جا نمي شود ما نسل هاست آنرا به دوش مي کِشيم خانه پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین نوشته ها پیوندهای روزانه انجمن مجازی آرشیو پیوندهای روزانه نوشته های پیشین اردیبهشت ۱۳۹۰ آذر ۱۳۸۹ مرداد ۱۳۸۹ تیر ۱۳۸۹ فروردین ۱۳۸۹ اسفند ۱۳۸۸ پیوندها گروس عبدالملکیان مریم محمدیان مجید سعدآبادی مهرداد جهانگیری سهیل نصرتی عابد اسماعیلی منیره حسینی راحمه شهریاری الناز ملکیان داریوش احمدی مهسا محسنی صدیقه حسینی حسن رستگار محمد مرادی نصاری ستاره مظهری علیرضا الیاسی شیرین رحیمی قلم دانش آموز تاتی های یک زاهد نما گیلاس آبی من اِرمــیــا شاهدخت سرزمین ابدیت پاییز حس blogfa com
|