Meta tags:
Description= اشعار و داستانهای عاشقانه;
Keywords= اشعار و داستانهای عاشقانه;
Headings (most frequently used words):
-
Text of the page (most frequently used words):
بود (71), داستان (69), این (49), های (41), توی (38), نمی (36), گفت (32), کند (28), اما (26), است (26), روی (24), برای (23), همه (19), اول (19), زندگی (19), کرد (19), گفتم (19), شده (17), ثریا (16), اتاق (16), قسمت (16), خانم (16), گوید (16), شود (16), وقتی (16), خانه (15), عاشقانه (14), نفس (14), ساعت (13), کلاس (13), رمان (12), خاطرات (12), مسافر (12), مادرم (12), پیوند (12), پوریا (11), دوم (11), یکی (11), کنم (11), روز (11), کتاب (10), نیمه (10), میم (10), نظرات (10), دیگران (10), نویسنده (10), عصر (10), بودم (10), خیابان (10), فکر (10), کرده (10), مادر (10), چند (10), بیمارستان (10), عضو (9), دفتر (9), حیاط (9), مدرسه (9), وقت (9), نگاه (9), شاید (9), دست (9), هیچ (9), طاطا (9), پدرم (9), پدر (9), میکردم (9), بیماری (9), دکتر (8), دانلود (8), دوران (8), نامه (8), اجتماعی (8), کننده (8), پارههایی (8), کردم (8), همین (8), کنار (8), کسی (8), دوست (8), پیش (8), باید (8), فقط (8), خودش (8), گرفت (8), دیگر (8), چیزی (8), صبح (8), بالا (8), کجا (8), رود (8), دارد (8), مون (8), برایم (8), شماره (7), برگِ (7), معلم (7), اگر (7), بچه (7), خیلی (7), جمعه (7), نیست (7), داشتم (7), آدم (7), دنبال (7), بیرون (7), سرفه (7), حالا (7), سیاووش (7), عمو (7), محسن (7), چون (7), بوده (7), آنها (7), باز (7), اجازه (7), بودند (7), عکس (6), دریافت (6), دیوار (6), آید (6), برود (6), سرم (6), کودکی (6), همان (6), هایش (6), زیر (6), بلند (6), ببینم (6), طبقه (6), ممد (6), کشیدن (6), شدم (6), مهمان (6), دور (6), خونه (6), ریه (6), عشق (5), غروب (5), ادامه (5), مطلب (5), کار (5), پنجره (5), گفته (5), مرا (5), خورد (5), مرد (5), بعد (5), قبل (5), یعنی (5), چرا (5), دلم (5), گذاشته (5), پیاده (5), اون (5), هایم (5), ترسم (5), وگرنه (5), بزرگ (5), خدا (5), دارم (5), رفته (5), بروم (5), جای (5), سال (5), کنه (5), قطار (5), باشم (5), انجام (5), اکسیژن (5), لحظه (5), داستانهای (4), دانشور (4), مرگ (4), غریب (4), دختر (4), اهدای (4), یادی (4), آخر (4), شنبه (4), میز (4), نشسته (4), جمع (4), باشد (4), آمد (4), پشت (4), طرف (4), شرافت (4), داشت (4), خوب (4), بیشتر (4), پوشد (4), درست (4), دانم (4), روزهای (4), مثل (4), همیشه (4), پایین (4), برایش (4), هایی (4), بار (4), چشم (4), پله (4), هفده (4), تهران (4), درمانگاه (4), جنگ (4), خواهد (4), تمام (4), تخت (4), صفحه (4), صندلی (4), کنند (4), شام (4), نقاشی (4), داده (4), بره (4), الان (4), قرار (4), بریم (4), رفت (4), کمک (4), سوار (4), فرار (4), مریم (4), قهرمان (4), تنها (4), میکنم (4), نام (4), اینکه (4), همراه (4), ومن (4), میشد (4), نیز (4), شعر (3), سیمین (3), ونیز (3), شهید (3), عباس (3), قشنگ (3), گوره (3), کلید (3), پول (3), اهدا (3), بازدید (3), دیروز (3), دونیمه (3), لیست (3), زنگ (3), آسمان (3), حلیمه (3), قفل (3), ایستاده (3), جوراب (3), سینه (3), تاب (3), هنوز (3), دنیا (3), کوچک (3), اند (3), کوه (3), سخت (3), نداشت (3), کنی (3), گفتند (3), مسافرخانه (3), دقیقه (3), خواب (3), یادش (3), داد (3), شما (3), خود (3), لابد (3), کشیده (3), ماند (3), ماه (3), بیند (3), حتما (3), ساز (3), محله (3), حتی (3), پلاستیکی (3), دیده (3), رمق (3), چراغ (3), تابستان (3), صدای (3), گویم (3), شوخی (3), حرف (3), چمدانش (3), خمیردندان (3), دونی (3), کشد (3), عبدلی (3), خیال (3), پدرش (3), اینجا (3), انشاء (3), اگه (3), مسابقه (3), داره (3), خوریم (3), گلدان (3), داریم (3), بزرگی (3), دلش (3), گوشه (3), شکلی (3), کوچه (3), دیگه (3), خوای (3), رفتم (3), پایان (3), چنین (3), داشته (3), خوبی (3), عزیز (3), روزها (3), منم (3), دهد (3), هست (3), شدیم (3), دونم (3), اومدیم (3), وسط (3), اقیانوس (3), برم (3), غرق (3), خانوم (3), واقعی (3), تقدیم (3), خانواده (3), بخش (3), کابوس (3), بدون (3), احساس (3), سواری (3), بهترین (3), نداشتم (3), پزشکان (3), انتظار (3), زاده (3), وارد (3), نوجوانی (3), نمیدانستم (3), کپسول (3), اوقات (2), شرعی (2), لوگوی (2), دوستان (2), جوک (2), sms (2), سلامتی (2), صلوات (2), علی (2), شهر (2), وبلاگ (2), آرشیو (2), جلال (2), پندآموز (2), مان (2), رایگان (2), مار (2), باری (2), گلو (2), سووشون (2), کوتاه (2), کوره (2), مقاومت (2), کارت (2), زیبا (2), انگیز (2), یادداشت (2), امروز (2), شناسنامه (2), عناوین (2), حکایتی (2), وحکاینی (2), وآخر (2), انگشت (2), گزگز (2), راه (2), افتاده (2), تفریح (2), طور (2), بزند (2), نبودند (2), کردند (2), زند (2), شبانه (2), پنج (2), کفش (2), کراوات (2), دوگِرِه (2), بندد (2), یادم (2), پاییز (2), پوشیده (2), ولی (2), بعضی (2), جایی (2), مگر (2), چیزها (2), آورد (2), دلیل (2), بگو (2), گمشده (2), نفر (2), دارند (2), دار (2), صدایی (2), بازهم (2), چقدر (2), نکند (2), جزیره (2), ماهی (2), سعادت (2), آزمایش (2), جواب (2), جبهه (2), جلوتر (2), پوست (2), زدن (2), زده (2), ناصر (2), خسرو (2), دستفروش (2), غذا (2), ازپنجره (2), نور (2), مسافران (2), سیب (2), زمینی (2), گرم (2), پارچ (2), لیوان (2), عابر (2), کشی (2), رنگ (2), سالها (2), نجات (2), عالمه (2), نشیند (2), شدن (2), آهنگ (2), بذارم (2), هنگر (2), چیب (2), خوشش (2), بزرگتر (2), اتاقش (2), مثلا (2), منو (2), درس (2), زیاد (2), محمد (2), مادرش (2), راحت (2), آنجا (2), برده (2), صحرا (2), گاهی (2), نماز (2), افتخار (2), نویسم (2), برنده (2), ازاین (2), خواندن (2), روزنامه (2), نرده (2), چیده (2), کنیم (2), گلخانه (2), بالای (2), لباس (2), جارو (2), حضرت (2), قبلا (2), خواست (2), همسایه (2), روند (2), شان (2), مبادا (2), مادام (2), سبد (2), دلمه (2), شرکت (2), باشه (2), مگه (2), وای (2), بدی (2), اینو (2), مادرت (2), دنبالش (2), کمد (2), یواشکی (2), عمومحسن (2), خوردن (2), صدا (2), سرش (2), کاش (2), گوش (2), ببیند (2), کجاست (2), دسته (2), پاکت (2), یهو (2), پریدم (2), کاری (2), اومد (2), دیدن (2), کالج (2), کشید (2), جلو (2), حاضر (2), خوری (2), بدو (2), انگار (2), شکسته (2), خودمو (2), تند (2), گیج (2), جوری (2), بخورم (2), زمین (2), نذاشت (2), تندی (2), بشیم (2), جون (2), راز (2), دونن (2), شنا (2), هوش (2), بشن (2), نظر (2), مختاری (2), سیاه (2), بهش (2), بابای (2), شکر (2), گرفتن (2), ناخوشی (2), بعداز (2), رسید (2), وبه (2), تحصیل (2), خوشبختی (2), نوشته (2), لذت (2), رویا (2), نفسم (2), دوچرخه (2), مدت (2), زمان (2), خودم (2), آغاز (2), زیرا (2), تازه (2), نامش (2), چهار (2), توصیه (2), پرستاران (2), مهربان (2), متوجه (2), جوانی (2), 20سالگی (2), حالی (2), چشمانم (2), داخل (2), صبحانه (2), نجفی (2), مرادی (2), عمرم (2), میداد (2), ضعیف (2), طوری (2), رنج (2), تبدیل (2), زنده (2), ماندن (2), درطول (2), وصله (2), همانند (2), ازمن (2), کنارم (2), اتاقم (2), مسیح (2), دانشوری (2), جان (2), ذهن (2), تنگی (2), میکرد (2), اشعار (2), free, links, مرجع, بازی, آنلاین, ترانه, سرا, جوکستان, لطیفه, طنز, jok, حاج, آقا, مسئلةٌ, مهدی, حاجی, ستوده, دهاتی, مذهب, آرامش, جاویدان, پرتو, آموزه, اسلام, سفیر, دوستی, parandeye, لینک, اشتراک, خبرنامه, درباره, مطالب, بایگانی, جلا, نهایت, توماس, ماردرگلو, ماربازی, ماردر, داستا, همسرم, سیممین, آموزنده, خرها, پوره, خره, اسکایپ, ویزا, شارژ, جالب, لاستیک, پنداموز, رنجیر, فهرست, موضوعی, نرم, افزار, موبایل, غیره, صورت, 218, سیاسی, 160, 401, swf, پیوندهای, روزانه, 23227481, پارسی, بلاگ, پست, الکترونیک, rss, آرشیوشده, همسرش, نیمکت, روبروی, تنگ, حواسم, نوک, پاهایم, چکمه, لاستیکی, سرما, سیل, راحتم, گذاشت, درز, سوز, هوای, نیشتر, شیشه, آهنی, بام, سفالی, تکه, خاکستری, پیدا, باران, یکبند, بارید, ریز, هاشور, حتماً, گرسنه, نیاید, بگذارم, بمانند, بیایند, ناظم, کشم, دانست, حساب, کارشان, بکنند, فوری, فرستادش, تایی, کلافه, سنش, حوصله, سرِ, صبر, دکمه, پیراهنِ, سفیدِ, مایل, شیری, ببندد, پایینِ, پیراهن, دقت, شلوار, فروکند, چروک, بگیرد, کمربندش, محکم, روزی, ساعتی, مانده, هوا, ابری, بارانی, مشکی, شال, آبی, فیروزه, عجله, شدکه, دفعه, رابلند, دیدم, توانستم, بشناسمش, تعجب, شاخ, آوردم, باورم, اینهمه, راست, رسد, سوخت, چیز, پیچاند, خاطر, دنیای, شهود, وجود, آرش, جور, بحثها, منطق, ریاضی, اتفاقی, استدلال, منطقی, همهِ, بدگمانی, وسواسی, بودن, اضافه, توانم, قصه, راجع, شباهت, همبازی, تعریف, باور, پرسید, راستش, گویی, پنهان, همانی, دیدی, ببینی, بچگی, عاشق, آدمها, ابد, گردند, هفت, پای, لنگش, ضربه, نشنید, سنگین, نیامد, سعی, خسته, صدایش, اوگفته, شیمیایی, اید, شیمایی, مجنون, موقعی, نهر, جاسم, گذشتند, نعش, گردان, کانال, دریاچه, راهی, زنش, اصرار, نویسند, بروی, ورقه, نویسد, ساسان, کارش, مجروح, شیروانی, سقف, زیادی, نوه, بساط, واکسی, پهن, آفتاب, سوخته, فرزی, کفشی, واکس, فروش, جنوب, کوت, عبداله, خرمشهر, شروع, ویران, اجاره, کاسبی, پرسد, راضی, هستی, شهردار, بگذارد, نانی, بهتراز, هزار, چلو, کباب, غذایی, نبش, میدان, توپخانه, خریده, نزده, مردی, چرخدستی, تخم, مرغ, فلفل, فروخت, بریزد, ماشین, پلیسی, گذرد, روشن, گردانش, باراول, سواریِ, سیاهی, زنی, کنارجدول, حاشیه, ترمز, فلزی, فنری, دستمالش, خشکش, دیگررا, بیدار, دوبار, قرمز, ریزد, گلویش, دانستند, مسافری, دراتاق, خوابیده, مردیست, کشورش, جنگیده, کدام, عابرین, مغازه, دارهای, برق, باب, همایون, گنجه, ایستد, بگردم, زیرپوش, آورم, گذارم, گراموفون, گرامافون, جایش, جنب, ادیت, پیاف, روم, چکار, تختش, عموجون, داری, نازِ, خوشگلوتو, ایزمای, خندید, تکرار, بگویم, ایز, مای, بخندد, راهرو, چسبیده, اتوکشی, چیزاهایی, برداشته, نزدیک, هاست, زودتر, خوابد, بدهد, دیرتر, خوابم, تازگی, سیگارهم, سرکوچه, دوباره, سرنماز, بگوید, ندارد, قدراذیتش, خواسته, نامادری, یکسال, خوشحال, اذان, مغرب, گوسفندها, واو, بیکارمی, گشته, نبوده, ازش, بازخواست, آشپزخانه, آمده, اطاق, خوابند, خواند, پسرش, برگردانده, شکرگذارش, امسال, سوم, چهارم, جهشی, خوانم, انشاءنویسی, سرصف, بخوانم, مطمئنم, بخوابد, پیشم, خوبم, نویسه, اداره, مسافرت, آخرین, ترکمن, برگشته, نداشته, باشیم, شاممان, 9شب, پیپ, کتابخانه, اکثر, ناهارمان, سالن, کوچیکه, بهارخوابش, تادور, بهارخواب, کاج, زمستان, گذارد, مشمعای, پوشاند, بخاریِ, دیواریِ, شاه, جایزه, گیرد, تابلوی, تویش, عین, ملکه, نیم, برسند, گرد, هال, بزنند, درِآن, اکثرا, بکشد, اسباب, اثاثیه, تمیز, لرزد, خانمش, هرجای, چیزهای, شکستنی, آورده, قاب, گردگیری, فرستد, مال, برادرم, خارج, بسته, بالکن, مالِ, برنگشته, دوطبقه, نصفی, مهندسی, روس, ساخته, دوستم, شیرینی, فروشی, تاکسی, یکشنبه, کلیسا, کلسیا, آرمینه, ارمنی, بخوری, حیاطشان, درخت, انگور, برگ, خوشمزه, سعدی, اسم, بست, فرهاد, پسر, لوس, شیطان, طرفش, پرتقال, اندازند, تاحالا, بارآقای, کرمی, فرستاده, گویند, آبان, 1345, ننویسم, نکنم, گقت, امان, کدوم, عاقلی, اسرار, بخونه, داراینو, پاره, بنویس, دخترم, چیه, انشاءمو, خوندم, دونستم, عصبانی, محال, بخونم, نکنه, قول, سرِکار, خوشگتر, بخرم, انباری, صندوقه, شلواری, خودی, گشت, یادمه, درازی, زمینو, عموت, ندیدم, فراکش, بردارم, بدهم, عمویم, بپوشد, بفهمند, دعوایم, مهمونی, رسمی, دعوت, نشدید, خان, گاردن, پارتی, تنتونه, خوبه, بیاید, برام, فورا, لباسش, شلوارهایش, فراکمو, گذاشتم, دخی, دخترِ, کنجکاوی, برگشت, پرسم, موطلایی, پرافاده, فرانسوی, محسنم, عموی, برگرده, زنِ, نیامده, تکان, شانه, اندازد, خندد, پاریس, حواسش, زیرماشین, بشکند, چطور, دانستم, غمگین, فکرش, کجاها, شنیده, خطی, موقع, سوزن, گرام, برمی, دلخوری, درش, جایشان, لای, کهنه, ندیده, هیچکس, حوله, دستی, تاخورده, بازشان, تویشان, خالی, نگه, دیواراتاقش, تابلوهای, میوه, خیابانِ, ازکافه, لختی, تابلوها, خیس, عرق, دستام, چونه, ِسر, معلوم, بازم, خوام, دهنم, صدام, درنمی, داداشم, ونید, چمدونمونو, انداخت, بهتره, برگردین, دویدیم, زدم, باد, صورتم, لرزم, گرفته, جنگل, مادرگفت, لیدزه, شهرنکنه, اشتباهی, دستمو, برد, ساختمون, سیاهو, جاده, خاکی, نشونم, اینم, بلندی, خودمونو, کشیدیم, چترشو, بپر, درختای, شمع, ناهاری, خواستم, بدوم, پام, زور, کشیدم, دراز, ناهار, خوردند, ندیدین, برش, گردونم, کتابخونه, اونجا, دنبالت, کردی, خودتو, سکوی, سیاهِ, انداختی, مونده, پامو, گلِ, وقتش, کفشامو, گِلا, بیارم, برهنه, سردم, دندونام, بهم, وایسا, مواظب, باش, برادرت, نشه, برگردم, پدرت, خبر, بدم, چنده, چراغای, خاموشه, برف, چشام, خوابه, بخوابم, ترسناکو, فرودگاه, چمدون, گردیم, مادربه, ساعتش, وگفت, چمدونو, ولش, دیر, نشده, لیدز, بیرونِ, فردوگاه, بارون, ناظمتون, جلومونو, مختارییو, مختاریو, خورده, داشتیم, آمدیم, آستین, روپوشمو, چسبید, قسم, رازمو, نگی, بدونن, رازه, چیو, بلدم, رسونم, کشتیه, کشتی, جرائت, اونو, خیابابون, بیفتم, مردم, دورم, کوچولوئه, اینقدر, شجاع, ببینه, آخرای, برادر, انگلستان, تونه, هرجا, نیستم, ترسوئی, شجاعم, فکرامو, بری, شلوغ, خواستند, بزنن, بخواد, آفرین, جونش, دفاع, بگذره, تخته, سیاهنوشت, کیست, دیروزم, قدر, مونو, بدونم, حرفش, بدیم, اذیتش, نکنیم, بشکه, آبو, زحمت, تشنگی, برطرف, بشه, الکی, هدر, ندیم, دزد, دیوارِ, پره, مدرسمون, اونا, بینه, افته, لیز, خوره, پاش, شکنه, دزده, شاگرد, اولای, مدیر, ناظممون, دیدنش, مادرام, دادن, بزرگم, براش, بخریم, 1389, محمدباباخانی, گزارم, میکشم, عادی, میتوانم, فعالیت, ورزشی, مشغولم, وبا, آسودگی, فارغ, هرنوع, درد, ورنجی, پروردگارم, پزشکانم, پرستارانم, وهمه, دلسوزانی, پیشگاه, دعا, همچنین, پدیده, میدانم, مدیون, پروردگار, وعزیرانی, آنان, اعضای, میچشیدم, شادی, طعم, جسم, پیوندم, مبدل, هرنفسم, میرفتیم, اذیتم, میکند, حسرت, چندین, فیزیوتراپی, فیزیوتراپ, تمرینات, منظم, طول, دچرخه, 145, رساندم, ذهنم, خطور, نمیکرد, هرکاری, میدادم, پسری, نایی, مغزی, والبته, همواره, خواهم, گذشت, آمدنم, جدا, آرزویش, ترخیص, پیوندشده, متعلق, 18ساله, دچار, سانحه, تصادف, ودرنهایت, منجر, 2سال, ترین, رفتن, ازیک, طاقت, فرسا, استحمام, سرخی, لبهایم, کبود, ناخن, دستهایم, شبیه, ومرگ, لمس, واینها, رسیده, هرچند, نشانه, جوان, ساله, نبود, بیمار, ششم, آبان87, بستم, لقمه, نان, دهانم, گوشم, میرسید, مضمون, محمدجان, بخور, عمرته, شناختم, پرستارخوبم, تختم, لحظاتی, لباسی, استریل, وجالب, نشناختم, مانند, لحظات, واقعیت, آنقدر, بوند, هنگام, افتاد, دویده, رویایی, هرچه, وتنفس, آرزو, مهم, واندوه, همیشگی, وخانواده, حلقه, اشک, نمناکم, تاریک, کردن, تجربه, میگذشت, 24ساعته, دستگاه, وصل, ناجوری, اصلا, نیستند, میکشند, 7سال, نشین, زجر, بتوانم, سالانم, ازکوه, ساده, درکنار, راداشته, شور, ونشاط, کلاسی, اولی, ناتوان, حضورش, فروبرد, اندیشیدن, روزهایی, برونشکتازی, بستری, حریف, دستگاهی, خریداری, موجودی, عجیب, میگرفت, رشد, بیماریم, سریع, آذرماه, انتظارپیوند, ازآن, اتاقی, تقریبا, نشستم, برابرش, پزشک, حضور, داشتند, دکترنجفی, قربانی, وخانم, شفقی, عزیزی, قراربود, معادلات, تغییر, بدهند, ازانجام, معاینات, آزمایشاتی, تجویز, لازمه, آزمایشات, وحضور, داشتن, جلسه, معرفی, تیم, پزشکی, وتایید, شهریور, بیاورم, اسپری, تنفسی, جوابگوی, درمان, مراجعه, میکردیم, درآنجا, ودعای, موضوع, جانم, بگیر, نمیخواهم, اینگونه, سال85, 18سال, باعث, جمله, بیان, خدایا, بده, میدوختم, امانم, بریده, شبها, زمزمه, اشکبار, خدارا, میشنیدم, ومناجات, ملتمسانه, سجاده, میدیدم, لحن, دیگری, هرشب, ازخواب, لاعلاج, میباشد, سپری, آنکه, لذتی, ببرم, روزبه, پیشرفت, میشدم, ومادر, مهربانم, تلاششان, برابر, واز, روحیه, برخوردار, ازنوع, سیستیک, فیبروزیز, اطرافیانم, مسئله, بهار81, درتمام, فهمیدم, وچگونگی, وجودآمدنش, وجودم, درهمین, خوش, البته, بیشتراز, سوالی, مشغول, دارو, وچرا, حالم, تلخی, وشیرینی, مرحله, تلخ, تراز, گونه, ناآشنا, وغیرقابل, تحمل, گذرزمان, سختی, بینی, ازکودکی, یاد, وگمانم, جزئی, انسان, ودیگران, فرض, اشتباه, وخیلی, زود, بردم, ازهمه, عزیزان, تشکر, پاس, تلاش, شماری, احیای, پدرومادرعزیزم, فداکار, اهداکننده, وپرسنل, پرتلاش, واحد, ویژه, سرکارخانم, وسی, صبا, ویژن, سفارش, تبلیغ,
Text of the page (random words):
ه جای دور فکر کردم کاش منم جرائت اونو داشتم بی اجازه از خونه مون بذارم برم یه جای دور اما می ترسم می ترسم یهو وسط خیابابون سرم گیج بره بیفتم زمین از هوش برم مردم دورم جمع بشن گفتم مثلا کجا گفت چه می دونم کجا شاید سوار یه کشتی شدم رفتم طرف اقیانوس گفتم اگه کشتیه غرق شد چی گفت شنا بلدم خودمو می رسونم به یه جزیره گفتم پدر و مادرت می دونن گفت چیو می دونن گفتم که می خوای فرار کنی گفت از کجا بدونن این یه رازه الان فقط تو می دونی زنگ خورده بود داشتیم از در مدرسه می آمدیم بیرون آستین روپوشمو چسبید گفت قسم می خوری رازمو به هیچ کس نگی گفتم نمی گم گفت این جوری نه بگو به جون پدرم راز مریم مختاریو به کسی نمی گم گفتم به جون پدرم راز مریم مختارییو به هیچ کس نمی گم الان که اینو می نویسم نمی دونم ساعت چنده اما چراغای خونه مون خاموشه به جز چراغ حیاط بیرون داره برف به چه تندی می آد چشام پر خوابه اما می ترسم باز بخوابم و اون خواب ترسناکو ببینم ببینم که توی یه فرودگاه به چه بزرگی داریم دنبال چمدون مون می گردیم مادربه ساعتش نگاه کرد وگفت چمدونو ولش کن تا دیر نشده بدو سوار قطار بشیم بریم لیدز بیرونِ فردوگاه بارون می اومد به چه تندی تا اومدیم سوار قطار بشیم خانوم ناظمتون جلومونو گرفت گفت کجا گفتم دیدن داداشم گفت مگه نمی د ونید سیاووش توی کالج گم شده چمدونمونو از پنجره قطار انداخت پایین و گفت بهتره برگردین دویدیم دنبال قطار نفس نفس می زدم سوار شدیم باد می خورد به صورتم نمی دونم از کجا لرزم گرفته بود یه جایی توی جنگل از قطار پیاده شدیم مادرگفت این جا لیدزه گفتم پس کو شهرنکنه اشتباهی پیاده شدیم دستمو کشید برد جلو با انگشت یه ساختمون خیلی سیاهو توی یه جاده ی خاکی نشونم داد و گفت اینم کالج از یه دیوار به چه بلندی خودمونو کشیدیم بالا چترشو باز کرد گرفت بالای سرم گفت حالا بپر پایین پریدم زیر درختای اون طرف دیوار چند نفر نشسته بودند زیر نور شمع درس حاضر می کردند تا ما رو دیدن گفتند سیاووش اینجا نیست شاید رفته ناهاری خوری مادر گفت بدو ثریا می خواستم بدوم اما انگار پام شکسته بود به زور خودمو می کشیدم جلو جلوتر یه اتاق بود به چه بزرگی همه نشسته بودند سر یه میز دراز ناهار می خوردند مادر گفت شما سیاووش منو ندیدین تند تند گفت اومدیم برش گردونم تهران گفتند شاید رفته کتابخونه تا اومدیم اونجا دنبالت فرار کردی خودتو از روی یه سکوی سیاهِ بلند انداختی وسط اقیانوس سرم گیج می رفت جوری که کم مونده بود بخورم زمین مادرم نذاشت پامو از توی گلِ ها کشید بیرون و گفت الان وقتش نیست نذاشت برم کفشامو از توی گِلا در بیارم پا برهنه سردم بود یخ کرده بودم دندونام بهم می خورد گفت وایسا اینجا مواظب باش برادرت غرق نشه تا من برگردم خونه به پدرت خبر بدم دستام افتاده بود به گزگز چونه ام ِسر شده بود معلوم بود بازم مثل همیشه می خوام غش کنم گفتم کمک بلند گفتم کمک دهنم باز می شد اما هر کاری می کردم صدام درنمی اومد یهو خیس عرق از خواب پریدم نویسنده پوریا جمعه 90 9 25 ساعت 10 12 عصر نظرات دیگران برگِ اول پارههایی از رمان دفتر خاطرات ثریا میم قسمت آخر برگِ اول پارههایی از رمان دفتر خاطرات ثریا میم قسمت آخر دیواراتاقش پر از تابلوهای نقاشی است مادر می گوید همه را خودش کشیده یک سبد میوه یک خیابانِ پر ازکافه و صندلی زن لختی هم توی یکی از تابلوها دست هایش را گذاشته روی سینه هایش مبادا کسی آنها را ببیند می گویم از منم یه نقاشی قشنگ می کشی سرش را تکان می دهد شانه بالا می اندازد و می خندد شاید اگر توی پاریس حواسش به خیابان بود زیرماشین نمی رفت تا سرش بشکند و یادش برود چطور نقاشی کند کاش می دانستم وقتی به این آهنگ غمگین گوش می کند فکرش به کجاها می رود از بس آن را شنیده صفحه خط خطی شده و موقع خواندن خش خش می کند سوزن را که از روی گرام برمی دارم با دلخوری از روی صندلی بلند می شود می رود از زیر تخت چمدانش را بیرون می کشد درش را باز می کند تا ببیند عکس هایش کجاست سر جایشان است لای یک دسته روزنامه کهنه من این عکس ها را ندیده ام اجازه نمی دهد به هیچکس اجازه نمی دهد از اتاقش هم که بیرون می رود در را قفل می کند توی چمدانش به جز عکس و خمیردندان و یک حوله ی کوچک دستی چند پاکت تاخورده ی نامه هم هست هیچ وقت خدا بازشان نمی کند ببینم تویشان نامه ای چیزی هست یا نه حتما هست وگرنه آدم که پاکت خالی را نگه نمی دارد مش ممد زنِ عمومحسن را دیده طاطا نه چون آن روزها طاطا هنوز نیامده بوده پیش ما گفتم مش ممد زن عمو محسنم چه شکلی بود گفت لابد این جا را دوست نداشت وگرنه عموی به این خوبی را ول نمی کرد برگرده از مادرم که می پرسم می گوید بود دیگه یه زن موطلایی پرافاده ی فرانسوی گفتم چرا برگشت رفت گفت وای ثریا دخترِ خوبی مثل تو این همه کنجکاوی نمی کنه که عزیز دلم عمومحسن را که برام خوردن شام صدا کنی فورا می رود سر کمد لباسش کت و شلوارهایش را یکی یکی کنار می زند نمی دونی فراکمو کجا گذاشتم دخی مادر می گوید مهمونی رسمی که دعوت نشدید محسن خان گاردن پارتی ام قرار نیست بریم همین که تنتونه خوبه بیاید بریم شام یخ کرد چقدر دلم می خواهد یک روز بروم سر کمد لباس پدر فراکش یواشکی بردارم و بدهم عمویم بپوشد ببینم چه شکلی می شود اما می ترسم بفهمند و دعوایم کنند مش ممد می گوید من تا یادمه چنین کت درازی که دنبال اش زمینو جارو کنه تن عموت یکی ندیدم گفتم داشته وگرنه بی خودی دنبالش نمی گشت طاطا می گوید اگر هم قبلا چنین چیزی داشته یا الان توی انباری ته صندوقه یا مادرت داده دم در به کت شلواری به عمو محسن قول داده ام اگر بزرگ شدم و رفتم سرِکار حتما یکی از آن خوشگتر برایش بخرم پایان وای چه کار بدی کردم انشاءمو برای مادر خوندم اگه می دونستم این همه عصبانی می شه محال بود بخونم گفت نکنه اینو می خوای توی مسابقه شرکت بدی گفتم مگه چیه گقت امان از دست تو ثریا کدوم دختر عاقلی اسرار خونه شو ور می داره می بره مدرسه سر صف بخونه ور داراینو پاره اش کن یه انشاء قشنگ بنویس باشه دخترم شاید دیگه هیچ وقت انشاء ننویسم شاید دیگه توی هیچ مسابقه ای شرکت نکنم نویسنده پوریا جمعه 90 9 25 ساعت 10 8 عصر نظرات دیگران پارههایی از رمان دفتر خاطرات ثریا میم قسمت اول برگِ اول پارههایی از رمان دفتر خاطرات ثریا میم قسمت اول 18 آبان 1345 ما در خیابان سعدی زندگی می کنیم اسم این کوچه بن بست فرهاد است به جز ما در این کوچه دو همسایه ی دیگر زندگی می کنند یکی از آنها دو پسر لوس و شیطان دارد که وقتی عمو محسن را توی کوچه می بیند از پنجره به طرفش سیب زمینی و پوست پرتقال می اندازند مادرم تاحالا چند بارآقای کرمی را دم خانه شان فرستاده می گویند کار بچه های ما نیست پدر می گوید هر محله ای آدم خوب و بد دارد با دختر آن یکی همسایه مان دوستم از من سه سال بزرگتر است مادرش شیرینی فروشی دارد پدرش تاکسی آنها یکشنبه ها به کلیسا می روند مادر اجازه داده یک روز با آنها بروم ببینم کلسیا چه شکلی است آرمینه به مدرسه ارمنی ها می رود مدرسه اش زیاد دور نیست طاطا می گوید خانه شان می روی مبادا چیزی بخوری دیوار خانه ی آنها با دیوار خانه ی ما یکی است توی حیاطشان درخت انگور دارند مادام هر سال برای ما یک سبد برگ مو می آورد طاطا دلمه درست کند دلمه های مادام خوشمزه تر است خانه ی ما دوطبقه و نصفی است پدرم می گوید این جا را سی و چند سال پیش مهندسی روس ساخته اتاق های طبقه دوم مال من و پدر و مادرم است قبلا برادرم سیاووش هم در همین طبقه زندگی می کرد اما از وقتی رفته خارج مادرم در اتاق او را بسته اتاق سیاووش بالکن دارد مالِ من نه دلم می خواست تا برنگشته بروم جای او مادر گفت نه مهمان خانه نیم طبقه بالا تر است برای این که مهمان ها برسند آن جا باید چند پله ی گرد را از توی هال دور بزنند درِآن اکثرا قفل است مگر شب هایی که خیلی مهمان داریم طاطا می گوید وقتی می خواهد آنجا را جارو بکشد و اسباب و اثاثیه اش را تمیز کند دست و دلش می لرزد بس که خانمش هرجای دنیا رفته چیزهای شکستنی آورده چیده گوشه کنار او وقتی قاب عکس حضرت علی را گردگیری می کند صلوات می فرستد بالای بخاریِ دیواریِ مهمان خانه پدرم دارد از دست شاه جایزه می گیرد یک تابلوی بزرگ نقاشی هم روی دیوار است که مادرم تویش عین ملکه ها لباس پوشیده به آسمان نگاه می کند ما اکثر وقت ها شام و ناهارمان را در سالن کوچیکه که در طبقه اول است و بهارخوابش رو به حیاط باز می شود می خوریم دور تادور بهارخواب نرده دارد روی نرده مش ممد گلدان چیده تابستان ها گاهی شام را همان جا می خوریم و به حیاط نگاه می کنیم در حیاط چند کاج بلند و یک عالمه گل و گلدان داریم زمستان ها مش ممد گلدان ها را توی گلخانه می گذارد و روی گلخانه را با مشمعای بزرگی می پوشاند پدرم بیشتر وقت ها از طرف اداره اش به مسافرت می رود آخرین بار ترکمن صحرا بود حالا برگشته مهمان نداشته باشیم شاممان را ساعت 9شب می خوریم پدر پیپ می کشد و می رود کتابخانه می نشیند به خواندن روزنامه و کتاب مادرم قبل ازاین که برود بخوابد می آید پیشم می گوید دختر خوبم داره چی می نویسه دارم انشاء می نویسم تا اگه در مسابقه ی انشاءنویسی مدرسه برنده شدم سرصف بخوانم گفت مطمئنم برنده می شی او به من افتخار می کند چون امسال دارم کلاس سوم و چهارم را جهشی می خوانم اتاق طاطا طبقه ی اول دم آشپزخانه است از وقتی که عبدلی آمده اینجا آنها با هم در یک اطاق می خوابند طاطا گاهی تا صبح نماز می خواند چون می گوید وقتی خدا پسرش را به او برگردانده باید شکرگذارش باشد عبدلی یکسال پیش که آمد با ما زندگی کند خوشحال بود حالا نه او خیال می کند پیش پدرش راحت تر بوده چون در آنجا از صبح تا اذان مغرب گوسفندها را می برده صحرا چرا کنند واو برای خودش همان جا ها بیکارمی گشته و مثل این جا کسی نبوده ازش بازخواست کند من که فکر می کنم عبدلی مادرش را دوست ندارد وگرنه این قدراذیتش نمی کرد نمی دانم شاید خیال می کند او را نمی خواسته که گذاشته زیر دست نامادری بزرگ شود تازگی ها سیگارهم می کشد مش محمد به چشم خودش دیده سرکوچه ایستاده بوده به کشیدن من این ها را به مادر نمی گویم می ترسم او را بیرون کند و دوباره طاطا سرنماز بگوید غریب بچه م بی کس بچه ام اتاق مش ممد نزدیک اتاق آن هاست او زودتر از همه می خوابد تا صبح برود حیاط گل ها را آب بدهد من دیرتر از همه می خوابم چون درس هایم خیلی زیاد است عمو محسن هم طبقه ی اول زندگی می کند اتاقش آخر راهرو چسبیده به اتاق اتوکشی است همیشه دنبال چیزاهایی است که گم کرده مثلا چمدانش پر از خمیردندان است اما بازهم تا آدم را می بیند می گوید تو نمی دونی خمیردندان منو کی برداشته سیاووش با او خیلی شوخی می کرد می گفت عمو محسن ور ایزمای هنگر چیب عمو محسن می خندید و در جواب سیاووش همان حرف را تکرار می کرد من هم دلم می خواهد با عمو محسن شوخی کنم و بگویم ور ایز مای هنگر چیب تا بخندد اما مادر خوشش نمی آید آدم با بزرگتر از خودش شوخی کند بعضی وقت ها می روم ببینم چکار می کند نشسته روی تختش حیاط را نگاه می کند می گویم عموجون دوست داری یکی از اون صفحه های نازِ خوشگلوتو بذارم می گوید ادیت پیاف از همه ی صفحه هایش این یکی را بیشتر دوست دارد دنبال من می آید سر گنجه می ایستد کنار تا همه جا را خوب بگردم صفحه را از زیر یک عالمه زیرپوش و جوراب در می آورم و می گذارم روی گراموفون او همان جا دم گرامافون روی صندلی می نشیند و تا تمام شدن آهنگ از جایش جنب نمی خورد نویسنده پوریا جمعه 90 9 25 ساعت 10 4 عصر نظرات دیگران داستان مسافر اتاق شماره 17 لابد هیچ کدام از عابرین و مغازه دارهای خیابان چراغ برق و باب همایون نمی دانستند مسافری که دراتاق شماره هفده مسافرخانه سعادت روی تخت خوابیده مردیست که سالها در جبهه های جنگ برای نجات کشورش جنگیده است او تمام شب توی تخت فلزی فنری اتاق شماره هفده رو به خیابان ناصر خسرو توی دستمالش سرفه می کند تا صدای سرفه های خشکش مسافران اتاق های دیگررا بیدار نکند فقط دوبار از روی تخت بلند می شود و از پارچ پلاستیکی قرمز رنگ توی لیوان آب می ریزد تا گلویش تر شود باراول وقتی ازپنجره گرم تابستان به خیابان شب نگاه می کند سواریِ سیاهی برای زنی که کنارجدول خیابان در حاشیه خط کشی های عابر پیاده ایستاده ترمز می کند بار دوم که مسافر می خواهد آب ته پارچ را توی لیوان پلاستیکی بریزد به خیابان بی عابر نگاه می کند که فقط ماشین پلیسی از آن می گذرد با چراغ روشن گردانش مسافر حتی غذایی که سر شب از دستفروش نبش میدان توپخانه خریده بود را دست نزده گذاشته بود روی میز پلاستیکی کنار پنجره ازپنجره مردی را با چرخدستی اش دیده بود که زیر نور بی رمق خیابان به مسافران غریب تخم مرغ و سیب زمینی گرم با فلفل می فروخت دستفروش به مسافر گفته بود که این غذا بهتراز هزار دست چلو کباب است دست فروش از جنگ زده های جنوب بود از محله کوت عبداله خرمشهر جنگ که شروع می شود خانه اش که ویران می شود می آید تهران توی محله ناصر خسرو خانه ای اجاره می کند می ماند و حالا هم کار و کاسبی به هم زده وقتی مسافر از او می پرسد راضی هستی یا نه می گوید اگر شهردار بگذارد نانی در می آید نوه اش هم جلوتر بساط واکسی پهن کرده بود پوست آفتاب سوخته و دست های فرزی داشت مسافر اما کفشی برای واکس زدن نداشت توی شهر خودش مسافر شیروانی ساز بود سقف خانه های زیادی را درست کرده بود جنگ که می شود کارش را ول می کند می رود جبهه چند باری هم مجروح می شود اما از چند ماه پیش که سرفه هایش بیشتر می شود زنش اصرار می کند که برود درمانگاه توی درمانگاه برایش آزمایش می نویسند دکتر که جواب آزمایش ها را می بیند می گوید حتما باید بروی تهران بعد برایش روی ورقه ای می نویسد بیمارستان ساسان برای همین راهی تهران می شود شب را توی مسافرخانه سعادت می ماند تا صبح برود بیمارستان وقتی دکتر به اوگفته بود شما شیمیایی شده اید مسافر با خود فکر کرده بود کجا و کی لابد او شیمایی شده توی جزیره مجنون یا موقعی که از نهر جاسم می گذشتند و شاید وقتی که نعش بچه های گردان را از توی کانال دریاچه ماهی بیرون می کشیده هر چه فکر کرد یادش نیامد برای همین سعی کرد با این فکر ها خودش را خسته نکند مسافر همان وقتی که شناسنامه اش را به مسافر خانه دار می داد با او گفته بود که شش صبح صدایش بزند برای همین مسافرخانه دار درست ساعت شش و هفت دقیقه صبح با پای لنگش از پله ها بالا آمد و چند ضربه به در اتاق شماره هفده زد اما وقتی صدایی نشنید بازهم به در زد و با خودش فکر کرد خواب این مسافر اتاق هفده چقدر سنگین است نویسنده پوریا جمعه 90 9 25 ساعت 9 55 عصر نظرات دیگران داستان دونیمه قسمت دوم از بچگی عاشق داستان هایی بودم که می گفتند همه ی آدمها یک نیمه ی گمشده دارند که تا ابد به دنبال آن نیمه می گردند ولی مگر می شد با آرش از این جور بحثها کرد منطق ریاضی او این چیزها را تاب نمی آورد برای هر اتفاقی دنبال استدلال و دلیل منطقی بود وقتی به همهِ ی این چیزها بدگمانی و وسواسی بودن او را هم اضافه می کنم دیگر نمی توانم قصه هایی را که راجع به شباهت من با آن همبازی دوران کودکی اش تعریف می کرد باور کنم یک بار از من پرسید راستش را بگو اگر یک روز آن چیزی را که می گویی نیمه ی پنهان یا چه می دانم نیمه ی گمشده همانی که توی چشم های من دیدی را توی چشم یک نفر دیگر هم ببینی چه آن وقت چه می کنی بعضی وقت ها دلم برایش می سوخت همه چیز را می پیچاند و سخت می گرفت شاید فقط به این خاطر که توی دنیای او جایی برای شهود وجود نداشت ادامه مطلب نویسنده پوریا جمعه 90 9 25 ساعت 9 47 عصر نظرات دیگران داستان دو نیمه قسمت اول هنوز هم باورم نمی شود یعنی می شود دنیا اینهمه کوچک باشد راست گفته اند که کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم چرا درست نمی دانم یادم نیست چه روزی و چه ساعتی بود فقط یادم مانده هوا ابری بود توی یکی از همین روزهای پاییز بارانی مشکی پوشیده بودم با یک شال آبی فیروزه ای عجله داشتم و مثل همیشه سرم پایین بود اما نمی دانم چه شدکه یک دفعه سرم رابلند کردم و او را دیدم از پشت سر هم فقط با یک نگاه می توانستم بشناسمش خودش بود داشتم از تعجب شاخ در می آوردم ادامه مطلب نویسنده پوریا جمعه 90 9 25 ساعت 9 45 عصر نظرات دیگران داستان کلید آن مرد کفش می پوشد آن مرد اول جوراب می پوشد بعد کفش می پوشد آن مرد اول کراوات اش را دوگِرِه می بندد بعد جوراب می پوشد اما آن مرد باید اول با حوصله و سرِ صبر دکمه های پیراهنِ سفیدِ مایل به شیری اش را ببندد پایینِ پیراهن را به دقت در شلوار فروکند و چروک ها را بگیرد بعد کراوات اش را که روی سینه اش تاب تاب می خورد دوگِرِه می بندد آن مرد کمربندش را محکم می کند اما قبل از آن ادامه مطلب نویسنده پوریا پنج شنبه 90 9 10 ساعت 2 18 عصر نظرات دیگران یادی وحکاینی قسمت دوم وآخر دیروز هم حلیمه حتماً گرسنه بود در کلاس را قفل کرده بودم و ایستاده بودم کنار در تا زنگ تفریح کسی توی کلاس نیاید خانم معلم گفته بود که اگر بگذارم بچه ها توی کلاس بمانند یا توی کلاس بیایند به خانم ناظم که شرافت خانم بود می گوید که خط کشم بزند شرافت خانم دوست مادر بود و مرا هم خیلی دوست داشت خانم معلم هم که دوست شرافت خانم بود این را خوب می دانست اما پیش روی بچه ها این طور می گفت تا حساب کارشان را بکنند خانم معلم تا فکر می کرد که از پس بچه ای بر نمی آید فوری می فرستادش دفتر سر وقت شرافت خانم توی کلاس دو سه تایی بیشتر نبودند که خانم معلم را کلافه می کردند خانم معلم می گفت که این حلیمه است که کلاس را به هم می زند می گفت که حلیمه سنش به کلاس نمی خورد و باید به کلاس شبانه برود ادامه مطلب نویسنده پوریا سه شنبه 90 7 12 ساعت 1 8 عصر نظرات دیگران یادی و حکایتی قسمت اول از درز پنجره سوز می آمد و به هوای دم کرده ی کلاس نیشتر می زد پشت شیشه در آهنی حیاط مدرسه بام های سفالی آن طرف خیابان و تکه ای از آسمان خاکستری پیدا بود باران همین طور یکبند می بارید و ریز هاشور می زد روی نیمکت اول روبروی میز خانم معلم تنگ دیوار ...
|